روز ملی میهنی شاخآب پارس
به نام یزدان پاک
دهم اردی بهشت، روز ملی-میهنی
شاخآب پارس (خلیج فارس)
بر همه ی ایرانی تباران فرخنده باد
هان ای دژخیم بد کنش، و تو ای آهرمن بد سگال ، من سربازم، من جان بازم، من آزاده ام، تو که در سر بزرگ و پوچ خویش وهم را راست می نگری، بیدار باش، اینجا #ایران است، اینجا سرزمین رستم و گیو و گودرز است، ای آژدهاک تازی، اینجا سرزمین کاوه و آفریدون است، ای کور دلان و کوته اندیشان با چشمان باز بنگرید، اینجا ایران، سرزمین آرش و آريو برزن است، اینجا سرزمین کوروش و داریوش و خشایارشا ست، اینجا سرزمین ارشک و سورنا و انوشیروان ست، ای نابخردان تازی منش #اینجا_سرزمین_پند_شماست! سرزمین شهریار شانه هاست (شاهپور ذوالاکتاف ) ، اینجا سرزمین بابک و مازیار، ابومسلم و یعقوب است، از اینجا بود که نادر پسر شمشیر، جهان بگرفت، از اینجا بود که گیتی سامان گرفت، از این سرای بود که نخستین داد و دهش نیک زندگی برای جهانیان گسترش یافت، تنها این جاست که دروغ همتا با بدسالی و سپاه دشمن است، ای بیگانگان و باختریان، ای کوته اندیشانی که همچنان در سر بی خرد خویش گمان چنگیز و سکندر و تازیان می پرورانید، اینجا نه روم که آتیلا آن را به خاک و خون بکشد، و نه مصر است که تازیان فرهنگ آن بدَرند، اینجا هلنیسم ایرانیزه شد، تازیسم ایرانیزه شد، ترکیسم ایرانیزه شد، پس چشمانت را باز بگشای و بنگر که چگونه جهانیان با کرنش و فروهشتگی، خوش بخت و شادمان خود را به زیر درفش فرهنگ ایران زمین می رسانند، پس تو ای تازی، و توای بیگانه ، " هر که هستی و از هر کجا که آمده ای بدان " اینجا سرزمین سیمرغ و همای، سهند و سبلان، سرزمین دماوند پایا و پیر، سرزمین اروند و جیهون و سرزمین شیر مردان و شیر زنانی ست که جان برای ذره ای خاک آن می دهند، اینجا سرزمین همت ها و باکری ها و دوران ها و خسرو آبادی ها و خلعتبری هاست؛ اینجا همان کشوریست که هشت سال جنگید و گفت: " اگر ذره ای از خاک کشورم بر پوتین سرباز دشمن باشد با خون خویش آن را خواهم شست"، مبادا خواب خام و پوچ، تو را بر آن برانگیزاند که حتا در اندیشه و گمان خویش، خواست خاک و آب و باد و آتشش کنی، که اگر چنین شود، هر آن، به آتش کین و خشم سربازانش خواهی سوخت؛
" مباشد چو ایران تن من مباد بدین بوم بر زنده یک تن مباد"
از دریای مازندران تا شاخاب همیشگی پارس ، از خراسان بزرگ تا آران، همه ی ایران بزرگ فرهنگی، یکپارچه به زیر یک پرچم...
چرا دوباره شب شدی؟چرا بهانه کرده ای؟
ببین که آبگینه را چگونه زشت کرده ای!
مگر نگفتمت تو را!، که سیل خاکِ من مکن!
شکوه پارس را عرب!، چرا نگاه کرده ای؟
خروش کاوه را هنوز به دیده عهد کرده ای.
قسم به مکه خورده ای، چرا قسم شکسته ای؟!
مگر نگفتمت تو را جدا ز اشتران مشو؟!
مگر نمی شناسیم؟ که رو به پارس کرده ای!
به وسق تو پیاله دی، دیدم و هیچ، لب نگفت!
چگونه سوسمار را، به جام سیر کرده ای ؟
هزار کاسه را اگر دوباره آب دزدیت ...!
همان گدای دیشبی و باز بیش تشنه ای
خلیج پارس را عرب! ، بخواب دیدنت بس است
بخواب، خواب بهتربن برای تو که خفته ای !
#سولماز.م
به نام خدا