پارتیان
به نام یزدان پاک
درود و سپاس
بخش ادب و هنر
پارتیان
پارتیان ریشه آریایی داشتند و از دیرباز به صورت چادرنشین دراستپهای بین دریای مازندران و دریای آرال می زیستند.آنان که سوارکاران و جنگاورانی ممتاز بودند، ابتدا در شمال شرقی ایران استقرار یافتند و دولت اشکانی را بنیان گذاشتند( حدود 250 ق.م)گویا، نخستین پایتخت آنها در نسا(نزدیک عشق آباد ترکمنستان)قرار داشت.پس از پیشروی به سوی باختر و بیرون راندن سلوکیان، تیسفون(نزدیک بغداد) را به پایتختی برگزیدند. از زمان تشکیل دولت اشکانی تا تبدیل آن به قدرت بزرگ در برابر روم پیش از یک قرن طول کشید. اشکانیان بر سرزمینهای وسیعی میان هند و آسیای صغیر استیلا یافتند، ولی هیچ گاه نتوانستند امپراتوری متمرکزی چون امپراتوری هخامنشی پدید آورند.
در دوران تسلط سلوکیان- و حتی پس از آنکه اشکانیان بر جای آنها نشستند- زبان و ادبیات و هنر یونانی در سراسر آسیای غربی اشاعه یافت. در یک جو التقاط گرایی، برخی خدایان یونانی به مجموعه ایزدان ایرانی افزوده شدند و یا آمیختگی در صفحات آنان رخ نمود.
یونانی مآبی¹ (هلنیسم) چنان تاثیر عمیقی گذاشته بود که بعداً برخی از شاهان اشکانی روی سکه ها خود را« یونان دوست» می خواندند. اما دیری نگذشت که سلوکیان مجبور شدند به سنتهای قومی و گرایشهای ملی سرزمینهای مفتوح توجه نشان دهند. بدین سان، به موازات جریان یونانی مآبی، روند « ایرانی شدن» فاتحان نیز رخ نمود.
حضور فرهنگ یونانی در نواحی خاوری نجد ایران و آسیای میانه² بسیار نیرومندتر و پایدار تر بود. ابتدا، در میانه سده سوم قبل از میلاد یک دولت مستقل یونانی – بلخی ( باکتریایی) در نواحی ماوراء النهر و بلخ تشکیل شد³.با هجوم یک قوم آریایی به نام سکاها، این دولت سقوط کرد اما بیابانگران مهاجم تدریجاً اسکان یافتند و رنگ یونانی به خود گرفتند. دویست سال بعدتر، کوشانیان⁴ نیز که یک دولت مقتدر در منطقه به وجود آوردند، نه فقط از میراث یونانی بهره بردند، بلکه تماسهای سیاسی و تجاری با امپراتوری روم برقرار ساختند.آثار هنری به دست آمده از این نواحی عموماً نشان از تاثیر غربی دارند. مثلاً جامهای شاخگون(تکوک) و مجسمه های مرمرین کشف شده در نسا، که محتملاً به اوایل دوره پارتها متعلق اند، مضمونهای اساطیری و شیوه طبیعت کرایانه یونانی را به روشنی نشان می دهند. با این حال، در هیچ جا با تسلط مطلق سنتهای غربی روبرو نیستیم. بلکه آمیختگی فرهنگی غالباً در هنرها به صورت سبکهای التقاطی بروز می کند. چنین است که در سبک شناس هنری این منطقه اصطلاحاتی چون یونانی –باکتریایی، یونانی- ایرانی و یونانی- بودایی به کاربرده می شود.
در اوایل توسعه و تحکیم حکومت اشکانی هنوز نمی توان از هنر ویژه پارتی سخن به میان آورد. از میانه سده اول میلادی، جریان پیروی از سرمشقهای یونانی متوقف شد و نشانه های بازگشت به سنتهای شرقی بروز کرد.شاید رونق اقتصادی در جامعه پارتی و خارج شدن هنر از انحصار نخبگان دلیل این تغییر بود. در شرایط تازه نوعی « ملی شدن هنرها» توام با احیای عناصر کهن ایرانی پدید آمد. البته کاربرد این عناصر در قلمرو وسیع اشکانی، از سوریه تا آسیای میانه، یکسان نبود. به سخن دیگر، هنر پارتی را هیچ گاه به سبکی یکپارچه نظیر سبک درباری هخامنشی دست نیافت.
تمام رخ نمایی، خشکی و صلابت پیکرها، آذینگری و پرداختن به جزئیات در جامعه و جواهرات، از ویژگی ای هنر پارتی به شمار ِمی آیند. سابقه روش روبرونمایی در آثار قدیم تر از جمله در مفرغینه های لرستان وجود داشت: امااین روش در هنر پارتی در ارتباط با صورتگری اهمیت خاص یافت. « تمام رخ نمایی با نگاهی خیره به سوی مقابل، شگردی برای ابهت بخشیدن بر صاحب تمثال شناخته شده است. در مورد انواع مختلف جامه که در آثار هنری آن دوران نشان داده شده است، متداول ترینشان روپوشی کمردار و سرراست تا بالای زانو بود که روی شلواری کیسه ای می افتاد. هنرمند پارتی به جزئیات جامه و آرایه های شخصی افراد بیش از زیبایی خود اهمیت میداد.استفاده از نقوش تزیینی بر روی جامه بعدها سبب آفرینیهای تاره ای شد که نهایت تکامل آن را در هنر اسلامی شاهد هستیم.
هنرمندان پارتی« نقش دایره ای انباشه از دسته های پیچک را دونیم کرده و آن دو را پشت بر پشت هم گذارده و از مجموعشان عنصری تزیینی ابداع کردند که بعداً اسلیمی خوانده شد.»
1-در این زمان زئوس یونانی با اهورمزدا، آپلون یونانی با میترا، هراکلس یونانی با ورثرغنه( خدای پیروزی ایرانی] و آرتمیس یونانی با آناهیتا یکی انگاشته می شدند. اما شاهان ایرانی همچنان خدایان ایرانی را می پرستیدند، چنانچه مثلاً شماری از این شاهان نام میترادات( مهرداد) داشتند.
2-منطقه ای وسیع میان دریای خزر و ایالت کانسو( چین) .آسیای میانه را ترکستان نیز نامیده اند که شامل ترکستان غربی( شمال شرقی افغانستان، ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان) و ترکستان شرقی( ایالت سین کیانگ) است.رودهای جیحون( آمودریا) و سیحون( سیر دریا) و شعبات آنها این منطقه را سیراب می کنند ، ولی دره های حاصلخیز آن با بیابانهای برهوت، استپ ها و کوهها احاطه شده است. آسیای میانه، همزمان با ادوار اشکانی و ساسانی در ایران، شاهد یک دوران شکوفایی کم نظیر بود که به طور مستقیم با ایجاد جاده ابریشم ارتباط داشت. در عصر اسلامی به قسمتی ار این منطقه ماورا النهر( آن سوی جیحون) داده شد.
3-اوج اقتدار این دولت یونانی مآب با شکوفایی هنری ممتازی همراه بود که جلوه ای از آن را در گنجینه های شهر« آی خانم» واقع در کنار جیحون و نزدیک بلخ می توان ملاحضه کرد.
4-کوشانیان- که منابع چینی آنها را یوئه-چی خوانده اند- قبایل بیابانگردی بودن که در اواخر سده دوم قبل از میلاد، بلخ را تصرف کردند و سپس امپراتوری خود را در ماوراءالنهر تا افغانستان و دره سند گسترش دادند. مهم ترین شاه کوشانی کَنیشکَه نام داشت که به عنوان حامی آیین بودا شناخته می شد. دولت کوشانیان توانست از تلفیق فرهنگ ایرانی- یونانی موجود در منطقه با اندیشه و هنر هند و روم که تازه بدانجا رسیده بود، دورانی از شکوفایی فرهنگی و هنری پدید آورد. مجسمه های بودایی مکتب َگندارَه(قندهار) از نمونه های شاخص هنر کوشان به شمار می آیند. در قرن سوم میلادی، قلمرو کوشانیان به بخشی از آسیای میانه محدود شد و درآنجا همواره با شاهان ساسانی درگیر جنگ بودند.
با سپاس
پیوندهای مردمی-انجمن جوانان سپید پارس
بخش ادب و هنر- انجمن جوانان سپید پارس
دبیر بخش: کارشناس ارشد هنر، هدی نقی زاده
گزارش ، نگارش: هدی نقی زاده
برگرفته از: سیری در تاریخ هنر جهان و نقاش ایرانی
به نام خدا