هفتمین بزرگداشت سیمرغ توس

تاریخ هنر ایران - تل باکون (بخش دوم)

به نام یزدان پاک

درود و سپاس


🔷 تاریخ هنر ایران


🔸 بخش دوم
🔻 تل باکون


هنرمند باکون، به نظر میرسد که در ترکیب عناصر تصویری و هندسی طرح و ایجاد گسترش استفاده از نگاره های بی مانند منفی بسیار سرحال و پرشهامت بوده است،کیفیت ها و خصوصیات زیبایی شناسی، سفال کلاسیک باکون a بطور قابل تحسینی با جزئیات بیشتر توسط مک کاون مورد بحث قرار گرفته است؛ با این وجود، خلاصه ای از مشخصات و جنبه های هنرمندانه ی سفال تل باکون به عنوان اساسی برای ملاحظات سبک شناختی و تاریخی ما مفید خواهد بود؛ این احتمال وجود دارد که حداقل برخی از طرحهای نقاشی شده نمادین بوده اند و اگر چنین باشد برای هنرمندان و استفاده کنندگان ظروف  این موضوع بیشتر از کیفیت تزئینی آن اهمیت داشته است، در این صورت هر گونه تفسیر در مورد مفهوم طرح ها قابل تامل باقی می ماند .
سفالگر باستانی درست مانند سفالگر امروزی به مساله ی بکار بردن یک طرح مناسب برای شکل ظرف توجه داشت؛ نحوه ی برخورد با ظروف کوچک نیم کره ای و مخروطی شکل شاید مشکل ترین مساله ای بود که هنرمند باکون با آن مواجه بود، در این اشکال در صورتی که همه ی رویه پوشش داده میشد، نوار پائینی محیط دایره بسیار کوچک تر از بالایی بود در چنین مواردی منطقه  نقاشی شده به آسانی میتواند به منطقه ی باریک اندکی شیب دار درست زیر لبه محدود شود؛ اما سفالگر باکون این مشکل را از طریق قسمت کردن منطقه به بخش هایی که هنگام نگاه کردن به پایین، از جنبه شعاعی آن انتخاب میکرد حل نموده بود، از طرحهای پیچیده در ظروف کوچک که قطر کم آنها می توانست سبب کوچکتر نشان دادن شدید طرح  گردد اجتناب شده است؛ ظروف بزرگتر با دیواره های تقریبا عمودی، وسیله ای عالی برای چنین طرح هایی در اختیار میگذاشتند، با اینکه امکان دارد هنرمند باکون احساس بصری خود را از طبیعت به تصویر بکشد، در پرداختن به انسانها ،حیوانات ،گیاهان ،عناصر دارای سبک و تزیین را مورد توجه قرار داده است، با وجود این، گاهی اوقات جزئیات بصری در مواردی مانند ریش بز،گره های شاخ ،انگشتان ،مو و دم های قوس دار، توصیف شده یا بطور ضمنی مورد اشاره قرار میگیرد؛ پرندگانی که بطور انفرادی  نشان داده می شوند یا در حالت ایستاده راه رفتن، پریدن یا در حال نشستن در جلو دید بیننده هستند؛ هنرمند باکون a پرندگان در حال پرواز را که از پایین دیده میشوند از پرندگان نشسته با بالهای گسترده از طریق  نشان دادن پرهای قدیمی بالهایش که جهت مخالف را نشان میدهد، متمایز میکند.
یکی از عالیترین شکل انتزاعی انسان در شانه ی یک کوزه به تصویر در آمده است؛ شانه ی پهن کوزه به سه قاب بندی تقسیم شده  که هر کدام از آنها شامل دو سه گوش یکی پس از دیگری است، به این شکل کاملا هندسی از طریق یک جفت نقطه به عنوان چشم و دو خط مستقیم از راس سه گوشها و منتهی به پنج انگشت حیات و تحرک بخشیده است؛ اشکال کمتر تجریدی انسان نیز ارائه شده است ،اما در مقایسه با اشکال حیوان ،اشکال انسان بسیار انتزاعی تر هستند.
نگاه استوره به جانوران ترسیم شده  در سفال های  تل باکون؛ بز کوهی جانور ملی ایران است که معمولا با شاخ هایی بزرگتر از اندازه ی معمول و درست شبیه هلال ماه ترسیم شده است،که فقط شاخ او نماد ماه است و هر جا دیده شود مظهر فراوانی و نشانه از آب و گیاه و روئیدنی هاست؛ گاه نیز این جانور مظهر فرشته ی باران بوده و در بیشتر پدیده های هنری ،آناهیتا و الهه آب در قالب بز کوهی مجسم شده است، این حیوان پر زور از دیرباز مرکز قدرت به شمار میرفت و همواره حیوان جلودار رمه بوده و به همین سبب مانوس و مهم به شمار  می رفته است، بعد از فرمانروایی خورشید، بز کوهی به تملک خورشید درآمد و علامتی شبیه گل چندپر که اصطلاحا لوتوس گویند، بین شاخ های این حیوان بز سفالینه ها رسم گردیده است؛ ترسیم شاخ بز همواره تمثیلی از وجود آب در آن  بوده است .



با سپاس
بخش فر و ادب - انجمن جوانان سپید پارس (دفتر همدان)
گزارش: نرگس والامقام، سرپرست بخش فر و ادب

💠 https://telegram.me/jspngo

تاریخ هنر ایران - تل باکون (بخش نخست)

به نام یزدان پاک

درود و سپاس


🔷 تاریخ هنر ایران


🔸 بخش نخست
🔻 تل باکون

تل باکون مشتمل بر دو تپه مجاور یکدیگر به ارتفاع قریب شش متر؛ یکی به وسعت 27000 و دیگری نزدیک به 20000متر مربع در دوکیلومتری جنوب غربی تخت جمشید واقع است .
اولین کاوشها در این دو تپه در سال 1307خورشیدی توسط هرتسفلد انجام شد، وی مجددا در سال 1310 همراه با لنگسدورف کاوشهای خود را از طرف موسسه ی شرقی دانشگاه شیکاگو ادامه داد، و آنها این دو تپه را تل باکون a وb نامیدند؛ بیشتر آثار باستان شناسی از بخش شمالی در حفریات سال 1932بدست آمد، سطح یک، قدیمی ترین و عمیق ترین سطح تل باکون  که آثار کمی از آن بدست آمده که از جمله لایه خاکستری که حاوی استخوان حیوانات و سنگهایی با انتهایی سیاه شده و در ظرف قیفی شکل از گل رس پخته شده است، سفال مربوط به دوران سنگ جدید به رنگ زرد مایل به قهوه ای بدون نقش و تا اندازه ایی فاقد ظرافت است؛ در سطح دوم فقط دیواره های چند خانه کشف گردیده .
سطح سه و چهار از نظر فرهنگی عالیترین سطوح هستند، زیرا دارای آثار فرهنگی و سفال های بسیار زیبا میباشند که همگی چرخ ساز می باشند، نقوش بدنه به رنگ شیری و قهوه ای و گاه رنگ بدنه بعد از رفتن به کوره مبدل به رنگ قهوه ای تیره یا قرمز نزدیک به قهوه ای میگردید؛ در طبقه پنج از تل باکون a فقط سفال قرمز بدون نقش پیدا شده است، این آثار عبارتند از:  ظروف سفالی ،پیکره های کوچک گلی انسان و حیوان، دوکهای نخ ریسی ، گلوله های گلی فلاخن ،مهره های سنگی ،اشیاء تزیینی از صدف ،سنگ لاجورد و فیروزه و اشیاء مسی مانند تیغه ،سوزن و رنده .
سفالهای  بدست آمده از طبقه ی یک تا چهار تماما تزئین شده و همزمان با تمدن پیشرفته ی طبقه 6شوش است؛ قدمت این ظروف سفالی منقوش به حدود 3500سال پیش از میلاد است، کلیه ی سفال ها به غیر از اشیائی که برای پخت و پز استفاده میشده ،تزئین و نقاشی می شده است و ظریفترین آنها تقریبا به نازکی ظروف چینی امروز بوده است و بهترین دلیل ترقی سفال در آن زمان میباشد، به مناسبت ظرافت و نازکی این قسم سفال را به نام سفال پوست تخم مرغی میخوانند؛ نقوش این ظروف به سادگی ظروف نواحی دیگر نیست و دارای خطوط پیچاپیچی است که این پیچیدگی در نقوش هندسی بیشتر به چشم میخورد، نقوش حیوانات بصورت مضمون های ساده ی تزئینی رسم شده است ، در ظروفی نیز نقوش کاملا هندسی مانند مربع مستطیل و چهار خانه مشاهده میشود .
نقوشی که روی ظروف تل باکون از همه ی نقوش قابل ملاحظه تر است نقش صلیب شکسته (چلیپا) است که مخصوص نژاد آریایی بوده است، شکل چلیپا در اصل نقش خورشید بوده که مردمان ماقبل تاریخ از نظر احترام و اهمیتی که نسبت به خورشید قائل بودند نقش آن را روی ظروف سفالی می کشیدند ، بعدها آن نقش به صورت صلیب و سپس صلیب شکسته درآمد، علاوه بر این ،نقوش گل و گیاهی ،پرندگان و هلال ماه نیز دیده میشود؛ نقش انسان نیز بر روی تعداد معدودی از ظروف رسم شده است، تمام این ظروف شگفت انگیز با دست ساخته و در کوره های مخصوصی پخته شده است و برای کاستن از نفوذپذیری ،سطح آنها را با دست نم دار یا به کمک وسیله ای چوبی یا استخوانی مالش داده اند .



با سپاس
بخش فر و ادب - انجمن جوانان سپید پارس (دفتر همدان)
گزارش: نرگس والامقام، سرپرست بخش فر و ادب

💠 https://telegram.me/jspngo

پوشاک در نزد ایرانیان (بخش پایانی)

به نام یزدان پاک


 پوشاک در نزد ایرانیان


🔸 بخش پایانی
🔻 قاجاری

بار دیگر در پایان سده ی دوازدهم قدرت دولتی و امنیت سراسری را در کشور پا بر جا ساخت ،که یکی از تبعاتش به راه افتادن صنایع ابریشمی در کرمان و یزد و تولید پارچه های نخی در اسفهان بود،هر چند عمدتا برای مصارف  داخلی؛ آن زمان وقایع سیاسی دامنگیر ایران شد و بر اثر آن پسند کالاهای خارجی روز افزون گردید، شال کشمیر رقیب کرمانی اش را از بازار بیرون راند و کتانهای باسمه ای هندوستان عرصه ای برای هنرنمایی قلمکار ایرانی خالی نگذارد؛ در میانه سده ی سیزدهم کالاهای نخی اروپایی با تولید انبوه و بهای ارزان خود، صنایع بومی ایران را به مخاطره انداخت و کاشان که در سده ی یازدهم به 8000 کارگاه خود سرافرازی میکرد ،در نیمه ی سده ی سیزدهم به رقم 800 کارگاه رسید .
شمار کارگاه های ابریشم بافی کشور در سال 1212 به 1250 کارگاه برآورده شده بود، در اوائل دهه ی 1270و پس از انحلال سازمان تولید ابریشم بر اثر واگیری بیماری در میان کرمها به 12عدد کاهش یافت، ولی کارگاه های کوچکتر با اندک تولید ابریشمینه ها وهمچنین صنایع دستی و ایلیاتی موضع خود را استوارتر ساختند؛ تمثالهای خودآرا و خود نمای فتحعلیشاه قاجار (1211جلوس تا 1250وفات) به نحوی خطاناپذیر باز شناختنی است، چهره سازیهای متعدد، وی را با چشم و ابروی تیره و پرپشت و ریش (بهشتی وش ) و جبه ی (کمر زنبوری) متصنع و مرصع به طلا و جواهرات رنگارنگ نشان میدهد ؛ درباریان وی با پوشیدن همانگونه جبه های بلند ، بیشتر از ترمه ی بته جغه ای با پارچه های نفیس خال خالی و کمربند های مرصع و مزین ، به ولینعمت خود اقتدا میکردند، کلاه های بلند هرمی شکل بر قامت وقار مردان می افزود .
بانوان در بیرون خانه چادر سیاه یا سفید رنگ به سر میکردند، و در اندرونی بالاتنه ازپارچه های حریر و زری و ابریشم نازک با یخه ی باز می پوشیدند و روی آنها کلیجه ی چسبان و کمرتنگ با آستینهای بلند از مخمل و پارچه ی ضخیم تر، و در پایین تنه دامن های چتری فراخ و بلند -که بعدا تا سر زانو کوتاه شد - بر تن میکردند، موی سرشان بلند  و رها یا بافته نگهداری میشد، و کلاهکی مزین و مطلا و دستدوزی شده به نام عرقچین بر روی آن می نهادند؛ نقش مورد علاقه برای جبه ی مردان و دامن و شال زنان بته جغه بود ، که ترکیب بندی تنگاتنگی است از تکرار شکل انتزاعی درخت "سرو"ی سرخوابیده که به هیئت بوته ای درآمده باشد، متن بته جغه خود از انبوه گل و شاخه ی ریز پر شده ، و غالبا بر پارچه ای تیره رنگ بافته شده یا باسمه خورده است .




با سپاس
بخش فر و ادب - انجمن جوانان سپید پارس (دفتر همدان)
گزارش: نرگس والامقام،سرپرست بخش فر و ادب

💠 https://telegram.me/jspngo

پوشاک در نزد ایرانیان (بخش چهارم)

به نام یزدان پاک


 پوشاک در نزد ایرانیان


🔸 بخش چهارم
🔻 صفویان


منسوجات دوره ی تیموری  کمیابند ،و اطلاعات موجود در باره ی آنها عمدتا از نوشته های جهانگردانی چون مارکوپولو یا از روی نگاره گری ها که انواع جامه ها را با تزئینات اسلیمی ظریف داده اند گردآوری شده است .
سلسله ی صفوی کشور ایران را در زیر علم اسلام شیعی یکپارچه ساخت .
ایران رسم به کارگیری صورت و پیکر آدمیان در میان دیگر نگاره ها را بر پا نگاهداشت و حال آنکه ترکیه و کشورهای اروپایی در این راه رو به طرحهای غیر تصویری گذارده بودند، نخستین شاهان صفوی صنعت نساجی را چنانکه باید به زیر حمایت خود گرفتند ، شاه اسماعیل تولید انواع پارچه های ابریشمی و نخی را تشویق کرد و مراکز صنعتی تازه راه انداخت ؛ از دوره ی شاه تهماسب ابریشمینه های ممتاز بر جا مانده است و از آن زمان بود که کاشان مقام مهمترین مرکز پارچه بافی را بدست آورد و زری و اطلس و مخمل، همراه با قالی های ابریشمی را به نقاط دیگر صادر کرد .
چهارمین سلطان صفوی ، شاه عباس اول ملقب به بزرگ ، پایتخت خود را به اصفهان منتقل ساخت، وی صنایع بافندگی را به چنان پایه ایی رساند که آن خود پشتوانه ی سیاست وی در متمرکز ساختن کشوری پهناور با جمعیتی پراکنده و نافرمانبردار گردید؛ پرورش کرم ابریشم را در مازندران رواج و رونق داد تا زنان و کودکان با شغلی مناسب معیشت کنند، در نتیجه مقدار زیادی ابریشم خام به روسیه و اروپا صادر شد، شاه عباس سازمان ابریشم بافی کشور را شخصا زیر نظر گرفت .
جامه ی عمومی در عصر صفوی از چند لایه ی روی هم افتاده تشکیل می یافت،مینیاتورها و ابریشمینه ها در آغاز دوره صفوی غالبا تصویر هیکل نمای باریک و بلند مردان را با نیم تنه ای تا سر زانو و آستینهای دراز و پیراهن و شلواری در زیر آن مجسم می ساختند، گاه نیز روپوش یا جبه ای گشاد یا کمردار با آستین هایی بسیار دراز و آویزان از پارچه ای ضخیم و آهاردار بر آن افزوده میشد؛ عمامه ی چوبک دار به رسم صفوی نیز بر بلندای قامت مردان می افزود، زنان پیراهنی بلند تا مچ پا و در زیر آن پیراهنی کوتاهتر با شلوار یا شاید هم پیراهن دومینی یا کلیجه -یا نیمتنه ی کمرتنگ زنانه تا بالای زانو - بر روی آن همه می پوشیدند ،که تشکیل چند لایه پوشش رنگارنگ میداد؛ زنان همه وقت روسری بنام چارقد را برای پوشاندن موی خود بکار می بردند و بهنگام بیرون رفتن از خانه سراپای خود را در چادری سیاه و بسیار بلند می پوشاندند و پیچه ای شباک باف از موی سیاه اسب بر رخسار می آویختند .
چندی بعد جامه ی مردان به صورت ردایی کمردار که قسمت پایین کمرش را دامنی چتری یا ناقوشی شکل تشکیل می داد، تبدیل یافت، در حالی که روی آن جلیقه ایی بی آستین و کوتاه تا حد کمر یا نیم تنه ای بلند و کامل پوشیده میشد، عمامه ی مردان پهن تر شد و پایین تر آمد و غالبا از دو نوع پارچه تعبیه گردید؛ ضمن اینکه مد روز برای جوانان خوشپوش بی پروا کلاهی لبه دار شد، کلیجه ی زنان نیز با کمر تنگ و دامنی چتری داشت که تا بالای زانو را می گرفت و دو پای شلوار را که گاه درون نیم چکمه هایی تا مچ پا جمع میشدند نمایان میگذارد؛ همان زمان نفوذ اروپایی در انواع پارچه های نو پیدا و برخی از جامه ها آشکار گردیده بود .



با سپاس
بخش فر و ادب - انجمن جوانان سپید پارس (دفتر همدان)
گزارش: نرگس والامقام،سرپرست بخش فر و ادب

💠 https://telegram.me/jspngo

پوشاک در نزد ایرانیان (بخش سوم)

به نام یزدان پاک


 پوشاک در نزد ایرانیان


🔸 بخش سوم
🔻 آل بویه و پس از اسلام

شرح  تولید  و تجارت منسوجات در قرون  اولیه ی اسلامی با مدارک  کافی در آثار نویسندگان عرب آمده است ،گرچه تعیین  انواع  بافتها مبهم مانده ،و تشخیص آنها  از  یکدیگر به آسانی صورت پذیر نیست ؛ اعراب کارگاههای  دولتی پارچه بافی را خصوصا در امپراتوریهای بیزانسی و ساسانی درهم  ادغام  کردند .خراج سالانه به خلفا و امرا شامل پارچه ها و جامه های هر محل نیز میشد؛ فسا در فارس پارچه پرده ایی از ابریشم و پشم با شمسه ها و حاشیه ها اختصاصا برای امیر وقت می بافت، فاطمیان شیعی مذهب  این منسوجات را می پسندیدند ،خلیفه المستنصر (487-427)مالک مقادیر زیادی  از پارچه های نفیس  بود ،از جمله خیمه های بزرگ با نقوش پرندگان ،فیلان و همه رقم تصاویر دیگر به اضافه ی بیست هزار طاقه "ابریشمینه خسروانی"دست نخورده .
در سده های چهارم و پنجم هجری جامه ی مشخص اسلامی بصورت کامل خود درآمد ، که تصاویرشان به وفور در نسخ  خطی نشان داده شده است ، با عمامه  و ردا یا روپوش بلند تا قوزک پا و آستین  گشاد و یقه ی بسته ای که گاه به حاشیه های کتیبه دار و مغزی دوزی های زرین مزین میگردیدند ،در نقاشی کاروان زایران مکه ، جامه های کاروانسالار و خدمتکاران ،درفشهای  زیارتی و رواسبی و ستام ستوران به همین منوال تزئین یافته اند .
مراکز پرورش  کرم  ابریشم عمدتا در شهرهای شمالی  ایران چون آذربایجان و تبرستان و خراسان قرار داشت، خوزستان برای بازارهای فروش خود در شوش و اهواز پارچه های پنبه ای مخصوص عمامه و ابریشمینه ها برای انواع جامه و چادر و روسری تولید میکرد؛ کازرون در فارس ابریشمینه های محلی ، پیراهن و روسری پنبه ای ،پارچه های کتانی و کرکی (مو بزی ) قالی و گلیم به اطراف صادر می کرد؛ پارچه بافی خصوصا در شمال خاوری ایران رونق داشت، خراسان ،نیشابور و مرو بهترین پنبه و پارچه ها با تارهای نخی را تولید می کردند و مرو بخصوص در تهیه ی پارچه ی سیاه (پارچه ی مصرفی عباسیان ) و ابریشمینه های کتیبه دار برای عمامه شهرت یافته  بود .
در ماوراءالنهر سغدیان پارچه هایی به شیوه ی ابریشمینه های ساسانی می بافتند، و با چین داد و ستد میکردند؛ بخارا  در دولت سامانی بازاری با شهرت جهانی برای تجارت پارچه ی ابریشمی،انواع پارچه ی نخی نازک معروف به (چیت موصلی) و نوعی پارچه ی پنبه انباشته ی ضخیم معروف به (زندنیجی )منسوب به زندنه محل تولید آن قرار گرفت.
آل بویه (حدود 320تا 447)  که طایفه ای از شیعیان زیدی اهل  دیلم  بودند، ادعا می کردند که از اعقاب ساسانیان هستند و هویتشان  با ایرانیان  پیش از اسلام یکی است، عضدالدوله دیلمی سازمان (تراز شاهانه) را کلا از تصاحب خلافت عباسی که رو به ضعف گذارده بود بیرون کشید و به تصرف خود درآورد ، از همان  زمان  نواحی زیر حکومت دیلمیان مراکز مهم پارچه بافی گردید؛ در سراسر کشور اسلامی، تبرستان بزرگترین مرکز پرورش کرم ابریشم بود و آل بویه بطورعموم تولید پارچه های ابریشمی و نخی را تشویق میکرد، عضدالدوله حتی شهری جدید بنام "کرد فنا خسرو" (که شهرت خودش بود) در فارس بنا کرد و شمار زیادی پارچه بافان را در آن اسکان داد .
بافت های اصلی عبارت بودند از ساده باف با یک تار و پود زیر و رو قائم بر هم که در نساجی "تافته" یا متقالی نیز خوانده میشود و دیگر جناغی باف که با چند پود اریب افتاده بر تارها بافته میشود و در نساجی "سرژه" نیز خوانده میشود؛ افزون بر این دو تحول تازه در پارچه بافی بظهور پیوست که اقتباسی بود از نوعی پارچه بافی اختصاصی چین به نام "لمپاس" که ابریشمینه ای است با زمینه ی تخت و گل و نگاره ی اندک برجسته ، در بسیاری از انواع این منسوجات خوشنویسی نقش اساسی یافت و بر فهرست نگاره های دیرین ،همانند ،عقابان ،طاووسان ،بزهای کوهی و پیکرهای آدمیان در حال شکار ،افزوده گردید .
چنین پیداست که بکارگیری منسوجات مصور برای اجرای مراسم تدفین در عهد دیلمیان، خواه همراه با متون دینی یا بدون آن ،ممنوع نبوده است، در بسیاری موارد نقش عقابها و شاهین های کوچکتر کاکلهایی برگ برگی و شاخ مانند دارند، که تا دوره ی سلجوقی در پارچه بافی متداول ماند؛ بطور کلی خطوط جداگر میان پارچه بافی دیلمیان و سلجوقیان محو و مبهم اند و چه بسیاری منسوجات که پس از معاینه ی دقیق تر به اطمینان خاطر از یکی به دیگری منتسب گردند.


زیباترین این منسوجات ابریشمینه هایی هستند که سوارانی با شاهین بر روی دست، یا در حال شکار خرگوش و همچنین فیل ها با پوششی تشریفاتی را در رنگهای خاموش به وصف تصویری در می آورند، با این  ویژگی  که هیکل ها جفتی به نقش درآمده و درون قاب هایی شش گوشه یا در میان دور قلابی های بهم تابیده جایگزین گردید؛ واقعیت این بود که سلجوقیان سلطه یافته بر ایران تمامی کارگاههای پارچه بافی آل بویه را به تصاحب خود درآوردند و از انواع نقش و نگارهای آنها بهره بردند؛ جانوران  در فهرست نگاره های سلجوقی  عبارت بودند  از ، نقش های عقاب که خود درفش سلجوقیان گردید ، شیردال ، ابوالهول ، و عفریته ی افسانه ایی با سر و گردن  زن و بال و دم و چنگالهای کرکسان ، شیر، ببر و انواع پرندگان که محبوبیت و رواج بیشتر داشتند و غالبا بصورت جفت هایی آسوده بال و در میان شاخ و برگ حاشیه های باریک نشان  داده شده اند.






با سپاس
بخش فر و ادب - انجمن جوانان سپید پارس (دفتر همدان)
گزارش: نرگس والامقام، سرپرست بخش فر و ادب

💠 https://telegram.me/jspngo

پوشاک در نزد ایرانیان (بخش دوم)

به نام یزدان پاک

درود و سپاس


پوشاک در نزد ایرانیان


🔸 بخش دوم
🔻 ساسانیان


پادشاهان ایرانی کیش زرتشت را احیا کردند، در متون اوستایی سیمرغ مقامی  مقدس  داشت، بر درخت "هروسپ تخمک" بیتوته میکرد، و باران بر زمین فرود می آورد و قدرت درمان بیماران داشت؛ در نقش برجسته های تاق بستان خسرو دوم سراپا در زره و سوار بر اسبش شبدیز، و باز در صحنه های دیگری چون شکار گراز و شکار گوزن  پیشاپیش درباریان و خنیاگران دیده میشود  که جامه ای  مزین به نقش مکرر سیمرغ ، بطور مجزا یا درون شمسه ها بر تن دارد؛ بانو پ. او .هار پر  در کتاب خود (شکارگر شاهوار) تاق بستان را بحق تنها مدرک معتبر برای شناخت نگاره های منسوجات ساسانی  به شمار می آورد . در نقش برجسته های (اعطای منصب شاهی) مظهراهورا مزدا (سروش) و پادشاه بر  دو سمت محور مرکزی به وجود آمده از وضع  تاج یا حلقه ی شاهی  قرار دارند ؛ تاج  شاهی ساسانیان مستدیر بود و بسیاری از شاهان نیز تاج  خود را به حلقه های مروارید و نیمتاج های مروارید می آراستند، شکل  دایره یا شمسه تبرک داشت و در پارچه بافی قاب یا محیطی مناسب برای جا دادن  هر واحد گلنقش تکراری یا بندی فراهم می آورده است .
پادشاهان ساسانی قائل بودن ماهیتی ربانی برای مقام پادشاهی را که فره ی ایزدی عنوان داشت ترویج میکردند، و علاوه بر سیمرغ مخلوقات دیگری از متون اوستایی را نیز به این مفهوم مرتبط میساختند، که نیز با حلقه ها و نوارهای مواج بر جامه و تاج و کلاه  شاه تجسم می یافت؛ ابریشمینه ی رنگارنگ اعلایی در رم نگهداری میشود که دارای نقش ردیفهای خروس و توقی های مروارید و هاله های تقدس است ، که همه درون شمسه های مزین به شکل قلبهای کوچک جایگزین شده اند .


در صحنه ی شکار گراز  تاق بستان یکی از ملازمان شاه جامه ای با نگاره های تکراری خروس و اردک و برگ نخلی بر تن دارد؛ در متن زرتشتی (بندهشن) به معنی آغاز آفرینش آمده است که خروس، شب هنگام از آدمیان حراست میکند تا او سالم بماند و به استنباط از دلالت معنی که بتواند وارد بهشت شود؛ پارچه های دیگر شماری اردک و پرندگان آبی را نشان میدهد، دو پاره  از ابریشمینه های مصر بطور جداگانه نقش اسبی ایستاده و کله ی قوچی را بر متن خود دارند که هردوشان با حلقه ی مروارید نشان و نوارهای مواج تزیین شده اند.
میراث ساسانی که عمدتا مبتنی بر مضمون و مقام پادشاهی و شمایلگری وابسته به آن بود، سراسر دنیای اسلامی و اروپای مسیحی را فرا گرفت و رو به مشرق تا چین گسترش یافت، چندان که نگاره ها و نمادهایش تا پنج سده پس از انقراض آن سلسه به دست تازیان ، بر پا ماند .




با سپاس
بخش  فر و ادب - انجمن جوانان سپید پارس (دفتر همدان)
گزارش: نرگس والامقام, سرپرست بخش فر و ادب

💠 https://telegram.me/jspngo

پوشاک در نزد ایرانیان

به نام یزدان پاک

درود و سپاس


پوشاک در نزد ایرانیان



ایران  در سراسر  تاریخ  خود پارچه های ممتاز ساخته است ،انواع منسوجات از نظر درباری و ایلیاتی نه تنها چون وسایل  زندگی و تزئین خانه و جامه ،بلکه همچنین برای تظاهر به تشخص و توانگری کاربرد داشت و مورد نیاز بود .عوامل تداوم بخش مشهود در دیگر هنرهای  ایران در مورد منسوجات نیز صدق میکند ،یکی از آنها دلبستگی به رنگهای تند و تابناک است که در میان عموم افراد ،از شهری و روستایی و چادر نشین ،شیوع میداشته است
آستین  در جامه ی  ایرانیان منزلتی  قابل  توجه  داشت .در نگارگری های  دوره ی تیموری و ابتدای  دوره ی  صفوی مرد  و زن آستین هایی به  درازی بیرون  از حد بر نیمتنه ی  خود  داشتند .بیشتر درباریان  و مقربان شاه آستین های گشاد و بسیار بلند  خود را چون  جامه ای رسمی می پوشیدند ،که به احترام حضور  پادشاه دستهای  خود را تا بالای مچ درون آنها  پنهان  دارند و دست به سینه بایستند .
از این گذشته  آستین  در معانی  ادبی  و عرفانی  دلالت  بر عواطف و احوال  درونی  صاحب خود میکرده  است ،متانت و سرسپردگی ،مکاشفت  و عبرت آموزی ،آشفتگی  و دلهره ؛ همچون  روحیه ی فردوسی هنگام رویارویی  با شاعران دربار غزنوی ، یا  انزجار آمیخته به استعجاب از جانب  سه تن مریدان ناظر بر احوال شیخ صنعان که پا در دلدادگی به  دختر ترسا گذارد و سر از پیروی احکام اسلام بگرداند ، نیز بیان  وارستگی یا دل گسیختگی پیران  پند آموخته از مدار  روزگار ، که مطامع  دنیوی  را به یک تکاندن  آستین و دست  از خود به دور میراندند ، و برتر از همه نشانی از استغراق در جذبه ی عارفان میتوانست  بود که همان آستین و دست را در انبساط عشق به هر سو می افشاند تا از آن فیض حاصل ،حصه ای هم به بندگان  دیگر  برسد . در نگاره ی  سماع  درویشان آستین های درویشان  در وجد آمده به هر سو در طیران اند ،در حالی که دیگرانی  بیخود  از خود قدم به آستانه ی محو گذارده، و یا سرمست از نشئه ی تقرب به پا درافتاده اند .
گزنوفون در توصیف آداب  و رفتار کوروش بزرگ مینویسد،کوروش به هنگام سان  دیدن لشکریانش هر دو دست را بیرون از آستین نگاه میداشت ،در حالی که دیگران همه دستها در آستین  داشتند ،که بی شک رسمی احتیاطی برای ایمن داشتن خود از خطر سوء قصد بوده است .
پارسیان شلوار  به تن میکردند ،که در نظر یونانیان و رومیان  "دامن پوش" ،مظهر آشکار بربریت شمرده میشد . گزنفون جامه ی کوروش بزرگ  سوار بر ارابه را اینچنین  توصیف  کرده است "بالاپوشی ارغوانی و برش خورده با نوارهای سفید و شلواری به رنگ قرمز نارنجی و شنلی  تماما  ارغوانی"
پیاده  نظام خشایارشا به هنگام عبور از هلسپون ، با هر قوم و ملت  صف آراسته در  جامه ی جنگی خودش ، سکاییان  با کلاه نوک باریک و شلوار ،هندیان در ردای پنبه ای ، عربان در پیراهن بلند کمردار ، حبشیان پوشش گزیده از پوست پلنگ و شیر با کلاهخود کله اسبی و اندامی  رنگ آمیزی شده به رنگهای  روشن و برتر از همگان خود پارسیان با بالاپوش و شلوار  قلابدوزی  شده در زیر جوشن مشبک ، و مادها با جامه ی سراسر مزین و مطلا که به گفته ی هردوت "هر سپاه مادی با اشیاء زرینی که به مقادیر تصور نکردنی بر خود آراسته بود  میدرخشید"
بخشی از جلال و شکوه تخت  جمشید در نقش برجسته های تخت جمشید تجلی یافته است ،که پادشاه داریوش بزرگ و ملتزمان  پارسی بارگاهش را با رداهای بلند نشان میدهد .در برجسته کاریهای  روی سنگ این تن پوشها  کاملا ساده نشان داده شده اند ،ولی تصویر  جاودانهای هخامنشی  در قاب بندیهای کاشی رنگی در کاخ داریوش (شوش) رداهایی  با نگاره هایی لوزی ،حلقوی  و گلسرخی را عرضه میدارند که ممکن است اجرا شده بر لوحهای فلزی و یا سوزن دوزی شده روی پارچه  بوده باشند .از سوی دیگر بر لوح های مکتوب هخامنشی ،که نیز در شوش مکشوف  گردیده ،شرح بافندگی پارچه و تزئین جامه با سوزن دوزی  رنگین ضبط شده است


پارتیان بالاپوشهایی آراسته به ابریشمینه های منقوش به جانورانی درون شمسه ها بر تن میکردند .که نمونه اش در پیکره های مکشوف در هترا  دیده می شود؛ یک پیکره ی پارتی ،احتمالا از سانتروک دوم فرمانروای هترا در سده ی اول تا دوم بعد از میلاد بالاپوشی با آستین و کمر و شلواری گشاد بر تن دارد که همه مزین اند به قطارهایی از دایره ها و لوزیهای مروارید نشان یا شاید لوحهای فلزی زینتی .



با سپاس
بخش فر و ادب - انجمن جوانان سپید پارس (دفتر همدان)
گزارش: نرگس والامقام, سرپرست بخش فر و ادب

💠 https://telegram.me/jspngo

#من_ایرانیم_شاهنامه_شناسنامه_ماست


#من_ایرانیم_شاهنامه_شناسنامه_ماست



گستاخی و حرمت شکنی لجام گسیخته یک گروه تجزیه طلب و پانعرب با نام دروغین الاحواز در خوزستان درباره جایگاه #شاهنامه و #فردوسی بزرگ
و نیاز برخورد و پاسخی قاطعانه به این رفتار تجزیه طلبانه و ضد ایرانی با هشتگ  #من_ایرانیم_شاهنامه_شناسنامه_ماست


یاوه گویی های پانعرب های #اهواز ⬇️⬇️⬇️⬇️

صوت ALAHWAZ:
«چندین بار در مورد رواج شاهنامه خوانی(ضد عرب) در اهواز تذکر دادیم.
اینبار این برنامه را که اهداف آن را رو کردیم را می خواهند در نمایشگاه اهواز و در حضور مردم عرب که آنها را به بهانه موسیقی و رقص محلی فرا میخوانند،اجرا کنند.
 شاهنامه خوانی عرب و اسلام ستیز در کنار عرب ها کمی عقده های اینان را گره می گشاید و می توانند در مقابل مردم سلیم عرب عرض اندام کنند»

صوت ALAHWAZ:
"گستاخی نئو پارسها و شاهنامه خوانی در اهواز در بین مردم عرب برنامه ایست مکرر که همزمان با اعتراض مردم عرب افزایش می یابد."
" # من_عربم_از_شاهنامه_متنفرم "

برماندهای فرهنگی-طبیعی ایران
 https://telegram.me/joinchat/BeIEGDu0r-9VSHXEI5A93w

 https://telegram.me/jspngo

نشست سه شنبه های ادبی

#سه_شنبه_های_ادبی " #شاهنامه "
نشست چهاردهم ،پادشاهی  #ضحاک (بخش ششم )
☑️چهارشنبه  ششم امرداد ماه ،
ساعت هجده
 نشانی : #امیرکلا / م.بندرکَلا ( امام علی ) / بلوار زنده یاد شفیع زاده / ابتدای خ. M.R.I / #خوان_سرای_هوبره
✳️باشندگی برای همه دوستداران آزاد و رایگان می باشد.
با سپاس
بخش فر و ادب (دفتر مازندران)



#سه_شنبه_های_ادبی " #گلستان_سعدی  "
نشست دوم
سه شنبه  پنجم امرداد ماه ،
ساعت نوزده

نشانی :  #پاسارگاد / نرسیده به آرامگاه #کوروش_بزرگ / کردشول/ #خوان_سرای_هوبره
✳️باشندگی برای همه دوستداران آزاد و رایگان می باشد.

با سپاس
بخش فر و ادب (دفتر فارس)


#انجمن_جوانان_سپید_پارس
https://telegram.me/jspngo

نشست سه شنبه های ادبی

به نام یزدان پاک

درود و سپاس


سه شنبه های ادبی


سیزدهمین نشست ادبی  شاهنامه خوانی ، بخش چهارم داستان ضحاک با روان خوانی و خوانشی از داستان،در خوان سرای هوبره شعبه بابل (امیرکَلا) از ساعت ۱۸تا۱۹:۳۰ برگزار گردید
همچنین نشست ادبی  گلستان سعدی با شرح حال خوانی از جناب سعدی شیرازی و دیباچه گلستان همراه با معانی و توضیحاتی درمورد آن با همراهی هموندان انجمن جوانان سپید پارس (دفتر فارس)  در خوان سرای هوبره شعبه پاسارگاد از ساعت ۱۹تا۲۰:۳۰ برگزار گردید!

با سپاس

بخش فر و ادب - انجمن جوانان سپید پارس

کانال تلگرام انجمن جوانان سپید پارس
https://telegram.me/jspngo

گروه تلگرامی سه شنبه های ادبی

https://telegram.me/joinchat/BeIEGD7aJJF-JTFLN3esww

کانال تلگرامی خوان سرای هوبره

https://telegram.me/hoobareh

 

سیزدهمین نشست سه شنبه های ادبی (دفتر مازندران)

نشست سه شنبه های ادبی (دفتر فارس)

دوازدهمین نشست سه شنبه های ادبی (دفتر مازندران)

ششمین بزرگداشت سیمرغ توس

ششمین بزرگداشت #سیمرغ_توس پاسداشت جایگاه والای استاد سخن پارسی، #فردوسی توسی، در تاریخ چهارشنبه بیست و نهم اردی بهشت ماه یکهزار و سی سد نود و پنج خورشیدی از سوی دبیرخانه دائمی بزرگداشت سیمرغ توس ( #انجمن_جوانان_سپید_پارس ) ، #بنیاد_امیرپازواری ، #دانشگاه_مازندران ، اداره کل #ورزش_و_جوانان_مازندران و دگر ادارات همراستا  با باشندگی مهرورزان و دوستداران این حوزه در #دانشگاه_مازندران برگزار خواهد شد
✔️سخنرانی علمی
جناب دکتر #ابوالفضل_خطیبی
عضو هیات علمی فرهنگستان زبان و ادب فارسی
جناب دکتر #زاگرس_زند
مدرس دانشگاه پیام نور کرج
✔️نقالی
✔️نظم خوانی
✔️موسیقی بومی
✔️اعلام زمان مراسم تجلیل از شرکت کنندگان  در فراخوان سراسری #شاهنامه_خوانی
و ....
بخشی از برنامه های اجرایی بزرگداشت می باشد .

با سپاس
دبیرخانه دائمی بزرگداشت سیمرغ توس
@simorq_e_toos
@jspngo

دبیر خانه دائمی بزرگداشت "سیمرغ توس" - فراخوان سراسری شاهنامه خوانی

آگاهی نامه دبیرخانه #سیمرغ_توس :
با پروایی به پایان زمان مهلت ارسال آثار شنیداری و دیداری در فراخوان دبیرخانه سیمرغ_توس، و از آنجا که درخواست های بسیاری جهت تمدید مهلت زمان ارسال آثار بدست دبیرخانه رسیده است، و همچنین با توجه به برگزاری ششمین بزرگداشت #سیمرغ_توس در یکم خورداد ماه سال جاری، مهلت ارسال آثار شنیداری و دیداری تا بیستم اردی بهشت ماه نود و پنج تمدید می گردد.

دبیر خانه دائمی بزرگداشت "سیمرغ توس" برگزار میکند :
✳️فراخوان سراسری شاهنامه خوانی ✳️
✔️دبیرخانه دائمی بزرگداشت "سیمرغ توس" انجمن جوانان سپید پارس در نظر دارد نخستین دوره فراخوان و مسابقه سراسری شاهنامه خوانی ویژه همه فارسی زبانان و ایرانی تباران (حوزه فرهنگی ایران) در دو بخش نظم خوانی و نقالی با رده سنی آزاد به دو گونه دیداری ( نقالی ) و شنیداری (نظم خوانی) برگزار نماید، که به سه شرکت کننده در هریک از دو بخش تنديس ويژه بزرگداشت، سپاسنامه و جوایزی ارزنده و ارزشمند پیشکش خواهد شد/  
از آنجا که اثر گرانسنگ فرزانه توس، فردوسی بزرگ یکی از شاهکارهای ادبی جهان می باشد ، و این خِردنامه متعلق به همه جهانیان بویژه ایرانی تباران سراسر گیتی بوده و هست و  خواهد بود... و با پروایی به اینکه "شاهنامه" فردوسی، "میراثی مشترک" و یکی از عوامل یکپارچگی میان همه اقوام ایران بزرگی فرهنگی می باشد...
خرسند و شادمان خواهیم شد، که هم تباران و همزبانان ایران بزرگ فرهنگی نیز در این "فراخوان سراسری " باشندگی یابند و دگر بار با زمزمه این شناسنامه جهانی و به زیر پرچم فلات ایران بزرگ دور هم آییم و نشان دهیم که ایرانی تباران در درازنای تاریخ با همه فراز ها و فرود ها همیشه میهن خواه و متحد بوده و تا جاودانگی این نام پرشکوه همدل و همزبان خواهند ماند...
شایسته و بجا است، که نمایندگانی از میان برادران و خواهران تاجیکستانی، افغانستانی، ازبکستانی، آذربایجانی ، کردستانی، ارمنستانی و همه ایرانی تباران  حوزه فرهنگی فلات ایران، نیز در این فراخوان باشندگی یابند و نشان دهند که همچنان همه ایرانی تباران،  چکامه دوستی و خرد و فرزانگی را همدل و همزبان زمزمه میکنند


❎هريک از شرکت کنندگان تنها میتوانند در یکی از دو بخش نظم خوانی و یا نقالی شرکت نمایند

❎❎شرایط و بایدهای شرکت در بخش نظم خوانی به گونه زیر است:
✅بیشینه زمان نظم خوانی تنها بگونه شنیداری (بهمراه معرفی) سه دقیقه میباشد
✅شرکت کنندگان گرامي حتما باید در آغاز هر فایل ارسالی "نام و نام خانوادگی"–"سن"–"شماره تماس"–"شهرستان" و "نام داستان و نسخه انتخابي " را اعلام نمایند
✅شرکت کنندگان ارجمند آزادند بنا به خلاقیت و یا علاقه خود از موسیقی و...در پس زمینه صدای ارسالی استفاده نمایند
 
❎❎شرایط و بایدهای شرکت در بخش نقالی به گونه زیر است:
✅بیشینه زمان نقالی تنها بگونه دیداری (بهمراه معرفی) پنج دقیقه میباشد
✅شرکت کنندگان گرامي حتما باید در آغاز هر فایل ارسالی "نام و نام خانوادگی"–"سن"–"شماره تماس"–"شهرستان"  و "نام داستان" را اعلام نمایند  
✅شرکت کنندگان ارجمند آزادند بنا به خلاقیت خود از موسیقی وگريم نیز در پس زمینه تصویر ارسالی استفاده نمایند

❎❎مهلت ارسال آثار : ۲۰/اردی بهشت /۱۳۹۵ می باشد (غیر قابل تمدید)
❎چگونگی ارسال آثار:
✅شرکت کنندگان ارجمند میتوانند آثار شنیداری و دیداری خود را از طریق رایانامه به نشانی JSP.NGO.IR@GMAIL.COM  ارسال نمایند ، حتما در قسمت موضوع قید گردد "مسابقه سیمرغ توس"
✅شرکت کنندگان ارجمند میتوانند آثار شنیداری و دیداری خود را از راه نرم افزار اجتماعی تلگرام و یا واتس آپ به
شماره هاي
09389766803

 -  09358039696
 ارسال نمایند

با سپاس
دبیرخانه دائمی بزرگداشت #سیمرغ_توس - انجمن جوانان سپید پارس

نشانی کانال دبیرخانه برای آگاهی های بیشتر : @simorq_e_toos

انجمن جوانان سپید پارس @jspngo

 

دبیر خانه دائمی بزرگداشت "سیمرغ توس" - فراخوان سراسری شاهنامه خوانی

دبیر خانه دائمی بزرگداشت "سیمرغ توس" برگزار میکند  
فراخوان سراسری شاهنامه خوانی


 از آنجا که اثر گرانسنگ فرزانه توس، فردوسی بزرگ یکی از شاهکارهای ادبی جهان بوده، و این خِردنامه متعلق به همه جهانیان بویژه ایرانی تباران سراسر گیتي مي باشد؛ و با پروایی به اینکه "شاهنامه فردوسی، "میراثی مشترک" و یکی از عوامل یکپارچگی میان همه اقوام ایران بزرگی فرهنگی است، در همين راستا  دبیرخانه دائمی بزرگداشت "سیمرغ توس" انجمن جوانان سپید پارس در نظر دارد نخستین دوره فراخوان و مسابقه سراسری شاهنامه خوانی ویژه حوزه  ايران بزرگ فرهنگی در دو بخش نظم خوانی و نقالی با رده سنی آزاد به دو گونه دیداری ( نقالی ) و شنیداری (نظم خوانی) را برگزار نماید، که به سه شرکت کننده در هریک از دو بخش تنديس ويژه بزرگداشت، سپاسنامه و جوایزی ارزنده و ارزشمند پیشکش خواهد شد/  


شرایط و بایدهای شرکت در بخش شنيداري به گونه زیر است:
بیشینه زمان نظم خوانی تنها بگونه شنیداری (بهمراه معرفی) سه دقیقه میباشد
شرکت کنندگان گرامي حتما باید در آغاز هر فایل ارسالی "نام و نام خانوادگی"–"سن"–"شماره تماس"–"شهرستان" و "نام داستان و نسخه انتخابي " را اعلام نمایند
شرکت کنندگان ارجمند آزادند بنا به خلاقیت و یا علاقه خود از موسیقی و...در پس زمینه صدای ارسالی استفاده نمایند


 شرایط و بایدهای شرکت در بخش ديداري به گونه زیر است:
بیشینه زمان نقالی تنها بگونه دیداری (بهمراه معرفی) پنج دقیقه میباشد
شرکت کنندگان گرامي حتما باید در آغاز هر فایل ارسالی "نام و نام خانوادگی"–"سن"–"شماره تماس"–"شهرستان"  و "نام داستان" را اعلام نمایند  
شرکت کنندگان ارجمند آزادند بنا به خلاقیت خود از موسیقی وگريم نیز در پس زمینه تصویر ارسالی استفاده نمایند


مهلت ارسال آثار :   15/اردی بهشت /1395 می باشد (غیر قابل تمدید)


چگونگی ارسال آثار:
شرکت کنندگان ارجمند میتوانند آثار شنیداری و دیداری خود را از طریق رایانامه به نشانی JSP.NGO.IR@GMAIL.COM  ارسال نمایند ، حتما در قسمت موضوع قید گردد "مسابقه سیمرغ توس" شرکت کنندگان ارجمند میتوانند آثار شنیداری و دیداری خود را از راه نرم افزار اجتماعی تلگرام و یا واتس آپ به  شماره هاي 0938976680309358039696 ارسال نمایند


آثار ارسالی از سوی کمیته داوران از تاریخ 16 تا 25 اردیبهشت 1395 بررسی و اعلام میگردد، از شش برگزیده در دو بخش نظم خوانی و نقالی این مسابقه در ششمین بزرگداشت "سیمرغ توس" با باشندگی بزرگان ادب و شاهنامه خوانی و شاهنامه پژوهی کشور که در دهه سوم اردیبهشت ماه نود و پنج برگزار میشود، بگونه حضوری سپاسگزاری و تقدير خواهد شد./

سشنبه های ادبی - نشست دوم: " شاهنامه فردوسی " (دفتر مازندران)

به نام یزدان پاک

درود و سپاس

بخش ادب،هنر و سازه هاس دستی (دفتر مازندران)

دومین نشست #سه_شنبه_های_ادبی #شاهنامهـفردوسی با باشندگی دوستداران شاهنامه  در دفتر انجمن برگزار گردید
در این نشست نخست گفتگویی در باره ی تاریخ ایران و چگونگی نگرش به آن در گرفت و یاد آوری گردید پویندگان از اعتماد به نوشته ها و گفته های بی بنیاد و بی آبشخور بپرهیزند و جویایی خود را از کتابها ی نامداران و جستارهای آنان پی گیرند و یا با پرسش  از استادان متخصص بهره برند.
سپس داستان پادشاهی گیومرت خوانده شد و گزارش گردید و نیز جایگاه این اسطوره در شاهنامه و باورهای اسطوره ای بررسی گردید .

با سپاس

پیوندهای مردمی - انجمن جوانان سپید پارس
سرپرست بخش ادب،هنر و سازه هاس دستی - مجیدپوراسماعیل

کانال تلگرامی آشنایی با انجمن جوانان سپید پارس : https://telegram.me/jspngo
دبیرخانه دائمی بزرگداشت "سیمرغ توس" ( فراخوان سراسری "شاهنامه خوانی" ):
https://telegram.me/simorq_e_toos

نخستین نشست سه شنبه های ادبی (دفتر مازندران)

به نام یزدان پاک

درود و سپاس

بخش ادب،هنر و سازه هاس دستی (دفتر مازندران)

نخستین نشست سه شنبه های ادبی

نخستین نشست سه شنبه های ادبی "شاهنامه فردوسی" با باشندگی گروهی از شهروندان فرهیخته در دفتر انجمن جوانان سپید پارس برگزارگردید/
در این نشست پس از سخنان آغازین و رایزنی برای چگونگی تداوم نشستها نخست با همکاری تنی چند از باشندکان  سخنی کوتاه در  شناخت "فردوسی" و شاهنامه گفته شد و پس از آن اندکی از چیستی اسطوره سخن رفته و همچنین پیرامون گوناگونی چاپ ها و ویرایش ها پیشنهاد های داده شد و باشندگان از نزدیک چاپ های گوناگون را دیدند ، سپس  خوانش و گزارشی از نیمی از داستان کیومرث با همراهی  تنی چند از باشندگان خوانده شد.
در پایان هم رای گروه بر آن شد تا سه شنبه ی آینده نشست دوم دنبال گردد./


با سپاس

پیوندهای مردمی - انجمن جوانان سپید پارس
سرپرست بخش ادب،هنر و سازه هاس دستی - مجیدپوراسماعیل

کانال تلگرامی آشنایی با انجمن جوانان سپید پارس : https://telegram.me/jspngo

سشنبه های ادبی - نشست نخست : " گلستان سعدی " (دفتر فارس)

کانال تلگرامی آشنایی با انجمن جوانان سپید پارس : https://telegram.me/jspngo

 

دبیر خانه دائمی بزرگداشت "سیمرغ توس" - فراخوان سراسری شاهنامه خوانی

به نام خدا

درود سپاس

دبیر خانه دائمی بزرگداشت "سیمرغ توس" برگزار میکند:

 
✳️فراخوان سراسری شاهنامه خوانی ✳️


✔️دبیرخانه دائمی بزرگداشت "سیمرغ توس" انجمن جوانان سپید پارس در نظر دارد نخستین دوره فراخوان و مسابقه سراسری شاهنامه خوانی در دو بخش نظم خوانی و نقالی با رده سنی آزاد به دو گونه دیداری ( نقالی ) و شنیداری (نظم خوانی) برگزار نماید، که به سه شرکت کننده در هریک از دو بخش تنديس ويژه بزرگداشت، سپاسنامه و جوایزی ارزنده و ارزشمند پیشکش خواهد شد/  

هريک از شرکت کنندگان تنها میتوانند در یکی از دو بخش نظم خوانی و یا نقالی شرکت نمایند

شرایط و بایدهای شرکت در بخش نظم خوانی به گونه زیر است:
✅بیشینه زمان نظم خوانی تنها بگونه شنیداری (بهمراه معرفی) سه دقیقه میباشد
✅شرکت کنندگان گرامي حتما باید در آغاز هر فایل ارسالی "نام و نام خانوادگی"–"سن"–"شماره تماس"–"شهرستان" و "نام داستان و نسخه انتخابي " را اعلام نمایند
✅شرکت کنندگان ارجمند آزادند بنا به خلاقیت و یا علاقه خود از موسیقی و...در پس زمینه صدای ارسالی استفاده نمایند
 
شرایط و بایدهای شرکت در بخش نقالی به گونه زیر است:
✅بیشینه زمان نقالی تنها بگونه دیداری (بهمراه معرفی) پنج دقیقه میباشد
✅شرکت کنندگان گرامي حتما باید در آغاز هر فایل ارسالی "نام و نام خانوادگی"–"سن"–"شماره تماس"–"شهرستان"  و "نام داستان" را اعلام نمایند  
✅شرکت کنندگان ارجمند آزادند بنا به خلاقیت خود از موسیقی وگريم نیز در پس زمینه تصویر ارسالی استفاده نمایند

❎❎مهلت ارسال آثار :   دهم/اردی بهشت /نود و پنج می باشد (غیر قابل تمدید)
چگونگی ارسال آثار:
✅شرکت کنندگان ارجمند میتوانند آثار شنیداری و دیداری خود را از طریق رایانامه به نشانی JSP.NGO.IR@GMAIL.COM  ارسال نمایند ، حتما در قسمت موضوع قید گردد "مسابقه سیمرغ توس"
✅شرکت کنندگان ارجمند میتوانند آثار شنیداری و دیداری خود را از راه نرم افزار اجتماعی تلگرام و یا واتس آپ به شماره هاي 09380766803 -  09358039696 ارسال نمایند
✔️✔️ آثار ارسالی از سوی کمیته داوران از تاریخ یازده تا بیست و یک اردی بهشت نود و پنج بررسی و اعلام میگردد، از شش برگزیده در دو بخش نظم خوانی و نقالی این مسابقه در ششمین بزرگداشت "سیمرغ توس" با باشندگی بزرگان ادب و شاهنامه خوانی و شاهنامه پژوهی کشور که در دهه سوم اردیبهشت ماه نود و پنج برگزار میشود، بگونه حضوری سپاسگزاری و تقدير خواهد شد./
✔️✔️✔️کمیته داوران از میان استادان برجسته و بنام کشوری تشکیل خواهد شد

 



با سپاس
دبیرخانه دائمی بزرگداشت سیمرغ توس -انجمن جوانان سپید پارس


نشانی کانال دبیرخانه برای آگاهی های بیشتر : https://telegram.me/joinchat/BeIEGDxMPv_xizL7zxvjzA
کانال آشنایی با انجمن جوانان سپید پارس : https://telegram.me/jspngo

 

سشنبه های ادبی - نشست نخست : " شاهنامه فردوسی " (دفتر مازندران)

زنده یاد استاد "احمد محسن پور قادیکلایی"


بازگشت همه بسوی اوست
با اندوه بسیار، درگذشت هنرمند پیشکسوت مازندران استاد احمد محسن پور قادیکلایی را سوگواریم؛ در باورمان نمی گنجد که دیگر استاد بزرگ کمانچه و پدر موسیقی مازندرانی در میانمان نیست.
انجمن جوانان سپید پارس از خداوند مهربان، آمرزش برای روان ایشان ، و بردباری و شکیبایی برای بازماندگان و دوستداران آن نامدار هنرمند  از دست رفته خواستار است .
روانش شاد ،یادش جاودان .


با سپاس
بخش ادب،هنر و سازه های دستی - انجمن جوانان سپید پارس (دفتر مازندران)

 

کانال  آشنایی با انجمن جوانان سپید پارس
https://telegram.me/jspngo

 

زنده یاد "محمود جوادی امیری"

بازگشت همه بسوی اوست

شاعر توانمند مازندران در گذشت ،
سخنوری که واژه های این کهن دیار را با زبان شعر زنده نگاه میداشت .
«سرخ چنک » هنر مندی که همه ی دردهایش را در شادی شعرهایش پنهان می کرد  .
در گذشت  آقای محمود جوادی امیری را سوگواریم  ، انجمن جوانان سپید پارس از خداوند مهربان، آمرزش برای روان ایشان  و بردباری و شکیبایی را برای بازماندگان و دوستداران آن گرامی از دست رفته خواستار است .

افرای دیمِ دار کاش من
ونه رفق ، ونه تاش بواشم من
من افرا ره نمومه ره شه دومه
خوامه نداشتی ره باش بواشم من

زنده یاد "محمود جوادی امیری"



با سپاس
بخش ادب،هنر و سازه های دستی - انجمن جوانان سپید پارس (دفتر مازندران)
به ما بپیوندید: کانال  آشنایی با انجمن جوانان سپید پارس
https://telegram.me/jspngo

نخستین پاسداشت فر و ادب تبرستــان

به نام یزدان پاک

درود و سپاس

شاخه ایران باستان

بخش ادب و هنر

 

نخستین پاسداشت فر و ادب تبرستــان

 نشست های تخصصی با حضور استادان بنام کشوری با موضوعات بررسی گاهشماری تبری و دیلمی، گزارش وضعیت های آثار شاخص تاریخی-طبیعی و همچنین نمایش و اکران مستند بلند "فریاد سکوت اسپهبد خورشید" به همراه کارگاه نقد و بررسی فیلم، آیین رونمایی از کتاب، جشن آیینی و کهن "فردینه ماه شو" همزمان با آغاز سال 1527 تبری، نمایشگاه عکس های تاریخی، برپایی خوان نوروزی و اجرای آیین ها و موسیقی بومی و... از برنامه های نخستین پاسداشت فر و ادب تبـرستـان است.

 

مازندنومه، سرویس فرهنگی وهنری، علیرضا صادقی امیری: نخستین پاسداشت "فر و ادب و تبرستان" یکم تا هفتم امرداد ماه سال جاری، در مجموعه فرهنگی تاریخی کاخ نیاوران در سه بخش نشست های تخصصی در حوزه میراث فرهنگی-تاریخی، برگزاری جشن ها و آیین های بومی و برپایی نمایشگاه عکس و اسناد تاریخی برگزار می شود.

این مراسم را "انجمن جوانان سپید پارس"، روابط عمومی "مجموعه فرهنگی تاریخی نیاوران" ، کانون توسعه پایدار امیرکلا(بنیاد امیرپازواری) ، موسسه فرهنگی هنری پارپیرار، معاونت فرهنگی و جوانان اداره کل ورزش و جوان مازندران، سازمان میراث فرهنگی کشور، بنیاد هم اندیشان تبری (خانه مازندران)، انجمن سوادکوه شناسی، انجمن فرهنگی هنری و ادبی تلارپه و تعدادی از دوستداران حوزه فرهنگ و تاریخ تبرستان برگزار می کنند.

در این برنامه، نشست های تخصصی با حضور استادان بنام کشوری با موضوعات بررسی گاهشماری تبری و دیلمی، گزارش وضعیت های آثار شاخص تاریخی-طبیعی و همچنین نمایش و اکران مستند بلند "فریاد سکوت اسپهبد خورشید" به همراه کارگاه نقد و بررسی فیلم و آیین رونمایی از کتاب اجرا می شود.

از بخش های دیگر این برنامه برگزاری جشن آیینی و کهن "فردینه ماه شو" همزمان با آغاز یکهزار و پانصد و بیست و هفتمین سال نوی تبری است. برپایی خوان نوروزی و اجرای آیین های بومی، موسیقی بومی و محلی، بومی سرایی حماسی، نوروز خوانی، امیری خوانی و ... از برنامه های جشن "فردینه ماه شو" است.

همچنین در راستای آشنایی بیشتر هم میهنان با پیشینه و نوع زندگی مردم حوزه تبرستان، نمایشگاه عکس و اسناد تاریخی و نمادهای مردم شناسی حوزه فرهنگی تبرستان، همزمان با این برنامه به مدت یک هفته در کوشک احمد شاهی مجموعه نیاوران برپا خواهد شد.



زمان بندی برنامه های اجرایی نخستین پاسداشت "فر و ادب تبرستان" به این قرار است::

پنجشنبه یکم امردادماه 1394 خورشیدی:



نشست تخصصی گاهشماری "تبری" و "دیلمی" از ساعت 16:30 تا 19 با حضور علاقه مندان و استادان این حوزه در سالن "سینمای اختصاصی" کاخ نیاوران برگزار می شود. همچنین جشن آیینی و کهن "فردینه ماه شو" از ساعت 19 تا 21 با حضور مهمانان و عموم علاقه مندان در محوطه بخش جنوبی کاخ نیاوران به همراه برنامه های آیینی و انواع موسیقی بومی و محلی اجرا و برگزار خواهد شد.


جمعه دوم امرداد ماه 1394 خورشیدی:



نشست گزارش وضعیت میراث فرهنگی و طبیعی مازندران، نمایش و اکران مستند بلند"فریاد سکوت" اسپهبد خورشید، ساخته مجید امیدی راد؛ به همراه کارگاه نقد و بررسی فیلم از سوی استادان این حوزه، و همچنین آیین رونمایی از کتاب "سوادکوه میراث دار تبار کهن" نوشته احمد باوند با سخنرانی دکتر داود هرمیداس باوند از ساعت 16:30 تا 19 در سالن سینمای اختصاصی کاخ نیاوران با حضور عموم علاقه مندان برگزار خواهد شد.

یکم تا هفتم امرداد ماه 1394 خورشیدی:



 نمایشگاه عکس های تاریخی به مدت یک هفته از یکم تا هفتم امرداد ماه سال جاری، در کوشک احمد شاهی مجموعه فرهنگی تاریخی کاخ نیاوران برگزار خواهد شد. در این نمایشگاه بیش از چهل عکس تاریخی با موضوع آثار تاریخی و زندگی روزمره جوامع محلی و آیین های بومی به نمایش عموم گذاشته خواهد شد.

 

با سپاس

پیوندهای مردمی-انجمن جوانان سپید پارس

شاخه ایران باستان - انجمن جوانان سپید پارس

بخش ادب و هنر - انجمن جوانان سپید پارس

شب یلدا یا جشن چله


به نام  یزدان پاک

درود و سپاس

بخش ادب و هنر

یلدا


شب یَلدا یا شب چِلّه آخرین شب آذرماه و درازترین شب سال است، شبی که صبحِ فردای آن آغاز زمستان است. زمستانی که سرما و تاریکی و ظلمت آن ماه ها بر دل و جان و خان و مان انسانِ ایرانی چیره خواهد شد و برای دفع این مجمع الاشرار راهی جز برگزاری جشنی همگانی و طولانی نبود و اقوام مختلف ساکن در فلات ایران نیز همین کار را می کردند و به جشن و شب نشینی می پرداختند.

    

شب یلدا در نیم کره شمالی مصادف با  انقلاب زمستانی است و به همین دلیل بعد از شب یلدا، طول روزها بیشتر و طول شبها کوتاه‌تر می‌شود.

ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.


نياكان ما در ابتداي مراسم و آيين‌هاي شب يلدا چنين مي‌خواندند «اللهم اخرجنا من‌الظلمات الي‌النور» و از خداوند مي‌خواستند كه آ‌ن‌ها را از ظلمت‌ها و سياهي‌ها خارج كند و به سمت نور و روشنايي هدايت كند و در مورد يلدا گفته شده كه در اين شب نور بر تاريكي پيروز مي‌شود و دوره سياهي و تباهي پايان مي‌گيرد.

ادامه نوشته

برگزاری نخستین پاسداشت آیین کهن "تیرماه سیزده شو"


به نام یزدان پاک


نخستین پاسداشت آیین کهن "تیرماه سیزده شو"

گرامیداشت یادمان استوره آرش و نکوداشت فرهنگ حوزه اپاختر ایران


بنا به گزارش پیوندهای مردمی
نخستین پاسداشت آیین کهن "تیرماه سیزده شو"، گرامیداشت یادمان استوره آرش کمانگیر، نیایش ایزد باران تشتر و نکوداشت فرهنگ حوزه اپاختر ایران،  از سوی بخش ادب و هنر و بخش گردشگری انجمن جوانان سپید پارس، در تاریخ 11آبان1392 خورشیدی برابر با 11 اونماه 1525 تبری در شهرستان بابل برگزار شد، که بارش بسیار تند باران برگزاری این آیین کهن را تحت شعاع خود قرار داده بود، هرچند برخی ناهماهنگی ها از سوی دگر همیاران برگزار کننده نیز خدشه هایی بدان وارد نمود، لکن پاسدشت این آیین با وجود بارش شدید باران مورد پروایی دوستداران و با حضور مسئولان شهرستانی و استانی قرار گرفت، در این مراسم پس از تلاوت  قرآن و سرود جمهوری اسلامی،
"علیرضا صادقی امیری" دبیر انجمن جوانان سپید پارس، ضمن عرض خوش آمدگویی به باشندگان و ارج دانی از برگزار کنندگان و دگر نهادهای همیار در برگزاری این جشن کهن حوزه اپاختر ایران، به شرح کوتاهی پیرامون خاستگاه این جشن و همچنین به زمان برگزاری آن پرداخت، ایشان (با اشاره به بارش شدید باران که درست از سه ساعت پیش از آغاز مراسم تا ساعتی پس از آن باریدن گرفت بود) در ادامه افزود که باران خواهی یکی از

ادامه نوشته

پارتیان

به نام یزدان پاک

 

درود و سپاس

بخش ادب و هنر

پارتیان

پارتیان ریشه آریایی داشتند و از دیرباز به صورت چادرنشین دراستپهای بین دریای مازندران و دریای آرال می زیستند.آنان که سوارکاران و جنگاورانی ممتاز بودند، ابتدا در شمال شرقی ایران استقرار یافتند و دولت اشکانی را بنیان گذاشتند( حدود 250 ق.م)گویا، نخستین پایتخت آنها در نسا(نزدیک عشق آباد ترکمنستان)قرار داشت.پس از پیشروی به سوی باختر و بیرون راندن سلوکیان، تیسفون(نزدیک بغداد) را به پایتختی برگزیدند.

ادامه نوشته

تحولات  هنر تصویری  ایران

عید سعید "فطر" بر همه ی

مسلمانان ایرانی تبار فرخنده باد

 

به نام یزدان پاک

درود و سپاس

بخش ادب و هنر

 

تحولات  هنر تصویری  ایران

تحولات هنر تصویری ایران از روزگار پیشاتاریخی آغاز شد. روند چند هزار ساله هم آمیزی سنتهای تصویری آسیای غربی نهایتاً در الگوی  ایرانی عصر هخامنشی تبلور یافت. این الگو طی چند قرن زیر موج یونانی مآبی پوشیده ماند، اما در زمان ساسانیان

ادامه نوشته

ماهی های عید

به نام یزدان پاک

 

درود و سپاس

بخش ادب و هنر

ماهی های عید

ماهی عیدمان را دوست دارم، چند روزی است که میهمان، همدمم در خانه  شده، هفته پیش بود که با بچه ها خریدیمش...به افتخار جمع چهار نفرمون چهار تا ماهی خریدیم. یادمه مرتضی موقع رفتن میگفت رضا جون مواظب ماهی ها باش، مخصوصاً ماهی من، نکنه به جای ماهی شب عید بخوریش، عزیزم اینا خوردنی نیستا گناه دارن.! وقتی به یادش می افتم خندم میگیره.

الانم که تنهام ، بچها رفتن شهرشون. من موندم یه خونه این ماهی ها.. به قولی، علی موند و حوضش..!

ادامه نوشته

هنر مدرن

 

به نام یزدان پاک

 

درود و سپاس

بخش ادب و هنر

 

هنر مدرن

هنر مدرن که مجموعه ای ازتاریخچه هنرغرب وچگونگی ظهور وتطور شیوه ها وسبک های نقاشی، معماری و پیکره سازی  را در بر میگیرد،از معرفی انواع سبک های  هنری در اوایل قرن بیستم شامل کوبیسم، اکسپرسیونیم، فوتوریسم، هنرآبستره ،دادایسم، سورئالیسم و .....

      با توجه به تنوع بسیار وسیع شیوه ها وسبک های هنری قرن بیستم، دست یافتن یه یک دریافت کلی به همان روشی که در خصوص سایر دوره های هنری انجام می شود تقریباً غیر ممکن است.به طور کلی، اکثر مورخان هنر اصطلاحات تثبیت شده درباره سبک را می پذیرند.بسیاری از این اصطلاحات  با کلماتی بیان  می شوند که به یک « ایسم» ختم شده اند.

با تفکیک سبک ها که به دوه گروه کاملا مشخص شده تقسیم می کنیم.گروهی که دارای گرایش های مرحله آغازین مدرنیسم است و گروهی که پس از جنگ جهانی دوم به ظهور رسید.

ادامه نوشته

شادباش اسپندگان - بهمن.سپندار مذماه

به نام یزدان پاک


بیست و نهم بهمن ماه خورشیدی برابر با پنجم اسفند باستانی، جشن فرخنده و همایون

*** اسپندگان ***

بزرگداشت جایگاه والای زن،همسر، مادر و روز " مهرایرانی "

بر همه ی ایرانی تباران سراسر گیتی خجسته باد


جشن اسپندگان يا سپندارمذگان : جشن بزرگداشت جايگاه زن و زمین _ بيست و نهم بهمن ماه( بر بنیان گاهشمار خورشیدی) پنجم ام اسپند ماه ( بر بنیان گاهشمار باستانی) _ اسپندگان جشن بزرگداشت يکی از امشاسپندان و فرشتگان نزديک خداوند و همچنين بزرگداشت و پاس داشت جايگاه والای زمین بارور(که همچو مادری مهربان برای مردمان است)زن،مادر و همسر ايرانی است، در اين روز به پاسداشت جايگاه والای زن در ايران همه ی کار های خانه بر دوش مردان و پسران خانه می باشد ؛ همچنین جشن مهرورزی يا روز عشق نيز می باشد که همسران جوان در اين روز پيشکش هايی به هم می دهند، که با اندوه بسیار به فرنود ناآگاهی ما ايرانيان از ريشه ی کهن و خردمند خويش, ولنتاين جشنی که نه به ما و نه به تاریخ و فرهنگمان پیوندی دارد را روز جشن عشاق می دانيم و به آیینی نادرست جوانان به نشان مهر و عشقشان در اين روز  بهم پیشکشی می دهند ....؟!



ادامه نوشته

ای   ماه   رسیده   ماه   آذر                        بر خیز  بده   می    چو   آذر

به نام یزدان پاک

درود و سپاس

بخش ادب و هنر

                                        آذر

ای   ماه   رسیده   ماه   آذر                        بر خیز  بده   می    چو   آذر

آذر  بفروز  و  خانه   خوش کن                      ز  آذر  صنما   به   ماه   آذر

گر  ما   باغ   بماند  ساده  بی گل                ور  شاخ   بماند   زرد   و  بی بر

ملک   ملک ارسلان   جهان   را                   چون   باغ  بهشت  کرد  یک  سر

ای   خلق  همه  ز عدل و جودت                   در  گیتی  ایمن  و  توانگر

آنی   تو  که   ملک   وقف کرده ست              بر نام  تو ایزد  گروگر

تا   هست   سپهر و مهر  بادت                   رتبت   ز  مه   و  سپهر  برتر

ادامه نوشته

محمد عَطّار نیشابوری

به نام یزدان پاک

درود و سپاس

بخش ادب و هنر

عطار نیشابوری

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (زادهٔ ۵۴۰ در نیشابور – درگذشتهٔ ۶۱۸ هجری قمری در شادیاخ نیشابور) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد.[۱]


ادامه نوشته

محتشم کاشانی

به نام یزدان پاک

درود و سپاس

شاخه ادب و هنر

محتشم کاشانی

 

روزھای سوگواری نھم و دھم محرم، (تاسوعا و عاشورای حسینی)

 بر شیعیان جھان بردباری و شکیبایی باد

ادامه نوشته

شهریار

شهریار

سید محمدحسین بهجت تبریزی

ادامه نوشته

سهروردي

شيخ شهاب الدين ابوالفتوح يحيي سهروردي،
ادامه نوشته

حکیم  خیام نیشابوری

به نام یزدان پاک

درود و سپاس

انجمن جوانان سپید پارس

بخش ادب و هنر


حکیم غیاث‌الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری

حکیم غیاث‌الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری (زادهٔ ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ خورشیدی در نیشابور - درگذشته ۱۲ آذر ۵۱۰ خورشیدی در نیشابور)[۲] که به خیامی و خیام نیشابوری و خیامی النیسابوری[۳] هم نامیده شده‌است، فیلسوف، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و شاعر بنام ایرانی در دورهٔ سلجوقی است. گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی او است و لقبش «حجةالحق» بوده‌است؛[۴] ولی آوازهٔ وی بیشتر به واسطهٔ نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آنکه رباعیات خیام را به اغلب زبان‌های زنده ترجمه نموده‌اند، ادوارد فیتزجرالد[۵] رباعیات او را به زبان انگلیسی ترجمه کرده‌است که مایهٔ شهرت بیشتر وی در مغرب‌زمین گردیده‌است. گفته می‌شود که خیام هنگامی که سلطان سنجر در کودکی به آبله گرفتار بوده وی را درمان‌نموده‌است.[۶]


ادامه نوشته

عطار نیشابوری

به نام یزدان پاک

درود و سپاس

انجمن جوانان سپید پارس

بخش ادب و هنر

عطار نیشابوری

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد.[۱]

 

ادامه نوشته

خواجه نصیر الین طوسی

به نام یزدان پاک

درود و سپاس

انجمن جوانان سپید پارس

بخش ادب و هنر

خواجه نصیر الدین طوسی کیست 


خواجه نصیر الدین مشهور به محقق طوسی؛ حکیم و دانشمند میهن پرست ایرانی در سال ۵۹۷ هجری در شهر توس دیده به جهان گشود.
در زمان هلاکوخان به وزارت رسید و انتقام ایرانیان را از دستگاه خلافت و جور عباسیان گرفت و با کمک هلاکو توانست خلافت عباسیان را در بغداد پایان بخشد و به قرنها ستم و بیداد آنها پایان بخشد .
او رصدخانه مراغه را با بیش از ۱۲ دستگاه و ابزار نجومی جدید؛ با ابتکار خود ساخت که از شاهکارهای مراکز علمی جهان در قرون وسطی بود. بعدها تیکوبراهه منجم هلندی با تقلید از او رصدخانه اوزانین برگ را برپا نمود.
ادامه نوشته

امیر کبیر

به نام یزدان پاک

درود و سپاس

انجمن جوانان سپید پارس

بخش ادب و هنر


امیر بزرگ

ميرزا محمدتقی‌خان اميرکبير فرزند کربلايی قربان بيگ فراهانی، در سال 1222 ه.ق در هزاوه فراهان از توابع اراک (سلطان آباد پيشين) متولد شد. کربلايی قربان پدر اميرکبير در دستگاه ميرزا عيسی (ميرزا بزرگ) پدر ميرزا ابوالقاسم قائم‌‌ مقام، سمت آشپزی داشت. مادر اميرکبير فاطمه سلطان دختر استاد شاه محمد بنا از اهالی فراهان بود. ميرزا محمدتقی‌خان به خاطر هوش و استعداد کم‌نظيرش از همان دوران نوجوانی مورد توجه ميرزا بزرگ و سپس قائم مقام فراهانی قرار گرفت و به‌ترتيب به سمت منشی‌گری آن دو ،دست يافت و به‌سرعت مورد توجه قائم مقام و عباس ميرزا نایب‌السلطنه قرار گرفت. اولين تجربه سياسی ميرزا محمدتقی‌خان همراهی خسرو ميرزا فرزند نایب‌السلطنه و هيات همراه او در سفرش به روسيه تزاری بود. اين سفر به ‌دنبال قتل گريبايدوف، وزير مختار روسيه در تهران و در شوال 1244 و به‌منظور عذرخواهی از واقعه قتل گريبايدوف صورت گرفت.

ميرزا تقی‌خان طی سال‌های آتی بيش‌ از‌ پيش در انجام امور ديوانی و غيره ،لياقت و شايستگی نشان داد و در اواخر دوران سلطنت فتحعلی ‌شاه در دستگاه محمدخان زنگنه، اميرنظام و پيشکار آذربايجان وارد خدمت شد. چند سال بعد و در 1253 ه.ق ميرزا محمدتقی وزير نظام آذربايجان گرديد. ميرزا محمدتقی که اينک به اميرنظام ملقب شده بود در 16 شوال 1253 به همراه ناصرالدين ميرزا (وليعهد) عازم روسيه شد و در ارمنستان (ايروان) با نيکلای اول، تزار روسيه ملاقات کرد. از مهم‌ترين ماموريت‌های سياسی اميرنظام در دوران سلطنت محمدشاه، رياست نمايندگی دولت ايران در کميسيون صلح "ارزنة‌الروم" بود که به‌عنوان "وکيل تام الاختيار" ايران در ماه صفر 1259 آغاز شد و به‌رغم تمام مشکلاتی که بروز کرد، پس‌ از چهار سال که از اقامت اميرکبير در عثمانی سپری می‌شد، قرارداد صلح مطلوبی با عثمانی به امضا رسيد. پس از عقد قرارداد صلح در 16 جمادی‌الثانی 1263، اميرنظام سخت مورد تشويق و تفقد محمدشاه قرار گرفت. اميرنظام که از سال‌ها قبل با ناصرالدين ميرزا الفت و نزديکی پيدا کرده بود، پس از فوت محمدشاه مقتدرانه مقدمات و اسباب بر تخت نشستن ناصرالدين شاه را فراهم آورد و در 14 شوال 1264 سلطنت ناصرالدين شاه را اعلام کرد.

اميرنظام که با آغاز سلطنت ناصرالدين شاه منصب صدراعظمی يافته بود در 22 ذیقعده 1264 علاوه بر لقب اميرنظامی به القاب اميرکبير و اتابک اعظم نيز مفتخر شد. اميرکبير مدت کوتاهی پس از صدارت، اصلاحات سياسی، امنيتی، مالی، اقتصادی و فرهنگی‌اش را آغاز کرد و در اين ميان ايجاد امنيت و پايان دادن به شورش‌ها و ياغی‌گری‌ها و نيز اصلاحات مالی و جلوگيری از اجحاف‌های پيدا و پنهان صاحبان قدرت و نفوذ را در اولويت برنامه‌های خود قرار داد و مدت کوتاهی پس از صدارت نشان داد که قصد دارد از نفوذ و دخالت بيگانگان (روس و انگليس) در امور مختلف کشور بکاهد.

از جمله اقدامات مهم اميرکبير، پايان دادن و سرکوب شورش محمدحسن‌خان سالار فرزند اللهيارخان آصف‌الدوله در خراسان (در نوروز 1266 ه.ق) بود. در همان حال اميرکبير ضمن نظم بخشيدن بر امور دستگاه سلطنت و حکومت و کنترلی که بر اعمال و رفتار ديوانيان، شاهزادگان، خاندان سلطنت، رجال و صاحبان قدرت و غيره اعمال می‌کرد، اصلاحات گسترده‌ای در امور اداری کشور به‌عمل آورد و با ريشه‌کن کردن بسياری از مفاسد اداری و مالی در اداره امور کشور نظمی نو پديد آورد. بگذريم از اين که اقدامات اصلاحی اميرکبير برخی از مهم‌ترين ديوانيان و صاحبان نفوذ و قدرت را با او دشمن کرد. از ديگر اصلاحات اميرکبير بازسازی ارتش و قشون و پايه‌گذاری نظمی نو در نيروی نظامی کشور بود. آگاهان و ناظران امور در همان روزگار از سازمان نظامی جديدی که اميرکبير پايه‌گذاری کرد سخت تمجيد و تحسين می‌کنند. از ديگر اقدامات اميرکبير ايجاد چاپارخانه، تذکره خانه (اداره گذرنامه)، بنای بازار و تيمچه و سرای امير در تهران، تاسيس سازمان اطلاعاتی - جاسوسی و خبررسانی و خفيه نويسی بود که در دوران صدارت او بسيار کارآمد عمل می‌کرد. اميرکبير همچنين تلاش‌های بسياری برای اصلاحات قضايی و به تبع آن از ميان برداشتن رسم بست‌نشينی انجام داد که در موارد بسيار، روندی انحراف‌‌آميز يافته بود.

از مهم‌ترين اقدامات اميرکبير تاسيس دارالفنون بود که پس از تلاش‌های بسيار در 5 ربيع‌الاول 1268 و فقط 13 روز قبل از قتل اميرکبير افتتاح شد. اميرکبير در همان دوران کوتاه صدارت (1268 - 1264 ه.ق) گام‌های استواری برای توسعه اقتصادی و صنعتی کشور و نيز رشد اقتصاد تجاری کشور برداشت و برای مثبت شدن تراز بازرگانی خارجی ايران تلاش‌های فراوانی انجام داد. انتشار روزنامه "وقايع اتفاقيه" و تلاش برای ترجمه و انتشار کتب از ديگر اقدامات اميرکبير بود. اميرکبير که خود فردی مذهبی بود در ارتقای شان و منزلت علما و روحانيون کوشيد. به‌ويژه نقش برجسته اميرکبير در سرکوب شورش باب و از ميان برداشتن فتنه ‌بابيه که با محاکمه و اعدام سيد علی‌محمد باب به پايان رسيد، روابط اميرکبير و علمای دينی را بيش از پيش تحکيم بخشيد. وطن‌دوستی و مخالفت شديد اميرکبير با نفوذ کشورهای خارجی در ايران، تلاش برای برقراری عدالت و امنيت، جلوگيری از شکنجه و آزار متهمان و مجرمان، جلوگيری از پناهندگی جنايتکاران و مجرمين سياسی و غيره در سفارت‌خانه‌های خارجی و تلاش برای قطع ارتباط جاسوسی - اطلاعاتی اتباع داخلی برای نمايندگان خارجی از ديگر اقدامات اصلاح‌گرانه اميرکبير در طول دوران کوتاه (چهار ساله) صدارت بود.

اميرکبير که از همان آغاز صدارت سخت مورد حمايت و اعتماد ناصرالدين شاه قرار گرفته بود، در روز جمعه 22 ربيع‌الاول 1265 با ملک‌زاده خانم عزت‌الدوله، خواهر تنی شاه ازدواج کرد.

تلاش‌های اصلاح‌گرانه اميرکبير مدتی طولانی تداوم نيافت و در حالی که سياست خارجی مستقل اميرکبير و تلاش‌های جدی او برای قطع نفوذ و دخالت روس و انگليس می‌رفت تا طليعه آغاز عصر نوينی در کشور شود، توطئه‌های نمايندگان سياسی اين دو کشور و هم‌گامی بدخواهان پيدا و پنهان داخلی اميرکبير با سياست بيگانگان، به‌تدريج موجبات رنجش و سپس نوميدی و خشم ناصرالدين شاه را از او فراهم آورد و از صدارت اعظمی و ديگر مشاغل اداری و نظامی‌اش معزول کرد و به شهر کاشان تبعيد کرد. بدين ترتيب با دسيسه بيگانگان و هم‌دستی و خيانت گروهی از عوامل اثرگذار داخلی، ناصرالدين شاه، حاجی علی مراغه‌ای (حاجب‌الدوله) را مامور قتل اميرکبير کرد.

اميرکبير در محرم 1268 از مقام صدارت عظمی عزل شد و در شب شنبه 18 ربيع‌الاول 1268 ه.ق توسط حاجب‌الدوله در حمام فين کاشان به قتل رسيد.

روانش شاد و یادش گرامی .


باسپاس

پیوندهای مردمی - انجمن جوانان سپید پارس

سرپرست بخش : مهندس میثم شفاهی

دبیر بخش: کارشناس هنر، هدی نقی زاده

برگرفته از:زندگینامه امیر کبیر

زن در شاهنامه

به نام یزدان پاک

 

درود و سپاس

انجمن جوانان سپید پارس

بخش ادب و هنر

 

گفتاری از: بانو فرانک دوانلو

 

زن در شاهنامه

شاهنامه یادآور واگویه حماسه‌آفرینانی چون رستم، اسفندیار، سهراب، سیاوش و رستم فرخزاد است. پهلوانانی که با پیروزی بر دیوان  آشکار و پنهان وجود آدمیان، افتخار و سربلندی را برای مردمان‌شان به یادگار نهادند. اما در این میان غریب و گمنام مانده‌اند بانوانی که در پی سال‌های بسیار، به آیین انیرانیان* به دست فراموشی سپرده شده‌‌اند.

با کمی ژرف‌نگری می‌توان بانوانی را یافت که داستان‌های اساتیری و حماسی شاهنامه بازگو کننده آیین‌ها، رسوم و باورهای خردمندانه و پندآموز مردمان دیرین است که با کشف و نگهداشت نمادها و سمبل‌های رمز گونة آن، می‌توان به سررشته و دیدگاه دانایِ توانای توس نزدیک گشت و پژواک فراز آمدن یا فروپاشی دوره‌های گوناگون را بررسی نمود که این گفت‌وگو خود پژوهشگرانی خردمند و بردبار را خواهان است که روزگار مفید بر این نگاشته منظوم نهند و راز و چم پنهان آن را دریافته و دیگران را بیاگاهند تا با پشتوانه و بهره‌گیری از این دژ فنا ناپذیر زبان پارسی، دگر باره به بهروزی دست یابیم

داستان‌شان در پس رویدادها بازگو می‌شود اما برگزار کنندگان و راهنمایان بنیادین بوده‌اند. آنان در هر دوره، بی‌نیاز از تیغ شمشیر و دلاوری‌های مردانه، استوار و پابرجا، دشواری‌های ویژه خویش‌ را به شکیبایی پذیرا گشتند و راه آزادی و آزادگی را برای مردمان خود هموار ساختند چنان که در پیروزی‌ها  بهره سترگی داشته‌ و سبب دگرگونیِ سرنوشت ناهنجار و تحمیل شده شان، بوده‌اند. بدون آن که در این میان در پی یافتن جایگاه یا پایگاهی برای خود باشند.

بانوان ایرانی در برابر دشواری‌ها، جایگاه خویش را بازشناخته و از همان جایگاه، نقش سازنده و بنیادین خویش را ادامه دادند. دخترکان آریایی که از مادران خویش سالاری را فراگرفته بودند، پس از دربند شدن، خویش را نباخته و فرهنگ‌ خود را به فراموشی نسپردند بلکه با خردمندی و پاک‌منشی در پناه فره ایزدی پایه ستم را از درون سست نمودند و با پرورش پادشاهان دادگر و فرزندان دادجو تمدن و فرهنگ ایرانی را دگربار زنده و جاودان ساختند.  
این گفتار با این بینش نگاشته شده است که شاهنامه را حماسه مردان و زنان را ابزاری برای دلدادگی و فرزند آوردن ندانیم. بلکه نقش و جایگاه، افتخارات و کامیابی‌هایی را با نام بانوان در شاهنامه واگویه شده است را بیان نموده و با سرفرازی‌هایی که دوشیزگان و بانوان آریایی برای سرزمین ایران آفریدند تا مردمان‌شان با آرامش و آسایش در کشوری آباد و دور از نیرنگ‌کاران، ناجوانمردان، دروغ و ستم آشنا شویم و جایگاه دخت ایرانی در زمانی که زن ایرانی به سرفرازی و شکوه می‌زیسته را دریابیم و بدانیم در همان زمان زنان انیرانی دست‌آویزی برای گذران زندگی مردانی بودند که خود را خدا و صاحب‌شان می‌دانسته‌ و دختران و همسر خویش را قسمتی از دارایی خود می‌پنداشته‌اند.  
امروز با برابری فرهنگ ایرانی و انیرانی بر پایه شاهنامه فردوسی به بانوی ایرانی بودن خود بیش از پیش خواهیم بالید
نام بزرگ بانوان آزاده ایرانی را از زمانی در داستان‌های شاهنامه می‌خوانیم که خورشید تابنده فرهنگ و تمدن آریایی به غروری بیهوده رو به افول نهاد و آریایی نژادان در چنگال بی‌ترحم فرهنگ تازی قربانی شدند در چنین هنگامه‌ای، مادران میهن به چاره‌گری نقش خویش را پر رنگ‌تر نموده و خویشکاری‌شان را آشکار نمودند.  
با کمی ژرف‌نگری در آموزه‌های شاهنامه در خواهیم یافت که بانوان چه جایگاهی در نزد نیاکان داشته‌اند و کسانی را که کوشش بر آن نهاده‌اند تا از نگاشته فرهنگ ایرانی، پیام‌های انیرانی و برتری جنسی دریافت دارند را شرمنده می‌سازد.
 

در شاهنامه، تنها در 5 مورد است که در نگاه نخست بر زنان تاخته شده است:  
 
نخستین مورد از زبان رستم نوجوان است که چون پدر او را از پیکار با دشمن دور می‌خواند، برمی‌آشوبد و توانایی خود را به سخن می‌آورد

زنان را از آن نام ناید بلند                     که پیوسته در خوردن و خفتنند

اما در فرجام می‌بینیم او در کودکی نام زنان را بلند آوازه نمی‌داند اما در برنایی از میان دخترکان شوخ‌چشم شهربانو ارم خواهر بی‌همتای گیوِ گودرزِ کشوادگان و تهمینه بانوی خردمندِ را برای  ازدواج برمی‌گزیند و دختری چون بانوگشسپ را پرورش می‌دهد. با چنین دریافت‌هایی، آیا می‌توان باور داشت که جهان پهلوان بر دیدگاه کودکی خویش پابرجا مانده است و سنجش فردوسی به گفتار بچه پهلوان پیکره بسته است؟

  در مورد دوم در داستان سیاوش با سودابه، زنی که به خاطر عشق از پدر و سپس از همسر روی گرداند و با نیرنگ و جادو، شاهزاده برنا را خائن خواند. در شش بیت این زن بدکنش و مردی که دل به چنین زنی ببندد را نکوهش نموده است. و اگر جز این بود باید بر نیاکان و فردوسی خرده می‌گرفتیم که بدمنشی و بدکرداری کاری ناشایست است.  سیاوش هراسان از نیرنگ سودابه برای نرفتن به شبستان شاهی شکوه می‌نماید که در میان زنان چه خواهد آموخت؟ 

چه آموزم اندر شبستان شاه؟                         به دانش زنان کی نمایند راه؟

سیاوش به خردمندی در می‌یابد که نباید با چنین زنی سر جنگ داشته باشد پس به تدبیر و نغز گفتاری، سودابه را مادر خواند اما پندار نیک او بر زن ناباک سود نبخشید. به این سبب پند می‌دهد که در جهان در پی زن پارسا باش تا به سبب زن بدکنش به خواری دچار نشوی

که من بر تن خویش شیون کنم                اگر خیره از دشمنان زن کنم 
چو این داستان سربه‌سربشنوی              به آید ترا گر به زن نگروی

به گیتی بجز پارسا زن مجوی
                زن بدکنش خواری آرد به روی

در این جا ، چکامه خود بازگو کننده است که سخن بر سر زن بد کنشی است و ویژه جنسیت نیست، این سخن درباره مردان نیز گفته شده است

و گر بدنهاد باشی و بد کنش           ز چرخ بلند آیدت سرزنش

کی‌کاووس با آن که به بی‌گناهی پسر و گنه‌کار بودن سودابه پی می‌برد اما دگر بار به مهر چنین زنی گره می‌خورد و چکامه‌سرا به خشم می‌آید و چنین می‌گوید

چو فرزند شایسته آمد پدید                          ز مهر زنان دل بباید برید

هنگامی که سیاوش جان به وفا به پیمان خویش می‌نهد، رستم خشمگین، سودابه را به گیس از شبستان شاهی برون می‌کشد و جانش می‌ستاند و به کی‌کاووس بانگ برمی‌دارد

کسی کو بود مهتر انجمن                   کفن بهتر او را ز فرمان زن

خجسته‌ می‌نمود اگر چنین زنی هرگز از مادر زاده نمی‌شد تا فرزندانِ پاکی چون سیاوش را به کام مرگ نمی‌فرستاد

سیاوش به گفتار زن شد به باد              خجسته زنی کو ز مادر نزاد

در مورد سوم، بیژن به سبب دلدادگی به منیژه ، دربند تورانیان می‌شود. رستم با لباس بازرگانان برای رهایی بیژن می‌شتابد. منیژه غذایی را که از بازرگان ایرانی گرفته به بیژن می‌دهد و پهلوان ایرانی به انگشتری که درمیان مرغ بوده درمی‌یابد که تهمتن در توران زمین است بدین خوشنودی به بانگ بلند خنده سر می‌دهد. منیژه، دل‌نگران سبب را خواستار می‌شود. بیژن پاسخ می‌گوید:

که لب را بدوزی ز بهر گزند                  زنان را زبان هم نماند به بند

منیژه، شکوه کنان، روزگار تیره خود را به سبب دلدادگی به پهلوان ایرانی یادآور می‌شود. بیژن، پوزش ‌‌‌‌‌‌‌خواه از بانو می‌خواهد او را ببخشد و از این پس در این کار  او را پند دهد.  

سزد گر بدین کار پندم دهی                       که مغزم به رنج اندرون شد تهی

بیژن، گفتار خویش را به سبب رنج بند و دوری از خرد بیان می‌کند. پس این بیت را نمی‌توان گفتاری بر اندیشه پهلوان آریایی بر جنسیت بانوان دانست

  در چهارمین مورد با داستان کتایون که اسفندیار تاج خواه را به پند می‌گیرد، آشنا می‌شویم. مادر فرزند را از تاج‌خواهی پدر و هم چنین نبرد با رستم و آیین دیرینه دور می‌خواند. اسفندیار برمی‌آشوبد و برخلاف آیین ایرانیان بر مادر گستاخ می‌گوید:

 که پیش زنان راز هرگز مگوی            چو گویی سخن بازیابی به کوی 
 به کاری مکن نیز فرمان زن                که هرگز نبینی زن رایزن

اسفندیار که بهانة گسترش آیین بهی بر جهان می‌شورد. نخست به مادر پاسخ ناشایست می‌گوید. از آن پس چون به سیستان لشکر می‌راند، فرزندش را به پیامبری نزد تهمتن می‌فرستد. بهمن چون باز می‌گردد، رستم را ستایش می‌گیرد. اسفندیار برمی‌خروشد و دگر بار سخن ناپسندی بر زبان می‌راند

بدو گفت کز مردم سرفراز                             نزیبد که با زن نشیند به راز 
و گر کودکان را به کاری بزرگ                      فرستد نباشد دلیر و سترگ

اگر اسفندیار تاج‌خواه آیین و داستان‌های گذشتگان را درمی‌یافت که فریدونِ فرخ به پند مادر و گوش جان سپردن به رهنمودهای فرانک بدان جایگاه دست یافت که سروش او را افسون آموخت تا ضحاکیان را به خاک سپارد و پادشاه جهان گردد؛ هرگز به پندهای مادرانة کتایون پاسخ ناشایست نمی‌داد اما زمانی بر سخنان بیهوده خود آگاهی یافت که مرگ درربودش.  

  پنجمین مورد درباره پند اردشیر جوان است به مردمان

 دگر بشکنی گردنِ راز را                      نگویی به پیش زنان راز را

اردشیر چون مردمان را به روز جوانی پند می‌دهد از رازداری زنان شکوه می‌کند اما زمانی که در هفتاد و هشت سالگی مرگ را نزدیک می‌بینید، پسرش شاپور را اندرز می‌گیرد و درباره رازداری چنین می‌گوید

سخن هیچ مسرای با رازدار                          که او را بود نیز انباز و یار

او در پیرسری درمی‌یابد که رازداری به جنسیت نیست و اگر می‌خواهی رازت پنهان بماند تنها باید در سینه خویش آن را نگهداری نمایی

در برابر پنج مورد سخنی که کسان در شاهنامه به سبب‌های نامبرده گفته‌اند بیت‌های بسیار بر جایگاه زنان گفته شده است

گیو زمانی که در توران زمین، فرنگیس را یافت به او چنین گفت

ببوسید پیشش زمین پهلوان                     بدو گفت کای مهتر بانوان

پهلوانی چون گیوِ گودرزِ کشوادگان در برابر دخت افراسیاب، همسر سیاوش و مادر کی‌خسرو زمین را می‌بوسد و بر او درود می‌فرستد. چون گیو همراه کی‌خسرو و فرنگیس رو به ایران می‌نهند، پیران چنین می‌گوید

گر گیو و خسرو به ایران شوند                       زنان اندر ایران چوشیران شوند 
نماند بدین بوم و بر خاک و آب                         و زین داغدل گردد افراسیاب

این گفتار خود بازگو کننده دیدگاه انیرانیان به بانوان ایرانی است.

در شاهنامه بیش از هشتاد بانو نقش آفرینی کرده‌اند که  داستان‌ها و پژواک کردار آنان خود نگاشته‌های بی‌شماری را خواهان است. بجز نامبر شدن بانوان در داستان‌ها از آنان با پاینام‌هایی چون: پوشیده‌روی، پوشیده‌رخ، پوشیده چهر، بانو، بانوی ماه‌روی، بانوی بانوان، بانوی شهر ایران، مه بانوان، مهتر بانوان، شه بانوان، سر بانوان، افسر بانوان، زن نامدار، پاکتن، زن پارسا، پاکزن، نیک‌زن، نیک جفت، نیک خواه، نیک خو، مهین مهان، روشنروان، ستوده زن، رایزن، شکیبا دل، پاکرای، پاکدامن، پرمنش، گرانمایه زن، چنگزن، خوبرخ، خوبچهر، پریروی، چاره‌گر، چاره‌جوی، شوخ لشکرشکن، زن گوینده و شیرین سخن، شیر زن، بکردار شیر، بکردار گرد سوار، فرزانه زن، هشیوار زن، زیرک و هوشیار، جهاندار و بینا دل و رایزن، هنرمند و با دانش و بی‌گزند، پرهنر، سخن گوی و داننده و هوشیار، زن فرخ و پاک و یزدان پرست، بانوی شاه و خورشید گاه و ... نام برده شده است
پاینام‌هایی که برای زنان برشمرده شده است چون:
بداندیش، ناپاکزن، بدمنش و زن جادو است. آن چه به درستی دریافت می‌گردد آن است که زنان به تدبیر و اندیشه‌شان ستوده می‌شدند و مردان به کردارشان و این خود یادآور آن است که زن و مرد در کنار یکدیگر برای رسیدن به آرمان‌های پسندیده، شایسته هستند.  

در شاهنامه سخن از جنسیت پرستی و برتری جویی نیست، فردوسی بزرگ هرگز سخنی بر این پایه نگفته است. اگر سخنان او را نیز به دلٍ جان بشنویم خواهیم دانست که او بانویش را چگونه می‌ستوده است؛ چکامه‌سرای توانا از شبی دیریاز و تیرگون که خواب غفلت بر چشمان جوانش برنمی‌تافت، سخن می‌گوید که بت مهربانش با شمعی برافروخته جانش را روشن نمود و با نوای دلکش چون هاروت افسون‌گری نمود و کورسوی به چکامه کشاندن داستان‌های نغز و دل‌انگیز پیشینیان را بر او تاباند

شبی چون شَبه روی شُسته به قیر                   نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر 
...
نبد هیچ پیدا نِشیب از فراز                         دلم تنگ شد زان شب دیریاز 
بدان تنگی اندر بجَستم ز جای                         یکی مهربان بودم اندر سرای 
خروشیدم و خواستم زو چراغ                        برفت آن بت مهربانم ز باغ 
مرا گفت: شمعت چه باید همی؟                      شب تیره خوابت نیاید همی؟ 
بدو گفتم: ای بت نی‌ام مردِ خواب                     یکی شمع پیش آر چون آفتاب 
بنِه پیشم و بزم را ساز کن                            به چنگ آر چنگ و می آغاز کن 
...
بدان سرو بن گفتم: ای ماه‌روی                  یکی داستان  امشبم  بازگوی 
که دل گیرد از مهر او فر و مهر                     بدو اندرون   خیره ماند سپهر 
مرا مهربان یار بشنو چه گفت                        از ان پس که با کام گشتیم جفت
بپیمای می تا یکی
  داستان                            ز دفترت بر خوانم از باستان 
پر از چاره ومهرونیرنگ و جنگ
                   همان از در مرد فرهنگ و سنگ 
بگفتم : بیار ای بت خوب ‌چهر                        بخوان داستان و بیارای مهر 
زنیک و بد چرخ ناسازگار                             که آرد به مردم ز هر گونه کار 
نداند کسی راه و سامان او                            نه پیدا بود درد و درمان او 
پس آن گه بگفت: ار زمن بشنوی                   به شعر آری از دفتر پهلوی 
همت گویم و هم پذیرم سپا                        س کنون بشنو ای یار نیکی شناس
نگر تا نداری دل خویش تنگ
                         بتابی از و چند جویی درنگ

اما اندوه و افسوس درگذشت بانوی مهربان بر چکامه‌سرای پرتو افکند از دست دادنِ بانویش را  در آغاز پادشاهی هرمز چنین آورده است: مرگ بر آن یار از دست داده بخندد که در بهاران زندگی، به سرخوشی آن دسته گل پر رنگ و پرآزرم را در کنار داشتم که نوای چنگش یاد یار بود.  

و بر خود نهیب می‌زند: چه بهایی در بازارش پرداختی و به چه کرداری او را خریدار گشتی؟ بر آن سبزی و سرخش گوهرش بار گران گرفتی به گمان بهای آن گل به نیکی ندانستی که از شرم و عطر او نشان یافتی.

اگر قلم از اختر آسمان یافته باشی در برابر او نقطه‌ای خونین بر مروارید بودی اما کنون از آن سرفراز ناامید گشته‌ام، نگارا کجا رفته‌ای؟ که باغ  بی تو آرایش ندارد که بزم و شادی بی‌مهر تو نشاید. امروز اگر کار من نگون گشت پس از مرگ به جستجوی نشانت را خواهم یافت.

بزرگ مردی تا فرجام زندگیش به آیین ایرانی پرداخته و به نیکی با بانویش روزگار را سپری کرده، و در سوگ او چنین می‌گدازد و دختر خویش را چنان پرورده که پس از مرگش نیز صله محمودی نمی‌پذیرد و آن را با آرزوی پدر می‌پیوندد. چگونه ممکن می‌آید که به آیین انیرانیان چکامه‌هایی بر جنسیت پرستی بسراید؟ 

فردوسی چون معنای کیومرث پیوسته زنده ، چون تهمورث ، چیره بر دیو آز و نادانی ، چون جمشید ، پرورش دهندة تمدن درخشان و تابندة ایرانی ، چون فریدون ، زنده کنندة فرهنگ و تمدن آریایی ، چون ایرج ، صلح‌جو و آشتی‌خواه ،چون منوچهر ، سرفراز  چون سیاوش ، پایدار به پیمان، مظلوم و ستمدیده ، چون کی‌خسرو ، پارسا، بخشنده و مقتدر ، چون رستم ، سخت‌ترین راه را برگزید تا بهروزی و پیروزی را به مردمانش پیشکش نماید.  
پس می‌ستاییم او را و همیشه در پی این پرسش بی‌پاسخش خواهیم ماند

که گیتی به آغاز چون داشتند               که ایدون به ما خوار بگذاشتند
چگونه سرآمد به نیک اختری              برایشان بر آن روزکن داوری؟


* انیران = غیر ایرانی، بیگانه


 با سپاس

پیوندهای مردمی - انجمن جوانان سپید پارس

سرپرست بخش : مهندس میثم شفاهی

دبیر بخش: کارشناس هنر، هدی نقی زاده

گفتار و پژوهش از: بانو فرانک دوانلو

کوروش بزرگ در آبگینه ی سخن


به نام یزدان پاک

درود و سپاس

انجمن جوانان سپید پارس

بخش ادب و هنر

 

کوروش بزرگ در آبگینه ی سخن

 

افلاطون - قوانین ( 477 تا 347 پیش از میلاد ) :

پارسیان در زمان شاهنشاهی كورش اندازه میان بردگی و آزادگی را نگاه می داشتند . از اینرو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسیاری از ملتهای جهان شدند . در زمان او ( كورش بزرگ ) فرمانروایان به زیر دستان خود آزادی میدادند وآنان را به رعایت قوانین انسان دوستانه و برابری ها راهنمایی میكردند . مردمان رابطه خوبی با پادشاهان خود داشتند ازاین رو در موقع خطر به یاری آنان می شتافتند و در جنگ ها شركت می كردند . از این رو شاهنشاه در راس سپاه آنان را همراهی میكرد و به آنان اندرز می داد . آزادی و مهرورزی و رعایت حقوق مختلف اجتماعی به زیبایی انجام می گرفت.

 


 

پرفسور ایلیف مدیر موزه لیورپول انگلستان :

در جهان امروز بارزترین شخصیت جهان باستان كورش(بزرگ) شناخته شده است . زیرا نبوغ و عظمت او در بنیانگذاری امپراتوری چندین دهه ای ایران مایه شگفتی است . آزادی به یهودیان و ملت های منطقه و كشورهای مسخر شده كه در گذشته نه تنها وجود نداشت بلكه كاری عجیب به نظر می رسیده است از شگفتی های اوست .

 

 دكتر هانری بر دانشمند فرانسوی - تمدن ایران باستان :

این پادشاه بزرگ یعنی كورش هخامنشی برعكس سلاطین قسی القب و ظالم بابل و آسور بسیار عادل و رحیم و مهربان بود ،زیرا اخلاق روح ایرانی اساسش تعلیمات زردشت بوده. به همین سبب بود كه شاهنشاهان هخامنشی خود را مظهر صفات (خشترا) می شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آنرا برای خیر بشر و آسایش و سعادت جامعه انسان صرف می كردند .

 

آلبر شاندور - كورش بزرگ :

شاهنشاهی ایران كه پایه گذار او كورش بزرگ است به هیچ وجه بر اساس خشنونت پی ریزی نشد . بلكه عكس آن صادق است زیرا با رعایت حقوق مردمان پایه گذاری شد . پارسی ها با مساعدت یكدیگر و به یاری پادشاهان مقتدر خود عظمت و شكوهی را در تاریخ به جای گذاشته اند كه نشانه نبوغ و نژاد پاك آنان است . نژادی كه حماسه آنان را همچون آفتابی در تاریكی نشان میدهد . آنان درخششی در جهان از خود به جای گذاشته اند كه برای آیندگان نیز خواهد ماند .

 

ژنرال سرپرسی سایكس :

خوش زبانی او (کوروش بزرگ) از پاسخی كه در داستان رقص ماهیان به یونانیان داده است آشكار است. مطالب كتاب مقدس (تورات) و نوشته های یونانی و سنت های ایرانی همه همداستانند كه كورش باستانی سزاوار لقب بزرگ بوده است. مردم او را دوست می خواندند. ما نیز می توانیم بدان ببالیم كه نخستین مرد بزرگ آریائی {اینجا اندیشه اش هندواروپایی « پدر » می پنداشتند و است زیرا تنها شاخه ی هندوایرانی گروه هندواروپایی است كه آریائی خوانده می شود} كه سرگذشت اش بر تاریخ روشن است، صفاتی چنان عالی و درخشان داشته است .

 

ژنرال سرپرسی سایكس بعد از دیدار از آرامگاه شاهنشاه كورش بزرگ :

من خود سه بار این آرامگاه را دیدار كرده ام ، و توانسته ام اندك تعمیری نیز در آنجا بكنم، و در هر سه بار این نكته را یادآورده شده ام كه زیارت آرامگاه اصلی كورش(بزرگ)، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان، امتیاز كوچكی نیست و من بسی خوشبخت بوده ام كه بچنین افتخاری دست یافته ام. براستی من در گمانم كه آیا برای ما مردم آریائی (هندواروپایی) هیچ بنای دیگری هست كه از آرامگاه بنیاد گذار دولت پارس و ایران ارجمندتر و مهمتر باشد .

 

سرپرسی سایكس - تا ایران باستان :

در شاهنشاهی كورش(بزرگ) زیبایی - مردانگی - شجاعت - قهرمانیت - عدالت به عیان دیده شده است . وی هیچگاه عیاشی نكرد . كاری كه اكثر بزرگان گرفتار آن بوده و هستند . آزادی هایی كه داشت به هیچ وجه به شخصیت او صدمه نزد و افكاری داشت كه به راستی متعلق به تاریخ نبوده است، كورش (بزرگ) یكی از شخصیتهای بزرگ تاریخ جهان است . او ابتدا پادشاه سرزمین كوچكی بود . ولی پس از مدتی با اراده مصمم و قلبی آكنده از وطن پرستی امپراتوری را در تاریخ بنا نهاد كه در كل جهان بی سابقه بود . این بدین دلیل بود كه تاكنون هیچ كشوری نتوانسته بود اینچنین با صلح و احترام به عقاید دیگران كل خاورمیانه را تصاحب كند . او هیچ گاه خوشگذران و تن آسایی نكرد . هیچ گاه مغرور نشد و همیشه به یاد خداوند خود بود و برای احترام به مزدا حیواناتی را نثار می كرد . كاساندان دختر فرناسپه هخامنشی از دودمانی بود كه از نجبای پارس محسوب می شدند و پدر و اجدادش در چند نسل شاه پارسیان بودند . كورش در شوخ طبعی و انسانیت سرآمد زمان خود بود . من سه بار تا كنون موفق شده ام آرامگاه این ابر مرد آریایی را زیارت كنم و خداوند را برای این توفیق سپاس میگویم .

 

آلبر شاندور فرانسوی - شاهنشاهی كورش بزرگ :

كورش(بزرگ) یكسال پس از فتح بابل برای درگذشت پادشاه بابل عزای ملی اعلام نمود . برای كسی كه دشمن خودش بود . او مطابق رسم آزادمنشی اش و برای اینكه ثابت كند كه هدف فتح و جنگ و كشتار ندارد و تنها به عنوان پادشاهی كه ملتش او را برای صلح پذیرفته اند قدم به بابل گذاشته است و در آنجا تاجگذاری نمود . او آمده بود تا به آنان آزادی اجتماعی و دینی و سیاسی بدهد . در همین حین كتیبه های شاهان همزمان او حاكی از برده داری و تكه تكه كردن انسان های بیگناه و بریدن دست و پای آنان خبر می دهد .

 

پرفسور گیریشمن - ایران از آغاز تا اسلام :

كمتر پادشاهی است كه پس از خود چنین نام نیكی باقی گذاشته باشد . كورش(بزرگ) سرداری بزرگ و نیكوخواه بود . او آنقدر خردمند بود كه هر زمانی كشور تازه ای را تسخیر می كرد به آنها آزادی مذهب می داد و فرمانروای جدید را از بین بومیان آن سرزمین انتخاب می نمود . او شهر ها را ویران نمی نمود و قتل عام و كشتار نمی كرد . ایرانیان كورش(بزرگ) را پدر و یونانیان كه سرزمینشان بوسیله كورش (بزرگ) تسخیر شده بود وی را سرور و قانونگذار می نامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند میخوانند.

 

كنت دوگوبینو سفیر اسبق فرانسه در تهران ( مورخ فرانسوی ) :

تا كنون هیچ انسانی موفق نشده است اثری را كه كورش(بزرگ) در تاریخ جهان باقی گذاشت - در افكار میلیونها مردم جهان بوجود آورد . من اذعان میدارم كه اسكندر و سزار و كورش(بزرگ) كه سه مرد اول جهان شده اند كورش(بزرگ) در صدر انها قرار دارد . وتا كنون كسی در جهان بوجود نیامده است كه بتواند با او برابری كند و او همانطور كه در كتابهای ما آمده است مسیح  خداوند است . قوانینی كه او صادر كرد در تاریخ آن زمان كه انسانها به راحتی قربانی خدایان می شدند بی سابقه بود.

 

 

کمبوجیه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود

 

 

داریوش بزرگ

 

داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاه راه بزرگ کوروش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت. تقویم کنونی (ماه ۳۰ روز) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود. بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است.
فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش بزرگ دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد
.
داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود  سند  بنا نهاد
.

داریوش بزرگ با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک (طلا) و سیکو (نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد.

داریوش بزرگ طرح تعلیمات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت

داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس(پارسه یا تخت جمشید امروزی) که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا (داریک) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن -کره - عسل و پنیر می داده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند.

داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده. این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است.

داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گذاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس(ایران) دفاع کنند.

داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه- وزارت آب -سازمان املاک -سازمان اطلاعات- سازمان پست و تلگراف (چاپارخانه) را بنیان نهاد.

اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد.


در طول سلطنت داریوش بزرگ ۲۴۲ حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با ۲۴۲ مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد. او در سال آخر پادشاهی به اندازه ۱۰ میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت.

داریوش در سال ۵۲۱ قبل از میلاد فرمان داد :من عدالت رادوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم.

اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را داریوش بزرگ در ایران پایه گذاری کرد.


با سپاس

پیوند های مردمی- انجمن  جوانان سپید پارس

سرپرست بخش: مهندس میثم شفاهی

             دبیر بخش: کارشناس هنر، هدی نقی زاده

             برگرفته از: سخنان برگزیده



خواجه شمس الدین محمدبن بهاالدین حافظ شیرازی

به نام یزدان پاک

درود و سپاس

انجمن جوانان سپید پارس

بخش ادب و هنر


خواجه شمس الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ - ۷۹۲ هجری قمری)، شاعر بزرگ سده هشتم ایران و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند.

حافظ یعنی نگه دارنده و به کسی گفته می‌شود که بتواند قرآن را از حفظ بخواند

عشق حافظ

حافظ درباره عشق الهی که موضوع غزلهای عرفانی اوست، صحبت می­کند. در مورد عشق انسانی هم وقتی از معشوقان جسمانی و مادی صحبت می­کند، خاطر نشان می­کند که عشق وی همچون امری است که به یک سابقه ازلی ارتباط دارد. در غزلهای عرفانی حافظ، عشق مجازی همچون پرده ه­ایی به نظر می­آید که عشق الهی در ورای آن پنهان است.

درد عشقی کشیده‌­ام که مپرس / زهر هجری کشیده­ام که مپرس

گشته­ ام در جهان و آخر کار / دلبری برگزیده­ام که مپرس

دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه و تعدادی رباعی است، تا کنون بیش از چهارصد بار به اشکال و شیوه‌های گوناگون، به زبان فارسی و دیگر زبان‌های جهان به‌چاپ رسیده است. شاید تعداد نسخه‌های خطّی ساده یا تذهیب شدهٔ آن در کتابخانه‌های ایران، افغانستان، هند، پاکستان، ترکیه و حتی کشورهای غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر باشد.


زندگی‌نامه

نوشتار اصلی: زندگی حافظ

اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده است.مادرش نیز اهل کازرون بوده است. شمس الدین از دوران طفولیت به مکتب و مدرسه روی آورد و آموخت سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان بویژه قوام الدین عبدالله بهره‌ها گرفت.

در بارهٔ سال دقیق تولد او بین مورخین و حافظ‌شناسان اختلاف نظر وجود دارد. دکتر ذبیح الله صفا ولادت او را در ۷۲۷ ه‍. ق و دکتر قاسم غنی آن را در ۷۱۷ می‌دانند. برخی دیگر از محققین همانند علامه دهخدا بر اساس قطعه‌ای از حافظ ولادت او را قبل از این سال‌ها و حدود ۷۱۰ ه‍. ق تخمین می‌زنند.آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بین ۷۲۰ تا ۷۲۹ ه‍. ق روی داده‌است.

در مورد سال درگذشت او اختلاف کمتری بین مورخین دیده می‌شود و به نظر اغلب آنان ۷۹۲ ه‍. ق است. از جمله در کتاب مجمل فصیحی نوشته فصیح خوافی (متولد ۷۷۷ ه‍. ق) که معاصر حافظ بوده و همچنین نفحات الانس تالیف جامی (متولد ۸۱۷ ه‍. ق) به صراحت این تاریخ به‌عنوان سال وفات خواجه قید شده‌است. محل تولد او شیراز بوده و در همان شهر نیز روی بر نقاب خاک کشیده است.

نزدیک به یک قرن پیش از تولّد او (یعنی در سال ۶۳۸ ه‍. ق - ۱۲۴۰ م) محی‌الدّین عربی دیده از جهان فروبسته بود، و ۵۰ سال قبل از آن (یعنی در سال ۶۷۲ ه‍. ق - ۱۲۷۳ م) مولانا جلال‌الدّین محمد بلخی درگذشته بود.

بعد از مرگ پدرش، برادرانش که هر کدام بزرگتر از او بودند، به سویی روانه شدند و شمس الدین با مادرش در شیراز ماند و روزگار آنها در تهیدستی می­گذشت.

همین که به سن جوانی رسید، در نانوایی به خمیرگیری مشغول شد، تا آنکه عشق به تحصیل کمالات او را به مکتب خانه کشاند. تحصیل علوم و کمالات را در زادگاه خود کسب کرد و مجالس درس علماء و فضلای بزرگ شهر خود را درک نمود. او قرآن کریم را از حفظ کرده بود و بنابر تصریح صاحبان نظر، تخلص حافظ نیز از همین امر نشأت گرفته است.

حافظ در سن 38 سالگی همسر خویش را از دست داد. و پس از او بار دیگر زمانه نامهربانی خود را به او نمایان ساخت و این بار فرزندش را از او گرفت.

درباره نحوه زندگی حافظ هیچ اطلاع دقیقی در دست نیست. حتی به مقدار یک خط منبعی که هم عصر او باشد و خاطره‌ای از حافظ نقل کرده باشد وجود ندارد. اولین شرح‌حال‌های مکتوب در مورد حافظ مربوط به بیش از ۱۰۰ سال پس از وفات اوست. تمام شرح‌حال‌هایی که در حال حاضر در مورد حافظ نوشته می‌شود بر اساس برداشت شخصی نویسنده از اشعار او و برخی نشانه‌های تاریخی است که به‌طور مستقیم ربطی به حافظ ندارد. مانند شرح‌حال شاهان هم‌عصر حافظ و یا احوال عمومی شهر شیراز در آن روزگار.


حافظ و اسلام

دلبر حافظ معصوم است که همه عالم نسبت به پارسایی، عفاف و عصمت او اذعان دارند. در این راستا حافظ از میان اهل بیت - علیهم السلام - به محبوب عصر خود، یعنی حضرت مهدی - علیه السلام - نظر داشته است. البته حافظ درباره حضرت مهدی - علیه السلام - غزل گفته است نه قصیده، ولی سخن در اینجاست که تقریباً کمتر غزلی است که بیتی یا ابیاتی از آن مناسب با وصف حال امام غائب از انظار نباشد. سرانجام با آتش شعله ور عشق محبوب دو عالم، به دیدار حضرت حق شتافته است. حافظ نام حضرت را صریحاً در اشعارش برده و از ظهور او و نابودی «دجال»؛ مظهر ریا و تزویر و بدی و پلیدی سخن گفته است.

کجاست صوفي «دجال» فعل ملحد شکل / بگو بسوز که «مهدي» دين پناه رسيد 

گرچه شيرين دهنان پادشاهند ولي / «او سليمان» زمانست که خاتم با اوست 

مژده ­اي دل که «مسيحا» نفسي مي­آيد / که از انفاس خوشش بوي کسي مي­آيد

ز روان بخشي «عيسي» نزنم پيش تو دم / زانکه در روح فزايي چو لبت ماهر نيست 

«يوسف» گم گشته باز آيد به کنعان غم مخور / کلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور

حافظ مکن انديشه که آن «يوسف» مه روي / باز آيد و از کلبه احزان به در آيي 

گفتند خلايق که تويي «يوسف ثاني» / چون نيک بديدم به حقيقت برسيدم 

از دست غيبت تو شکايت نمي­کنم / تا نيست غيبتي نبود لذت حضور


علاقه به شیراز

علاقه و دید حافظ به شیراز از منظر دیوان او و غزلیاتش بخوبی مشهود است و این اشارات با رویدادهای تاریخی زمان حافظ تطابق دارد. بنابراین در دیوان حافظ اگر غزلی شیوا و دلپسند خوانده می شود یقین در خلال ابیات آن رمزآسا و یا آشکارا واقعه ای در روانش و در اندیشه اش سیر می کند. چراکه حافظ را نباید یک شاعر ساده اندیش و مبالغه گو به شمار آورد. زیرا وی پیش از اینکه حتی شاعر باشد به مسایل دینی و فلسفی و عرفانی کاملاً آشنایی داشته و بینش وی در منتهای دریافت تأملات و دقایق اجتماعی است. لذا دید و دلبستگی حافظ به شیراز از دو منظر قابل بررسی است: یکی مطابقت سروده هایش با رخدادهای جامعه که گاهی بر وفق مراد وی است و دیگر طبیعت متنوع و چهارفصل شیراز در آن برهه از زندگی حافظ.

حافظ بعد از تحصیلات و کنجکاوی اش در فراگیری علوم زمان به عنفوان جوانی می رسد. شهر شیراز به یمن دولت شیخ ابواسحق اینجو حکمران فارس از امنیت و آرامش کاملی برخوردار بود و مردم از جمله شاعر جوان ما با کمال آسایش و راحتی روزگار می گذرانیدند. اماکن خیر در شهر،مساجد، مدارس و خانقاهها و املاک فراوانی که برآنها وقف کرده بودند بوفور یافت می شد. شیخ ابواسحق پادشاهی آزادی خواه بود که مردم را در آزادیهای اجتماعی مخیر می داشت. شیراز در یک زمینی هموار بنا شده بود که دور شهر بارویی از زمان آل بویه برجا مانده بود. بدین ترتیب حافظ جوان نیز در این جامعه آزاد بو اسحاقی با شعف و مصلحت جویی زندگی می کرد و مسایل سیاسی زمان را به دقت زیر نظر داشت. شیراز که به گفته ابن بطوطه بهشت روی زمین بشمار می آمد و از هر سو طرب و شادمانی بر آن بارز، در این روز ها شاهدجنب و جوش حافظ جوان بود که هم از ثروت بهره داشت و هم از دانش. او از حافظان قرآن بود و در همین زمان قاریان در شهر بودند که به آواز خوش قرآن می خواندند.

با یورش محمدمبارزالدین حکمران کرمان و یزد به شهر شیراز سلطنت ابو اسحاق در هم پیچیده شد و این واقعه در شعر حافظ بازتابی تأسف انگیز دارد.

راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی / خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

دیدی آن قهقه کبک خرامان حافظ / که ز سر پنجه شاهین قضا غافل بود

دوران بعد از ابواسحاق زمان استبداد مبارزالدین بود که اشعاری حاکی از خشم شاعر را به دنبال دارد. او پادشاهی تندخو و ستمکار و متعصب بود بطوریکه حافظ اغلب او را «محتسب» می نامد و از اینکه آزادی و امنیت مردم را ضایع کرده حافظ در اندیشه آزار دادن اوست. ازاین جهت برخلاف عقیده محتسب به سرودن اشعاری تند به الفاظی از (می- میخانه- باده- مغ) می پردازد.

دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم / خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود

اگرچه باده فرحبخش و باد گلبیزست / به بانگ چنگ مخور باده که محتسب تیزست

محتسب داند که حافظ عاشق است / وآصف ملک سلیمان نیز هم

حافظ ستم بر همشهریان را برنمی تافت و رندانه در احقاق حق مردم تلاش می کرد تا اینکه شاه شجاع پدر ریاکارش را کور کرد و خود به جای او نشست و حافظ نیز چنین بشارتی را به شیرازیها می دهد که :

ای دل بشارتی دهمت محتسب نماند / وز وی جهان برست و بت میگسار هم

دوران حکومت شاه شجاع دوباره آزادی و شادمانی مردم را به دنبال داشت و حافظ نیز به مراد دیرینه خود رسید که :

سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش / که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش

نکته دوم راجع به علاقه و دید حافظ به شیراز چنانکه گذشت طبیعت سرسبز و مناظر بدیع و باغات دلگشای شیراز بود. بهار شیراز و عطر دل انگیز بهار نارنج آن لطف خاصی داشت و درختان سرو که باغها را پوشانده بودند و انواع میوه هاکه در خاک شیراز پرورش می یافت دل از بیننده می ربود. گردشگاه های فروان که از زمان سعدی نیز باقی مانده بود مردم را به طرف خود می کشانید.

تنها حافظ نبود که «نسیم خاک مصلی و آب رکناباد» او را اجازه سیروسفر نمی داد. در بین تفرجگاه های شهر یکی «تکیه سعدی» نزدیک سرچشمه رکناباد در تنگ الله اکبر و دیگر باغ و زاویه سعدی. از نگاه حافظ

شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم / عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است

فرق است از آب خضر که ظلمات جای اوست / تا آب ما که منبعش الله اکبر است

شاعر آرمان طلب شیراز با نگاه تیزبین خود به بهار باصفای شهرش «نسیم روضه» شیراز را بدرقه راه مسافران می کند.

دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس / نسیم روضه شیراز پیک راهت بس

شاعر رند شیراز بر خلاف سعدی بزگوار دل از شیراز بر نکند و به سفر طولانی نپرداخت و یا اگر به سفری رفت یقین طولانی نبوده است.بلکه عمر خود را در شیراز که از صفا و زیبایی آن شهر و همچنین گلگشت مصلی و آب رکناباد خوشدل بود ،صرف نمود .زیبایی طبیعت و روانی طبع شاعر نگرش عمیق او را در محیط پیرامون خود عجین کرده بود. لذا با نگاهی دقیق به مجموع عغیب‌گویی نکرده، ولی از آن‌جا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته، کار بزرگ هنری او آینه‌دار طلعت و طینت فارسی‌زبانان گردیده است.


ویژگی های شعر حافظ

۱- رمز پردازی و حضور سمبولیسم غنی

رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر وی بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبول هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است. چنان که در بیت زیر "شب تاریک" و "گرداب هایل" و . . . را می توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر و تأویل کرد: شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

رباعیات

چندین رباعی به حافظ نسبت داده شده که هر چند از ارزش ادبی والایی، هم‌سنگ غزل‌های او برخوردار نیستند اما در انتساب برخی از آن‌ها تردید زیادی وجود ندارد. در تصحیح خانلری از دیوان حافظ تعدادی از این رباعیات آورده شده که ده رباعی در چند نسخهٔ مورد مطالعه او بوده‌اند و بقیه فقط در یک نسخه ثبت بوده‌است. دکتر پرویز ناتل خانلری در باره رباعیات حافظ می‌نویسد: «هیچ یک از رباعیات منسوب به حافظ چه در لفظ و چه در معنی، ارزش و اعتبار چندانی ندارد و بر قدر و شأن این غزلسرا نمی‌افزاید.»

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت وز بستر عافیت برون خواهم خفت
باور نکنی خیال خود را بفرست تا درنگرد که بی تو چون خواهم خفت

هر دوست که دم زد از وفا دشمن شد هر پاک روی که بود تردامن شد
گویند شب آبستن غیب است عجب چون مرد ندید از که آبستن شد

حافظ و پیشینیان

یکی از باب‌های عمده در حافظ‌شناسی مطالعهٔ کمی و کیفی میزان، گستره، مدل، و ابعاد تأثیر پیشینیان و هم‌عصران بر هنر و سخن اوست. این نوع پژوهش را از دو دیدگاه عمده دنبال کرده‌اند: یکی از منظر استقلال، یگانگی، بی‌نظیری، و منحصربه‌فرد بودن حافظ، و اینکه در چه مواردی او اینگونه است. دوّم از دیدگاه تشابهات و همانندی‌های آشکار و نهانی که مابین اشعار حافظ و دیگران وجود دارد.

از نظر یکتا بودن، هر چند حافظ قالب‌های شعری استادان پیش از خود و شاعران معاصرش همچون خاقانی، نظامی، سنایی، عطار، مولوی، عراقی، سعدی، امیر خسرو، خواجوی کرمانی و سلمایی دارد

همین ویژگی کم‌مانند، و نیز عالَم‌گیری و رواج بی‌مانند شعر اوست، که از دیرباز شرح‌نویسان زیادی را برآن داشته تا بر دیوان اشعار حافظ شرح بنویسند. بیشتر شارحان حافظ از دو قلمرو بزرگ زبان و ادبیّات فارسی، یعنی شبه قارّهٔ هند و امپراتوری عثمانی، به صورت زیر برخاسته‌اند.


حافظ در جهان

گوته

گوته، نابغه‌ترین ادیب آلمانی، «دیوان غربی - شرقی» خود را تحت تاثیر «دیوان حافظ» سرود، و فصل دوم آن را با نام «حافظ‌نامه» به اشعاری در مدح حافظ اختصاص داد که از جملهٔ آن‌ها می‌توان به دو شعر زیر اشاره کرد:

حافظا، در غزل‌هایت می‌شنوم
که شاعران را بزرگ داشته‌ای.
بنگر که اینک پاسخی فراخورت می‌دهم:
بزرگ اویی است که این سپاس به بزرگ‌داشتِ اوست.
خود را با تو برابر گرفتن، حافظا
راستی که دیوانگی است!
کشتی‌یی پُر شتاب و خروشان
به پهنهٔ پُر موج دریا در می‌آید،
و مغرور و دلیر به دلِ خیزاب‌ها می‌زند.
آن و دمی است که اقیانوس درهم‌اش بشکند.
ولی این تخته‌بند پوده هم‌چنان به پیش می‌راند.
در غزل‌های سبک‌خیز و تندآهنگِ تو
خنکای سیال دریا است،
و فورانِ کوه‌وار آتش نیز.
و گدازه‌ها مرا در خود غرق می‌کنند.
با این همه خیالی نیز درونم را می‌آکند
و شجاعت‌ام می‌بخشد.
مگر نه آن‌که من نیز در سرزمینِ خورشید
زیسته و عشق ورزیده‌ام!

نیچه

یکی دیگر از شاعران و فیلسوفان نام‌آور آلمان، نیچه، نیز در دیوان «اندرزها و حکمت‌ها»، یکی از شعرهای خود را با نام «به حافظ (آوای نوشانوش، پرسش یک آبنوش)» به او تقدیم کرده‌است:

میخانه‌ای که تو برای خویش
پی‌افکنده‌ای
فراخ‌تر از هر خانه‌ای است
جهان از سر کشیدن می‌یی
که تو در اندرون آن می‌اندازی،
ناتوان است.
پرنده‌ای، که روزگاری ققنوس بود
در ضیافت توست
موشی که کوهی را بزاد
خود گویا تویی
تو همه‌ای، تو هیچی
میخانه‌ای، می‌یی
ققنوسی، کوهی و موشی،
در خود فرو می‌روی ابدی،
از خود می‌پروازی ابدی،
رخشندگی همهٔ ژرفاها،
و مستی همهٔ مستانی
- تو و شراب؟

روزگار حافظ روزگار زهد فروشی و ریاورزی بوده است. آنان به‌جای آن‌که به‌راستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت، اغلب، خرقه‌داران و پشمینه‌پوشانی بودند که بویی از عشق نابرده به تندخویی شهرت داشتند و پای از سرای طبیعت بیرون نمی‌نهادند.

صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد
نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

در برابر صوفی، حافظ از عارف با نیکویی و احترام یادکرده حقوق دیگران مورد استفاده قرار می‌دهند. حافظ در این مبارزه به کسی رحم نمی‌کند شیخ، مفتی، قاضی و محتسب همه از کنایات و اشعار او آسیب می‌بینند.

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

او باده نوشی را برتر از زهدفروشی ریاکاران می‌داند:

باده‌نوشی که در او روی و ریایی نبود بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست
می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب بهتر ز طاعتی که ز روی ریا کنند

برخی حافظ رامانند نیچه و گوته فیلسوفی حساس به مسائل وجودی انسان می‌دانند که آزاداندیش است و دروغ‌ستیز و ضدخرافات.

فال حافظ

دیشب به‌سیل اشک ره خواب می‌زدم نقشی به‌یاد خطّ تو بر آب می‌زدم
چشمم به‌روی ساقی و گوشم به‌قول چنگ فالی به چشم و گوش درین باب می‌زدم
ساقی به صوت این غزلم کاسه می‌گرفت می‌گفتم این سرود و می ناب می‌زدم
خوش بود وقت حافظ و فالِ مراد و کام بر نام عمر و دولتِ احباب می‌زدم

مشهور است که امروز در خانهٔ هر ایرانی یک دیوان حافظ یافت می‌شود. ایرانیان طبق رسوم قدیمی خود در روزهای عید ملی یا مذهبی نظیر نوروز بر سر سفره هفت سین، و یا شب یلدا، با کتاب حافظ فال می‌گیرند. برای این کار، یک نفر از بزرگان خانواده یا کسی که بتواند شعر را به خوبی بخواند یا کسی که دیگران معتقدند به اصطلاح خوب فال می‌گیرد ابتدا نیت می‌کند، یعنی در دل آرزویی می‌کند. سپس به طور تصادفی صفحه‌ای را از کتاب حافظ می‌گشاید و با صدای بلند شروع به خواندن می‌کند. کسانی که ایمان مذهبی داشته باشند هنگام فال گرفتن فاتحه‌ای می‌خوانند و سپس کتاب حافظ را می‌بوسند، آنگاه با ذکر اورادی آن را می‌گشایند و فال خود را می‌خوانند.

برخی حافظ را «لسان الغیب» می‌گویند یعنی کسی که از غیب سخن می‌گوید و بر اساس بیتی از شعر حافظ او معتقد است که هیچ کس زبان غیب نیست:

ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان کدام محرم دل ره در این حرم دارد

یکی از صنایع شعری ایهام است بدین معنی که از یک کلمه معانی متفاوتی برداشت می‌شود. ایهام در اشعار حافظ به‌صورت گسترده مورد استفاده قرار گرفته. همچنین از مهم‌ترین خصوصیات شعر حافظ گستردگی مطالب ذکر شده در یک غزل اوست؛ به‌گونه‌ای که در یک غزل از موضوع‌های فراوانی حرف می‌زند. از طرفی هر بیت شعر حافظ نیز به‌طور مستقل قابل تفسیر است. این ویژگی‌های شعر حافظ باعث شده که هر کس با هر نیتی که دیوان حافظ را بگشاید و غزلی از آن را بخواند در مورد نیت خود کلمه یا جمله‌ای در آن می‌یابد و فرد فکر می‌کند که حافظ نیت او را خوانده و به وی جواب داده است. غافل از اینکه این ویژگی شعر حافظ است و در بقیه غزلیات او نیز کلمات یا جملاتی همخوان با نیت صاحب فال وجود دارد.

حافظ زمانی که درمانده می‌شود به فال روی می‌آورد:

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش   زده ام فالی و فریاد رسی می آید


با سپاس

پیوند های مردمی- انجمن  جوانان سپید پارس

سرپرست بخش: مهندس میثم شفاهی

دبیر بخش: کارشناس هنر، هدی نقی زاده

برگرفته از: حافظ.عشق حافظ.دیوان حافظ

 

بوعلی سینا

 
به نام یزدان پاک

درود و سپاس

انجمن جوانان سپید پارس

بخش ادب و هنر

ابوعلي سينا
 
                 ابر مرد خرد گرا و اهريمن ستيز


شيخ الرئيس . حجته الحق . ريس العقلا . شرف الملك ابوعلي سينا ( حسين پسر عبدالله حسن پسر علي پسر سينا )

در دنياي امروز كمتر ملتي است كه به مفاخر گذشته خود توجه نكند زيرا يكي از علايم حيات و زنده بودن ملت ها ملتفت بودن و توجه داشتن به مفاخر گذشته فلسفي. علمي.فرهنگي .ادبي .سياسي.اجتماعي و ملي آنهاست كه اين گذشتگان با وجود گذشت روزگار و سير زمان و وقوع حوادث نا گوار با هزاران خون دل براي آينده گان خود به ميراث گذاشته اند كه بايد آنرا گرامي و عزيز داشت و آنرا بارور ساخت.

شيخ الرئيس نواسه علي سينا، ‌معروف به ابن سينا . به قولي در ماه صفر سال 370 هجري قمري(مطا بق 980 ميلادي ) از پدر بلخي ايي بنام عبدالله ( از سبب وزير ماليه بودن در زمان سلطنت نوح بن منصور به بخارا مركز ماورالنهر و خراسان آنزمان انتقال نموده بود) و مادر بخارايي بنام ستاره در قريه خورميثن(قريه اي ميان بلخ و بخارا)طفلي چشم به جهان گشود .كه نامش را حسين گذاشتند .

. شركت در جلسات بحث از دوران كودكي ، به واسطه پدر كه از پيروان آنها بود . بوعلي را خيلي زود با مباحث و دانش هاي مختلف زمان خود آشنا ساخت . استعداد وي در فراگيري علوم ، پدر را بر آن داشت تا به توصيه استاد وي ابو عبدالله ابراهيم بن حسين ناتلي ، ‌ابن سينا را به جز تعليم و دانش اندوزي به كار ديگري مشغول نكند . و چنين شد كه وي به دليل حافظه قوي و نبوغ خود در ابتداي جواني در علوم مختلف زمان خود از جمله طب مهارت يافت .

تا آنجا كه پادشاه بخارا ، نوح بن منصور ( 366 تا 387 هجري قمري ) به علت بيماري خود ، وي را به نزد خود خواست تا او را تداوي نمايد ابو علي ابن سينا بعد از تداوي از نوح تقاضا كرد تا به كتابخانه عظيم دربار ساماني دست يابد و از آن استفاده نمايد اين تقاضا مورد قبول نوح قرار گرفت . به اين ترتيب وي توانست با استفاده از اين كتابخانه در علوم مختلف از جمله حكمت ،‌ منطق و‌ رياضيات تسلط يابد ( خاندان سامانيان از مردم بلخ بودند و دين زردشتي داشتند سامان خدا از روشناسان و حاكم بلخ بود والي عربي خراسان در نصف قرن هشتم ميلادي با سامان دوست شد وسامان دين اسلام اختيار كرد از جمله نواسه هايش اسمعيل پسر احمد در سالي 892 ميلادي بعد از مرگ برادر ش نصر و گرفتن سمرقند سلسله سامانيان را بنيان گذاشت .

وي با وجود پرداختن به كار سياست در دربار منصور ، پادشاه ساماني و دستيابي مقام وزارت ابوطاهر شمس الدوله ديلمي و نيز درگير شدن با مشكلات ناشي از كشمكش امرا كه سفرهاي متعدد و حبس چند ماهه وي توسط تاج الملك ، حاكم همدان ، را به دنبال داشت . بيش از صدها جلد كتاب و تعداد بسياري رساله نگاشته كه هر يك با توجه به زمان و احوال او به رشته تحرير در آمده است . وقتي در دربار امير بود و آسايش كافي داشت و دسترسي اش به كتب ميسر بود ،‌ به نوشتن كتاب قانون در طب و كتاب الشفا يا دائره المعارف بزرگ فلسفي خود مشغول مي شد كه اوج كمال تفكر قرون وسطي است كه بدان دست يافت و در تاريخ تفكر انساني از تحقيقات معتبر جهان بشمار ميرود .
اما در هنگام سفر فقط يادداشت ها و رساله هاي كوچك مي نوشت از ميان تاليفات ابن سينا ،‌ شفا در فلسفه و قانون در طب شهرتي جهاني يافته است . كتاب شفا در هجده جلد در بخش هاي علوم و فلسفه ، يعني منطق ، رياضي ، طبيعيات و الاهيات نوشته شده است . منطق شفا امروز نيز همچنان به عنوان يكي از معتبرترين كتب منطق مطرح است و طبيعيات و الاهيات آن هنوز مورد توجه علاقمندان است . كتاب قانون در طب در هفت جلد نيز كه تا قرن ها از مهمترين كتب طبي به شمار مي رفت . شامل مطالبي درباره قوانين كلي طب ، دواهاي تركيبي و غير تركيبي و امراض مختلف مي باشد . اين كتاب در قرن دوازدهم ميلادي همراه با آغاز نهضت ترجمه به زبانهاي لاتين و تا امروز به زبان هاي انگليسي ، فرانسوي و آلماني و ايراني نيز ترجمه شده است و به عنوان متن درسي طبي در پوهنتون هاي اروپايي تا سال 1650 ميلادي به عوض آثارجالينوس و موندينو در دانشگاه هايLavain و Monpellier تدريس ميشد.

ابن سينا در زمينه هاي مختلف علمي نيز اقداماتي ارزنده به عمل آورده است . او اقليدس را ترجمه كرد . رصدهاي نجومي را به عمل درآورد و در زمينه حركت ، نيرو ، فضاي بي هوا ( خلا ) ، نور ، حرارت تحقيقات ابتكاري داشت . رساله وي درباره معادن و مواد معدني تا قرن سيزدهم در اروپا مهمترين مرجع علم زمين شناسي بود . درباره اين رساله فيگينه در كتاب دانشمندان قرون وسطي چنين آورده است : ابن سينا رساله اي دارد كه اسم لاتين آن چنين است : De Conglutineation Lagibum . در اين رساله فصلي است به نام اصل كوه ها كه بسيار جالب توجه است . در آنجا ابن سينا مي گويد : ممكن است كوه ها به دو علت به وجود آمده باشند . يكي برآمدن قشر زمين . چنان كه در زمين لرزه هاي سخت واقع مي شود و ديگر جريان آب كه براي يافتن مجرا ، سبب حفر دره ها و در عين حال سبب برجستگي زمين مي شود . زيرا بعضي از زمين ها نرم هستند و بعضي سخت . آب و باد قسمتي را مي برند و قسمتي را باقي مي گذارند . اين است علت برخي از برجستگي هاي زمين .

ابن سينا خرد مبتني بر منطق داشت و به تقدم عالم معتقد بود و مي گفت ( وجود خداوند بر جهان تقدم ذاتي دارد نه زماني) او به موجوديت جن وزنده شدن بعد از مرگ معتقد نبود .....سينا ميگفت افعال و حوادث مستقيما از خدا بوجود نمي ايد بلكه در نتيجه عمل غايي داخلي تكامل ميابد . سينا كو شش زياد كرد تا نظريات فلسفي خود را با عقايد عامه مسلمانان توافق دهد سينا همه قضايا را تنها به روش عقلي و كاملا مستقل از قران مورد بحث قرار ميداد از اين سبب بود كه تا قرن ها از طرف خلافت ها و هيت هاي حاكم ارتجاعي اورا مظهر كفر و الحاد ميدانستند و سوزاندن كتابهايش از سياستهاي متداول طي چند قرن در كشور هاي اسلامي منطقه بود زمانيكه اورا كافر و ملحد گفتن او گفت . ((كفري چو مني گزاف و اسان نبود محكم تر از ايمان من ايمان نبود در دهر چو من يكي و ان هم كافر پس در همه دهر يك مسلمان نبود)) و به واسطه عقل منطقي و نظام يافته خود حتي در طب نيز تلاش داشت تداوي را تا سرحد امكان تابع قواعد رياضي سازد . تسلط بر فلسفه را كمال براي يك دانشمند مي دانست . وي براي آگاهي از انديشه هاي ارسطو و درك دقيق آن ،‌ آن گونه كه خود در شرح احوالش نوشته است ، 40 بار كتاب علم الهي و يا مابعدالطبيعه(متا فيزيك ) ارسطو را خواند و به حكم تصادف با استفاده از كتاب كه ابونصر فارابي كه درباره اغراض ما بعد الطبيعه نوشته بود ، به معاني آن راه يافت . ابن سينا در دوران عمر خود از لحاظ عقايد فلسفي دو دوره مهم را طي كرد . اول دوره اي كه مصروف مطالعه اي فلسفه .عقايد و علوم مشاهي (ارسطو يي )بود و دوم دوره اي كه از آن عقايد عدول كرد و به قول خودش طرفدار حكمت مشرقين و پيرو فلسفه اشراق شد با مرگ سينا تقريبا دوران فلسفه در مشرق به سر رسيد روجر بيكن اورا بزرگترين استاد فلسفه بعد از ارسطو لقب داده اند (فلسفه ابن سينا فلسفه مشاهي و متاثر از فلسفه نوع افلا طوني ودين اسلام است وي كوشيده است كه فلسفه را با دين اسلام توفيق دهد معذالك جمع اورا كافر وملحد خوانده اند اگر چه او و ابن رشد هر دو از پيروان ارسطو بودند اما شيخ الريس كمتر از ابن رشد تابع اصيل يونان بودند .

اما سينا قبل از ابن رشد بين فلسفه و احكام شريعت شكافي به وجود اورد و اولين كسي است كه در اسلام كتب جامع و منظم در فلسفه نوشته است و كتاب الشفا او در حكم دايره المعارف فلسفي است تاريخ اجتماعي ايران ج هشتم ) .وي به پشتوانه تلاش يك صد ساله اي كه پيش از او از سوي كساني همچون رازي و فارابي براي شكل گيري فلسفه صورت گرفته بود ، موفق شد نظام فلسفي منسجمي را ارائه دهد . با توجه به اين كه پيش از او مقدمات اين كار فراهم شده بود ، كار و وظيفه ابن سينا اين بود كه مشكلات و پيچيدگي ها را كشف و حل كند و آنها را به نحوي مظبوط و موجز شرح نمايد . فروع جزئي را به تصول شامل ارتباط دهد و اطراف آن را به هم بياورد .
او با ارائه نظر خود در مورد نحوه ارتباط و نسبت بين مفاهيم كلي مثل انسان ،‌ فضيلت و جزئيات حقيقي به يكي از پرسشهاي علماي قرون وسطي كه مدت هاي طولاني ذهن آنها را به خود مشغول كرده بود پاسخ داد . تاثير آراي فلسفي ابن سينا ، ‌همچون آموزه هاي طبي او ، ‌بر علاوه قلمرو اسلامي ، ‌در اروپا نيز امري قطعي است . آلبرتوس ماگنوس ،‌ دانشمند آلماني فرقه دومينيكي (1200 تا 1280 ميلادي ) ‌نخستين كسي بود كه در غرب تفسير و شرح جامعي بر فلسفه ارسطو نوشت . به همين دليل اغلب او را پايه گذار اصلي ارسطوگرايي مسيحي مي دانند . وي كه جهان مسيحيت را با سنت ارسطويي الفت داد ،‌ در شناخت آثار ارسطو سخت به ابن سينا متكي و معتقد بود. همچنين فلسفه ما بعد الطبيعه ابن سينا ، ‌خلاصه مطالبي است كه متفكران لاتيني دو قرن بعد از او بدان رسيدند در قرن پنجم هجري به وسيله پيشوايان مذهب و پيروان خانقاه مبارزه گسترده و شديد عليه علم و حكمت و مخصوصا فلسفه اغاز شد و در مدارس و مكاتب اهل علم تدريس هر گونه علم .فلسفه و حكمت را حذف كردند و جاي انرا به تفسير قران.احاديث. و اصول فقه واگذار كردند . علما مورد تكفير اربابان مذهب قرار گرفت از جمله كسانيكه كه با تمام قوا بر ضد فلسفه و علم طغيان كرد حجته اسلام غزالي(450 الي 505هجري) بود كه عمري فلسفه را اموخت و به علت ياس وحيرت و واهمه عجيبي كه به او دست داد از مدرسه به خانقاه رفت و دامن عرفان را محكم گرفت و از جمله دشمنان سر سخت فلسفه .علم و حكمت گرديد.

غزالي در تهافت الفلا سفه (فارابي) و سينا را رد ميكند و ميگويد(علي التحقيق انها را ظلماتي فوق ظلمات فرا گرفته است) در المنقذ من الضلال متذكر شده است كه اين دو فيلسوف در بيست مورد در موضوع الهيات اشتباه كرده اند .در سه مورد مستوجب تكفير و در هفده مورد مستوجب تبعيد اند) و سه مورد كه انها را از اسلام جدا ميسازد و مورد تكفير قرار ميگيرند مينويسد: (1- معتقد بودن انها بر اينكه خداوند حاكم بر كليات است نه جزييات . 2- اعتقاد شان به تقدم عالم. 3- اينكه اجساد حشر ندازد ثواب و گناه مربوط روح است نه جسم .)

تعرض به سينا بدينجا پايان نمپذيرد بعضي از دانشمندان كوته استين در قرون بعدي نيز به او تاخته اند از جمله عثمان بن عبدالرحمن موسوم به ابن صلاح (643) سينا را مرتد و بي دين شمرده و او را از جمله علماي خارج مذهب دانسته و خواندن كتاب هاي سينا را براي مسلمانان جايز نمي شمارد و گناه كبيره ميداندو سينا را شيطاني از شياطين لقب داده است) غافل از اينكه او خودش شيطان بزرگ بود . هر قدر از قرن وسطي دور تر ميشويم و هر قدر رايره نفوذ دين بيشتر ميشود اين اعتراظات بيشتر و شديد تر ميشود علت هم معلوم است زيرا منطق و نحوه استنتاج سينا با مبادي ظاهر بينان دين كه پايه اش بر تعصب نهاده شده سازگار نيست مخصوصا كه با هجوم تركان عثماني دين زا با خرافات . اساطير وفانتزي ها اميخته ساختند و توده هاي كشور هاي اسلامي را در جهل و خرافه نگهداشتن تا هيت هايي حاكم بتواند براحتي حاكميت نمايند و تنها دشمني كه دز مقابل هر گونه جهل و خرافه ايستادگي ميكند علم و معرفت است بنا اين مخالفت ها متدينين ظاهر نما با اشاعه فلسفه و حكمت امري طبعيي بشمارميرود.

ابوعلي سينا در سال 428 هجري قمري ، زماني كه تنها 58 سال داشت ،‌ در حالي رخت از جهان بربست كه با اداي دين خود به دانش بشري ، نامي به صلابت تمدن خراساني از خود به جاي گذاشت اما دريغ و درد كه امروز اين صلابت تمدن خراساني دارد كه آهسته آهسته به باد فراموشي سپرده شود.

پیوند های مردمی- انجمن  جوانان سپید پارس

سرپرست بخش:مهندس میثم شفاهی

دبیر بخش:کارشناس هنر، هدی نقی زاده

برگرفته از:آریانا نت



ارژنگ

به نام یزدان پاک

درود و سپاس

انجمن جوانان سپید پارس

بخش ادب و هنر

مانی نقاشی که پیامبر شد یا پیامبر نقاش

مانی، نقاشی که پیامبر شد و یا پیامبر نقاشی كه ازمشهور ترین كتاب او، ارژنگ یا آردهنگ امروزه اثری در دست نیست. مانی، شاعری که پیامبر بود.. پیام آوری كه آیین وی آبشخور الهی نداشت اما آن چنان فراگیر شد كه زمانی برمنطقه وسیعی از غرب امپراتوری روم تا هند و از مرزهای چین تا عربستان گسترده شد. پیروان كیش او در اوج عظمتش از سواحل اقیانوس آرام تا سواحل اقیانوس اطلس را دربر گرفته بودند و آیین او آیین رسمی دولت تركان اویغوری آسیای مركزی شد. مانی حتا موفق شد تا بر امپراتوری چین میانه تاثیر بگذارد. این آیین بیش از ۱٥۰۰سال دوام آورد و عده ای از مانویان تا اوایل سده بیستم نیز در چین وجود داشتند. تاثیر آیین مانی بر برخی از فرقه های مسیحی در حوالی شمال ایتالیا و جنوب فرانسه و نیز در قوانین مذهب تائو در چین به چشم می*خورد. تائو در نگاهش به انسان و همزاد و طبیعت بسیار به مانی نزدیک است.این اندازه گسترش و دوام، در حالی كه این آیین به جز مدتی كوتاه و در منطقه كوچكی، هیچ گاه از پشتوانه و قدرت حكومتی برخوردار نبود، مایه شگفتی است. این آیین چه ویژه گی داشته كه توانسته بود این چنین در میان مردم رسوخ كند؟در هنگامه قدرت جویی و جنگ های دینی که سراسر تاریخ انسانی را به خون و آتش کشیده است، مانی سخن از آیین این جهانی و انسانی می کرد. این راز بزرگ پیروزی او بود.

مانی در ۱٤ آوریل (۲٥ فروردین) ۲۱٦میلادی درشمال بابـِل *(بخشی از ایران  باستان) در استان اسورستان، سرزمین ستاره شناسان و دانشمندان به دنیا آمد. در مورد محل تولد مانی اختلاف نظر زیاد است اما ابوریحان بیرونی محل تولد وی را ده مرآیین و در ناحیه نهر كوتا در شمال بابل مینویسد. خود مانی هم در قطعه شعری میگوید: «شاگردی شاكرم، برخاسته ازسرزمین بابل.» پدر مانی، پتگ یا پاتگاز تبار شاهان اشكانی و اهل همدان بود كه با زنی با نام مریم ازدواج كرد. مادر مانی با خانواده كمسركان از شاخه ای از خاندان شاهی اشكانی نسبت داشت. پتگ از همدان به تیسفون، پایتخت اشكانیان رفت و در آنجا به فرقه مغتسله پیوست كه گونه ای فرقه گنوسی بود. او به ادعای خود در پی الهامی از گوشت خوردن و برخی رفتارها دست كشید و به اتفاق فرزند چهار ساله اش، مانی به میان اعضای فرقه رفت. مغتسله یا ماندایی ها یا صبیین از گروه های بزرگ عرفانی ایرانی بودند.

از بین آنان دانشمندان و پزشکان بسیاری در تاریخ برخاستند. این گروه هزاره ها به زندگی خویش ادامه دادند، چنان که هنوز نیز در کناره های کارون زندگی می کنند و به باورهای دیرین خویش پای بند هستند. نام مانداییان با آب گره خورده است. در كنار رود كارون در خوزستان هنوز هم، قومی صنعتگر و هنرمند با آیینی ویژه زندگی می كنند. تقریبا تمامی آیین ها ی مانداییان در كنار آب ، انجام می شود. ماندا،به معنای معرفت و شناخت و «صبی»، در زبان عربی از «صب» به معنای آب ریختن گرفته شده است. ماندا با عرفان و گنوس و زندقه هم ریشه و به یک معنی است.یكی از اعتقادات مانداییان این است كه «یردنه» یا آب مقدس از زیرعرش جاری است و زندگی نیز از زیر «یردنه» و دنیای نورانی بالا، مملو از آب زنده است. مانداییان به پاكی اهمیت زیادی می دهند. «رشامه»، «طماشه» و تعمید، مراحل پاكی مانداییان است. غسل و آبكشی در زبان ماندایی «طماشه» گفته می شود.تعمید هم که اصلی ترین بخش آیینی مانداییان است، در زبان ماندایی، «مصویا» گفته می شود. تعمید فقط باید توسط روحانی ماندایی انجام شود. انجام تعمید به خودی خود در هر زمانی مفید است. رشامه مانند دیگر بخش های آیین، نمادین است. در رشامه با یردنا یعنی وضو گرفتن با آب جاری، با بوییدن آب از بوی خدا یاد می شود.به این ترتیب، مانی باافكار آیین های عرفانی میان رودان بزرگ شد. مانی به گفته خودش كه درگزارش ابن ندیم و بیرونی ضبط است، نخستین بار در دوازده سالگی پیام وحی را دریافت كرد و حامل پیام، روح همزاد او بود كه در متن های فارسی میانه مانوی «نرجمیك» یا توام، همزاد خوانده می شود. بار دیگر، در 24 سالگی وحی به وی نازل شد و این بار دستور یافت تا به آموزش آیین بپردازد. او نخست پدر و سپس بزرگان خانواده را به آیین خود در آورد. سپس برای تبلیغ آیین خود به سفر پرداخت. یكی از ویژه گی های تبلیغ در آیین مانی آن بود كه در هر منطقه ای به زبان آن منطقه و به گونه ایكه برای مردم آن منطقه قابل درك باشد، به تبلیغ می پرداخت. خود او در متنی به زبان فارسی میانه می گوید: آیینی كه من گزیدم، از دیگر آیین های پیشینیان در ده چیز برتر و بهتر است.

یك، آن كه آیین های پیشین به یك شهر و یك زبان بودند. اما آیینی كه من آوردم، در هر شهر و به هر زبان پیدا شود و در شهرهای دور گسترش یابد.همچنین مانی از عناصر اعتقادات بومی هر منطقه نیز وام می گرفت. از اینرو، در اساطیر مانوی نام های ایزدان ایرانی با نقش هایی متفاوت تكرار می شود، از قبیل: هرمز ،بغ، مهرایزد، بهمن بزرگ، نریسه یزد. همچنین عناصر مسیحی چون عیسای درخشان، شیث و عیسی مسیح كه مانی خود را ادامه دهنده راه وی می خواند.

مانی با تطبیق خود با این آیین، می خواست غرب را تسخیر كند، همان طور كه در شرق مبلغان آیین مانوی عناصری چند از آیین بودایی را اقتباس كردند تا بهتر از سوی مردم بودایی پذیرفته شوند. آیین مانوی از همان آغاز به صورت آیینی آمیزه گرا ظهور كرد. در این آیین، آمیزشی آگاهانه از باورهای مسیحی و ایرانی بر اساس باورهای باستانی میانرودان در قالب باورهای عرفانی صورت گرفته بود. در آیین وی آزردن جان ها و موجودات زنده بسیار زشت شمرده شده است. مانی بر آن بود که دین های مختلف سبب اختلافات و جنگ های بسیار شده اند و باید آیینی زمینی و این جهانی برای همه ی افراد بشر به وجود آورد.آیین وی آمیزه ای از دانش و دین و عرفان بود.کیهان شناختی وی بر اصل دو بن نور و تاریکی بود که بر عرفان و کسانی چون سهروردی تاثیر بسیار نهاد. نماز و روزه و زکات از آداب آیین او بود که در اسلام مورد تقلید قرار گرفت. بنا به باور او، فرزانگی در درک روشنایی زندانی شده و با پرهیزگاری و شناخت و برادری و پاکدامنی باید او را نجات داد. در متن های مانوی، بنیان اندیشه های او چنین آمده است: پایه ی باور ما، شناسایی خود است. شناختن آدمی، سرآغاز کمال است. همه چیز را دوست بداریم بت را نباید پرستید. دروغ نباید گفت. زنا نباید کرد. دزدی نباید کرد. از جادو و افسون باید دوری کرد. در پیشه و حرفه باید جدی بود.مانی همچنین یكی از ابزار مهم تبلیغی خود راكتابت می دانست، بر خلاف سنت شفاهی رایج در ایران. آثار اصلی مانوی كه متعلق به مانی شمرده می شود، هفت اثر بود كه به زبان آرامی شرقی، زبان محلی مانی، نوشته شده بود: اونجیلون زیندگ (انجیل زنده)، نیان زیندگان (گنج زندگی)، رسالات، رازان(اسرار)، كوان (غولان)، دیبان (= دیوان، نامه ها)، مزامیر و نیایش ها. همان طور كه می بینیم نام یكی از آثار مانی، انجیل زنده است، از آن رو كه مانی خود را به منزله حواری مسیح و ادامه دهنده راه او می دانست. در نظر او، انجیل مسیحیان دست برده شده و انجیلی كه خود آورده بود، انجیل زنده بود. این هفت كتاب، كتاب های آیینی مانویبه به شمار می آید. افزون بر این ها، مانی كتابی به فارسی به نام «شاپورگان» داشت كه به زبان فارسی میانه نگاشته و در آن چكیده ی اندیشه های خود را برای شاپور اول ساسانی بیان کرده بود. مانی به یاری برادران شاپور، «پیروز» و «مهرشاه» كه به آیین مانی گرویده بودند، توانست سه بار به حضور شاپور پذیرفته شود. ابن ندیم درالفهرست نخستین دیدار آنها را در روز یكشنبه اولین روز ماه نیسان كه آفتاب در برج حمل بود، یاد می كند و می نویسد این تاریخ برابر با روز تاجگذاری شاپور بود و در این دیدار، مانی «شاپورگان» را كه تنها كتابش به زبان فارسی میانه است، تقدیم شاپور می كند.

در نوشته های مانوی آمده كه شاپور سخت تحت تاثیر پیام مانی قرار گرفت و به او اجازه داد آزادانه در سراسر ایران تبلیغ كند و به این ترتیب، مانی سال ها جزو ملازمان شاپور شد و حتا در لشكر كشی شاپور در جنگ باوالرین، امپراتور روم، چونان كرتیر موبد در كنار او بود، موبدی كه بعدها از دشمنان سرسخت مانی و موجب دستگیری و محاكمه وی شد. كتاب دیگر مانی كفالایا یاسخنرانی هاست كه مجموعه گفتارها و تا حدودی پیشگویی های مانی است. اشعار و ترانه ها و زمزمه های مانوی از شاهکارهای ادبی آن زمان به حساب می آید. سرود مروارید مانی که تازه یافته شده است، منظومه ای عارفانه و دل نشین است.

امامشهور ترین كتاب مانی آردهنگ است كه در فارسی ارتنگ و ارژنگ خوانده می شود و سراسر تصویری است. مانی تمام اساطیر مانوی، داستان آفرینش و اصول اعتقادی آیین خود را دراین كتاب به تصویر كشیده است. مانی بر این باور بود كه سخنانش باید به گونه ای بیان شود كه برای همه مردم قابل فهم باشد. كتاب آردهنگ را می توان ابتكار مانی برای تكمیل آموزش آیین خود به توده مردم به ویژه كم سوادان و بی سوادان دانست. این كتاب شاهكاری هنری بود از هنر خاص مانویان كه با كوچ آنان به چین بر هنر این سرزمین تاثیراتی شگرف بر جای گذاشت. با آن كه تنها یك كتاب مانی مصور گفته شده اما در سایر كتاب ها نیز برای پرهیز از یكنواختی تزییناتی در حاشیه نوشته ها و حتا استفاده از رنگ های مختلف دیده می شود. وی در خط فارسی اصلاحات زیادی انجام داد.آثار مانوی یعنی آثاری که پیروانش نوشته اند بسیار زیاد است و از جمله این آثار شعرهایی به زبان پهلوی اشکانی است. مانند دو مجموعه شعر که مضمون آنها هبوط روح است، مانوی ها خیلی پیش از سنایی و بایزید بسطامی چنین مضامینی را پرورانده اند، و این اشعار که در قرن دوم هجری کشف شده، مربوط به ابتدای دوره اسلامی است، زمانی که مانوی ها از ایران رانده می شوند و ازطریق تاجیکستان و آسیای مرکزی به چین می روند و پناهنده می شوند و تا قرن نهم میلادی در شهر تورفان کتابخانه های عظیم داشته اند و همین متونی – که اشاره کردم و متون بسیاری بر روی چرم در کتابخانه های آنان به دست آمده است.از این گذشته، در آن زمان بویژه در خاورمیانه، هنر شفا بخشی و معجزه از درجه بالایی برخوردار بود. هنری كه مانی از آن بی بهره نبود. او پزشكی توانا و حكیمی معجزه گر بود . ادبیات مانوی را به دو بخش تقسیم می توان کرد: ادبیات دینی و ادبیات ناب مانند شعر و داستان و دیگر انواع ادبیات آفرینشی.وقتی در ادب فارسی از نخستین شاعران سخن به میان می آید از ابوحفض سغدی و ابوسلیک گرگانی یاد می کنند، در حالی که ادبیات فارسی از ادبیات ایرانی جدا نیست و نخستین شاعر باید "وهمن خورشید" را به حساب آورد که دو مجموعه شعر از او باقی مانده که از اشعار عرفانی ایرانی است. سابقه شعر سپید و نمونه های ادبیات داستانی را نیز در ادبیات مانوی می توان یافت.بنا به پژوهش های ارجمند دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور در متون مانوی، چهار نوع ادبی می توان یافت:ادبیات آموزشی با قطعات زیبا که گاه با گلستان پهلو می زند. و شعرهای بسیاری همراه دارد.ادبیات غنایی که هم در شعر و هم در نثر مانوی نمونه هایی از آن می توان یافت. سوگ سروده ها در مدح قدیس های مانوی و بیان عشق عرفانی .عشق نزد آنها یعنی رهایی از ظلمت و کشف پاره نور وجود و عارف شدن به آن.ادبیات روایی که از این نوع داستان های بسیاری در نوشته های مانوی داریم. نوشته هایی که در واقع هم داستان است، هم تمثیل. تمثیلات سغدی مانوی آنقدر زیاد است که زندرمان توانسته از آنها یک جلد کتاب چاپ کند. اینها همان داستان های خیلی کوتاه یا داستانک است. زندگینامه نویسی که شاخه ای جدید در ادبیات ایجاد کرد. مانی خود زندگینامه نوشته است. او اولین کسی است که حدود ١۷٠٠ سال پیش زیست نامه خود را نوشته و در آن خود و خانواده اش را معرفی می کند.از ویژگی های مانویت یکی نیز این بوده است که پیروانش به آثار نوشتاری بسیار اهمیت می داده اند. هیچ دین و آیینی نیست که این همه آثار از آن باقی مانده باشد. به هر زبانی از آنها آثاری به جا است. متون یونانی مانی، متون چینی مانی، متون لاتینی مانی،متون ترکی مانی و ... پیداست که بسیار کار شده، و نویسنده و روشنفکر بسیار داشته اند. اینکه در میان ایرانیان مانی به نقاش معروف شده به دلیل آن است که مانوی ها با بهترین مرکب ها و بهترین چرم ها و بهترین ابریشم ها آثار خود را می نوشته اند.آثار دیگری وجود دارد که غیر مانوی ها از جمله مسلمانها درباره آنان نوشته اند. در کتابهای فارسی از سده چهارم تا قرن سیزدهم هجری درباره مانویت آگاهی های زیادی می توان به دست آورد. مهمترین این کتابها در زبان فارسی "بیان الادیان" ابوالمعالی و "فارسنامه" ابن بلخی است. در زبان عربی نوشته ها زیادتر است و نزدیک صد و هفتاد کتاب و رساله درباره مانوی ها وجود دارد. "آثار الباقیه" بیرونی و "الملل و النحل" شهرستانی و "الفهرست" ابن ندیم جزو بهترین نوشته های عربی در این زمینه است. الفهرست نام کتابهایی را می برد که اصل آنها از بین رفته است ولی ما در دست نوشته های مانوی گاهی به نامهایی بر می خوریم که می بینیم همان است که الفهرست نوشته است. در متون سریانی و یونانی هم در این زمینه آثاری وجود دارد. کتابی با نام "آکتا آرخل آی " که به زبان یونانی است و در حال حاضر بحث روز دنیا در زمینه مانی شناسی است. کارهای پژوهشی بویژه در آمریکا روی این کتاب انجام می شود زیرا بر این باورند که ناگفته ها و مشکلات مانویت را حل خواهد کرد. این کتاب که در قرن چهارم میلادی نوشته شده از این جهت اهمیت دارد که بسیاری از مسائل عرفان مسیحی را هم حل می کند.وی در شصت و یک سالگی در زندان و زنجیر در گذشت.در زمان عباسیان به بهانه مانوی بودن بسیاری از دانشمندان را کشتند. یکی از آنان که به فتوای هادی خلیفه کشته شد، نویسنده ای بود به نام ازدیادار که شاعری در مرگش سروده است:به خدا سوگند که او دوست می داشت که خانه ی خدا در آتش باشددر آیین او نه ماران را می کشند و نه گنجشک ها را و نیز موش را و می گوید که روح خدا در پیکر موش است.

آیین مانی در غرب نیز به وسیله کلیسا سرکوب شد. آیین پریسیلیانی در اسپانیا، آیین بوگومیلی در بلغارستان و کاتارهای فرانسه و شمال ایتالیا به شدت از مانی برداشت کرده و با آن آیین نزدیک بودند. پریسلیانی در ٣٨٥ میلادی به عنوان جادوگر و مانوی تبعید و به مرگ محکوم شد. بوگومیل در بلغارستان نیز به فرمان امپراتور بیزانس در یک میدان اسب دوانی به آتش کشیده شد. کاتارها نیز مانوی بودند و به مبارزه با ستم های کلیسا برخاستند و تمدنی باشکوه در جنوب فرانسه بنیاد نهادند و سرانجام با یاری کلیسا و حکومت آنان را به خاک و خون کشیدند. آخرین دژ آنان در سال ۱٣٤٤ میلادی سقوط کرد و دویست و ده تن مانوی را دستگیر و بر فراز کوهی از هیزم به آتش کشیدند. مانویان ارمنستان نیز بسیار مقاومت کردند. در سده هشتم میلادی، برای چندمین بار کلیسا فتوای قتل عام آنان را صادر کرد. کشیشان و شاهان به راه افتادند و سدها اندیشمند مانوی را کشته و آثارشان را به آتش کشیدند جشن بزرگ مانویان به نام بما که جشنی بهاری است تا مدت ها برگزار می شد.پیکر مانی را مدت ها بر دروازه ی جندی شاپور به دار آویختند و از آن پس، مردمان آن را دروازه ی مانی خواندند. اما اندیشه هایش را نتوانستند به دار کشند. اینک نمونه های دیگری از شعرهای سپید مانی به روایت دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور:

نمونه هایی از اشعار« سپید» مانوی

خسته مشو ای خرد
تن در مده ای عشق
بیا گرد آییم
و او را دریابیم
که پنهان از نظرهاست
که خموش است و سخن می گوید
دو گوهر کز آغاز بوده اند
آن مغاک
و او کز بلندادرخشنده است ظلمت فراز رفته
نور اما هبوط کرده است
خسته مشو ای خردتن در مده ای عشق
مرگ چشنده زندگی ست
زندگی چشنده مرگ
آوردگاه وحشت گسترده است
خسته مشو ای خردتن در مده ای عشق
چه بشکوه این عشق
چه بشکوه این خردعشق واره شد
خرد در جست و جویش


با سپاس

پیوند های مردمی- انجمن  جوانان سپید پارس

سرپرست بخش:مهندس میثم شفاهی

دبیر بخش:کارشناس هنر، هدی نقی زاده

برگرفته از:ارژنگ نقاش ایرانی

هنر موسیقی ایرانی

به نام یزدان پاک

درود و سپاس

انجمن جوانان سپید پارس

بخش ادب و هنر

علم‌ موسیقی‌


در دورة‌ عباسیان‌ و همزمان‌ با اوجگیری‌ نهضت‌ ترجمه‌، کتابهای‌ موسیقی‌ ایران‌ و هند و یونان‌ نیز ترجمه‌ شد و خلفای‌ عباسی‌ در ترویج‌ و توسعة‌ فن‌ موسیقی‌ و دانش‌ آن‌ کوشیدند. خلفای‌ عباسی‌ در این‌ راه‌، بویژه‌ از دانشمندان‌ و ادیبان‌ ـ که‌ آثار موسیقایی‌ آنها بیشتر بر پایة‌ علمی‌ استوار بود ـ کمک‌ می‌گرفتند. سهم‌ دانشمندان‌ ایرانی‌ در گسترش‌ دانش‌ موسیقی‌ در این‌ دوره‌، ممتاز و چشمگیر است‌. آنها که‌ به‌ زبانهای‌ رایج‌ عهد ساسانی‌ آشنایی‌ کامل‌ داشتند، آثار مکتوب‌ دربارة‌ موسیقی‌ متعلق‌ به‌ عهد ساسانی‌ را، به‌ زبان‌ عربی‌ برگردانده‌، خود در بسط‌ و توسعة‌ موسیقی‌ علمی‌ و ابداع‌ و تکمیل‌ سازهای‌ موسیقی‌، کتب‌ سودمندی‌ به‌ نگارش‌ درآوردند.
معروف‌ترین‌ دانشمندان‌ موسیقی‌ در دورة‌ خلافت‌ عباسی‌ عبارت‌اند از: ابراهیم‌ بن‌ ماهان‌، معروف‌ به‌ موصلی‌ (88ـ125 ق‌.)، اسحاق‌ موصلی‌ پسر ابراهیم‌ (150 ـ ؟ ق‌.)، ابوالحسن‌ علی‌بن‌ نافع‌، ملقب‌ به‌ زریاب‌، معروف‌ به‌ بصری‌، منصور زلزل‌، فارابی‌ (259ـ339 ق‌.) صاحب‌ اثر گرانسنگ‌ در موسیقی‌ به‌ نام‌ "الموسیقی‌ الکبیر "، ابوالفرج‌ اصفهانی‌، صاحب‌ اثر معروف‌ در موسیقی‌ به‌ نام‌ "الاغانی‌ ".
در اینجا شرحی‌ از آثار و نوآوری‌های‌ علمی‌ هریک‌ از این‌ بزرگان‌ در دانش‌ موسیقی‌ را به‌ اختصار می‌آوریم‌:
ابراهیم‌ بن‌ ماهان‌ موصلی‌ ، که‌ پدرش‌ ماهان‌، از دهقانان‌ ارجان‌ یا ارگان‌ فارس‌ بود، از فارس‌ به‌ کوفه‌ مهاجرت‌ کرد و در آنجا با خانواده‌ای‌ اصیل‌ و ایرانی‌ وصلت‌ کرد. ابراهیم‌ ثمرة‌ این‌ وصلت‌ بود. او از همان‌ آغاز تحصیل‌ علم‌، به‌ موسیقی‌ علاقه‌ای‌ وافر داشت‌. آن‌گونه‌ که‌، به‌ خلاف‌ میل‌ خانواده‌، برای‌ فراگیری‌ موسیقی‌، کوفه‌ را ترک‌ کرد و به‌ موصل‌ رفت‌. در آنجا مدتی‌ اقامت‌ داشت‌؛ و به‌ همین‌ دلیل‌، نزد دوستانش‌ به‌ "موصلی‌ " شهرت‌ یافت‌. سپس‌ برای‌ ادامة‌ آموزش‌ موسیقی‌ به‌ ری‌ عزیمت‌ کرد. در آنجا موسیقی‌ را نزد مربیان‌ بزرگ‌ موسیقی‌ ایرانی‌، چون‌ جوانویة‌ زردشتی‌، با پیشرفتی‌ شگفت‌آور فرا گرفت‌ و به‌ زودی‌ آوازة‌ شهرت‌ او به‌ دربار خلیفة‌ عباسی‌، مهدی‌، رسید.
ابراهیم‌ به‌ دعوت‌ مهدی‌، خلیفة‌ عباسی‌، و پسر او، هارون‌الرشید، به‌ دربار رفت‌، و در آنجا مقام‌ و منزلت‌ خاص‌ یافت‌. او در خواندن‌ الحان‌ فارسی‌ و عربی‌ و نواختن‌ عود، در زمان‌ خود بی‌مانند بود. ابراهیم‌ را بنیانگذار موسیقی‌ عربی‌ در کانون‌ عراق‌ به‌ شمار می‌آورند. او برای‌ شعرهای‌ عربی‌، آهنگهای‌ بسیار بر مبنای‌ موسیقی‌ ایرانی‌ ساخت‌. بیشتر خوانندگان‌ و نوازندگان‌ بغداد و دربار خلفا، بویژه‌ بزرگان‌ دانش‌ موسیقی‌، چون‌ اسحاق‌ موصلی‌، از شاگردان‌ و تربیت‌شدگان‌ او بودند. 
اسحاق‌ موصلی‌، فرزند ابراهیم‌ موصلی‌ در 150 هجری‌ ق‌. در ری‌ زاده‌ شد. او اصول‌ و قواعد علم‌ موسیقی‌ را نزد پدر و دایی‌اش‌، منصور زلزل‌، فرا گرفت‌ و در روزگار خود به‌ مقامی‌ بی‌مانند در دانش‌ موسیقی‌ دست‌ یافت‌. به‌ گفتة‌ صاحب‌ "الاغانی‌ "، لحن‌ ضربی‌ ماهور، از نوآوری‌های‌ اسحاق‌ در دانش‌ موسیقی‌ است‌. ابوالفرج‌ اصفهانی‌ می‌افزاید: اسحاق‌ موصلی‌ موسیقی‌ را تحت‌ نظم‌ و ترتیب‌ مخصوص‌ درآورد و در کتابی‌ که‌ حاوی‌ مجموع‌ تصانیف‌ اوست‌، نغمه‌های‌ موسیقی‌ را که‌ خود ساخته‌، درج‌ و از حیث‌ وزن‌ طبقه‌بندی‌ کرده‌ است‌. ابن‌ خلّکان‌ او را در دانش‌ و فن‌ موسیقی‌ دورة‌ اسلامی‌ بی‌مانند دانسته‌ است‌. آثاری‌ مکتوب‌ دربارة‌ موسیقی‌ چون‌ "الاغانی‌ " و "الکبیر "؛ "النّغم‌ "؛ "الایقاع‌ "؛ "اغانی‌ معبد " و "کتاب‌ الرقص‌ "، که‌ از میان‌ رفته‌اند، منسوب‌ به‌ این‌ دانشمنداند. کوشش‌ و نوآوری‌ مهم‌ او در تکمیل‌ دستگاههای‌ مختلف‌، از آهنگ‌ "زیر " تا "بم‌ " است‌. او با استفاده‌ از قواعد و اصول‌ موسیقی‌ یونانی‌ و تصرف‌ و نوآوری‌ در آن‌، دستگاههای‌ موسیقی‌ ایرانی‌ را مطلوب‌تر ساخت‌.
اسحاق‌ در تعلیم‌ دانش‌ و هنر موسیقی‌، بهترین‌ و آسان‌ترین‌ شیوه‌ را برگزید. وی‌ معاصر هارون‌الرشید، مأمون‌، معتصم‌ و واثق‌ عباسی‌ بود و در دربار آنها، در دانش‌ مویسقی‌ مقام‌ نخست‌ را داشت‌. حماد، فرزند اسحاق‌، که‌ تربیت‌یافتة‌ مکتب‌ او بود، در موسیقی‌ پس‌ از پدر شهرت‌ یافت‌.
ابوالحسن‌ علی‌ بن‌ نافع‌ ، ملقب‌ به‌ زریاب‌ و معروف‌ به‌ بصری‌، ایرانی‌الاصل‌ و از شاگردان‌ اسحاق‌ موصلی‌ بود. استعداد و پیشرفت‌ او در فراگیری‌ موسیقی‌ تا بدان‌ پایه‌ رشد یافت‌ که‌ در ردیف‌ رقبای‌ اسحاق‌ در دربار هارون‌الرشید قرار گرفت‌. او استاد بربط‌ و تصنیف‌ و الحان‌ بود. نوآوری‌ مهم‌ او در آلت‌ موسیقی‌ ایرانی‌، بربط‌ بود. زریاب‌ با افزودن‌ یک‌ تار به‌ چهار تار بربط‌ و استفاده‌ از ناخن‌ عقاب‌ و رودة‌ تابیدة‌ بچه‌ شیر در ساخت‌ بربط‌ جدید، آهنگ‌ حاصل‌ از زخمة‌ بربط‌ را مطبوع‌تر نمود. زیر فشار و اعمال‌ نفوذ اسحاق‌ موصلی‌، که‌ مقام‌ روزافزون‌ زریاب‌ را بر نمی‌تافت‌، زریاب‌ بغداد را به‌ مقصد تونس‌ ترک‌ گفت‌ و از آنجا عازم‌ اندلس‌ و قرطبه‌، مرکز فرمانروایی‌ حکم‌ بن‌ هشام‌ بن‌ عبدالرحمان‌ شد. حکم‌ بن‌ هشام‌ که‌ وصف‌ زریاب‌ را شنیده‌ بود، او را به‌ دربار خود دعوت‌ کرد و تمامی‌ لوازم‌ آسایش‌ و پیشرفت‌ او را فراهم‌ ساخت‌. در آنجا زریاب‌ فرصتی‌ مناسب‌ یافت‌ تا مکتب‌ موسیقی‌ ایرانی‌ اسپانیا را ایجاد کند. این‌ مکتب‌ در اسپانیا شهرت‌ فراوان‌ یافت‌ و از آنجا بر فرهنگ‌ کشورهای‌ شمال‌ آفریقا و نیز اروپایی‌ همجوار اثر گذاشت‌.
زریاب‌ در مکتب‌ خود، اصول‌ و قواعدی‌ تازه‌ برای‌ تعلیم‌ فن‌ موسیقی‌ ترتیب‌ داد. این‌ اصول‌، هنوز هم‌ در کنسرواتورها و آموزشگاههای‌ عالی‌ موسیقی‌ مغرب‌ زمین‌ رواج‌ دارد. به‌عنوان‌ نمونه‌، زریاب‌ برای‌ آنکه‌ استعداد داوطلب‌ تحصیل‌ آواز را بیازماید، نخست‌ او را روی‌ بالش‌ مدوری‌ به‌ نام‌ "مسواره‌ " می‌نشاند. از او می‌خواست‌ که‌ با قدرت‌ آواز بخواند. و اگر صدایش‌ ضعیف‌ بود، برای‌ قوت‌ صدا، دستور می‌داد عمامه‌اش‌ را باز کند و به‌ کمرش‌ بپیچد. اگر دهانش‌ به‌ قدر کافی‌ باز نمی‌شد یا زبانش‌ می‌گرفت‌، به‌ او تکلیف‌ می‌کرد قطعه‌ چوبی‌ به‌ درازای‌ چند سانتی‌متر را، شبانه‌روز در دهان‌ خود نگه‌دارد، تا فک‌هایش‌ از هم‌ باز بماند. پس‌ از انجام‌ این‌ تمرین‌، از او می‌خواست‌ با قوت‌ تمام‌ آواز بخواند و صدای‌ خود را بکشد. اگر صدای‌ داوطلب‌ صاف‌ و قوی‌ و زنگدار بود، او را به‌ شاگردی‌ می‌پذیرفت‌. و این‌، همان‌ شیوه‌ای‌ است‌ که‌ در مغرب‌ زمین‌ هم‌ رواج‌ دارد، و درواقع‌ یکی‌ از روشهایی‌ است‌ که‌ از مکتب‌ اسپانیاییِ بر ساختة‌ زریاب‌، به‌ مغرب‌ زمین‌ سرایت‌ کرده‌ است‌.

منصور زلزل‌، موسیقیدان‌ بنام‌ ایرانی‌ در دورة‌ عباسی‌، استاد خوانندگی‌ و استاد کم‌نظیر نوازندگی‌ بربط‌ (عود) بود. جاحظ‌ دربارة‌ مهارت‌ نوازندگی‌ و استادی‌ زلزل‌ چنین‌ می‌نویسد: "گفته‌اند پنجة‌ منصور زلزل‌ در نواختن‌، از بهترین‌ پنجه‌ها بود که‌ خداوند آفریده‌ است‌. هنگامی‌ که‌ سرانگشتانش‌ را با عود آشنا می‌کرد، اگر احنف‌، که‌ در سراسر عمر به‌ بردباری‌ و وقار و سنگینی‌ معروف‌ بود، نوای‌ آن‌ را می‌شنید، چنان‌ به‌ وجد می‌آمد که‌ سر از پا نمی‌شناخت‌. به‌ گفتة‌ ابوالفرج‌ اصفهانی‌، نخستین‌ کسی‌ که‌ بربطهای‌ شبوط‌ مانند را ساخته‌، زلزل‌ است‌. منصور زلزل‌، خیّر، جوانمرد و همسایه‌دوست‌ و دستگیر مستمندان‌ بود. ازجمله‌ در بغداد آب‌ انباری‌ ساخت‌ و وقف‌ کرد، که‌ به‌ آب‌ انبار زلزل‌ معروف‌ بود. 
ابونصر محمد بن‌ محمد فارابی‌ فیلسوف‌، ریاضیدان‌ و موسیقیدان‌ بزرگ‌ ایرانی‌ است‌. فارابی‌ گرانسنگ‌ترین‌ کتابها را در موسیقی‌ به‌ نگارش‌ درآورد. از کتابهای‌ او در موسیقی‌، "المدخل‌ الی‌ صناعة‌ الموسیقی‌ " و "کلام‌ فی‌الموسیقا " و "احصاء الایقاع‌ " و "کتاب‌ فی‌ النقرة‌ مضافا الی‌ الایقاع‌ " و رساله‌ای‌ موسوم‌ به‌ "مقالات‌ " است‌، که‌ بخشی‌ از آنها از بین‌ رفته‌ است‌. مهم‌ترین‌ آثار فارابی‌ در موسیقی‌ "احصاءالعلوم‌ و الموسیقی‌ الکبیر " است‌. "احصاءالعلوم‌ " کتابی‌ مشتمل‌ بر چند فصل‌، و مرتبط‌ با یکی‌ از علوم‌ عدد و هندسه‌ و مناظر و موسیقی‌ و طبیعی‌ و الهیات‌ و منطق‌ و لغت‌ و نحو و غیره‌ است‌. در فصل‌ سوم‌ این‌ کتاب‌، فارابی‌ بحث‌ دقیقی‌ دربارة‌ موسیقی‌ دارد. فارمر، خاورشناس‌ و موسیقیدان‌ انگلیسی‌، بر این‌ باور است‌ که‌ مدخل‌ یا مقدمة‌ "احصاءالعلوم‌ "، اگر از نوشته‌های‌ ارسطو دربارة‌ موسیقی‌ جامع‌تر و کامل‌تر نباشد، مسلماً در ردیف‌ آن‌ است‌. از همین‌ رو، فارابی‌ را بزرگ‌ترین‌ نویسندة‌ کتب‌ موسیقی‌ در قرون‌ وسطا می‌دانند.
"الموسیقی‌ الکبیر "، مهم‌ترین‌ و مفصل‌ترین‌ کتاب‌ فارابی‌ و بزرگ‌ترین‌ اثری‌ است‌ که‌ در موسیقی‌ مشرق‌ زمین‌ به‌ نگارش‌ درآمده‌ است‌. این‌ کتاب‌ در دو مجلد (مجلد نخست‌ مفصل‌ و مجلد دوم‌ موجز) نوشته‌ شده‌ بود. این‌ اثر، از منظری‌ کاملاً عملی‌ به‌ موسیقی‌ و اصول‌ و قواعد فیزیکی‌ ناظر بر آن‌، قوانین‌ ضرب‌ و نسبتهای‌ ریاضی‌ اصوات‌ می‌پردازد، و درواقع‌ نقدی‌ است‌ بر دانش‌ موسیقی‌ یونانیان‌. فارابی‌ در "الموسیقی‌ الکبیر "، کاستیها و اشتباهات‌ دانش‌ موسیقی‌ یونان‌ را باز، و مجهولات‌ آن‌ را حل‌ می‌کند.
نخستین‌ بار، فارابی‌ توافق‌ صداها (هارمونی‌) را در موسیقی‌ ایران‌ وارد ساخت‌، و پس‌ از او ابن‌سینا آن‌ را مورد بحث‌ قرار داد. کتاب‌ "الموسیقی‌ الکبیر " فارابی‌ در سده‌های‌ بعدی‌ به‌ مهم‌ترین‌ و معتبرترین‌ مرجع‌ تحقیق‌ علمی‌ برای‌ دانشمندان‌ و صاحبان‌ فن‌ موسیقی‌ تبدیل‌ شد.
جایگاه‌ فارابی‌ در دانش‌ موسیقی‌ تا بدان‌ پایه‌ بالاست‌ که‌ او را به‌ حق‌، پدر دانش‌ موسیقی‌ ایران‌ و بلکه‌ جهان‌ اسلام‌ باید به‌ شمار آورد. کتابهای‌ او سالها در ایران‌ و دیگر بلاد اسلامی‌ مورد استفادة‌ دانشمندان‌ مسلمان‌ بود و آن‌ را مدارس‌ تدریس‌ می‌کردند. فارمر دربارة‌ نوآوری‌های‌ فارابی‌ می‌نویسد: "نوشته‌های‌ فارابی‌ نشان‌ از آن‌ دارد که‌ این‌ دانشمند در اصول‌ فن‌ موسیقی‌ ایران‌ مدارج‌ عالیه‌ را پیموده‌ و در کتاب‌ عظیم‌الشأن‌ خود، "الموسیقی‌ الکبیر "، شرحی‌ در باب‌ تنبور خراسانی‌ نوشته‌ است‌ که‌ نشان‌ از پایگاه‌ عالی‌ موسیقی‌ در سرزمین‌ ایران‌ دارد. از دساتین‌ یا بندها (پرده‌ها)ی‌ روی‌ دسته‌ ابعاد ویژه‌ای‌ حاصل‌ می‌شد، و از آنها آهنگی‌ برمی‌خاست‌ که‌ به‌ عقیدة‌ "سرهیوبرت‌ پری‌ "، موسیقیدان‌ بزرگ‌ انگلیسی‌، کامل‌ترین‌ آهنگی‌ است‌ که‌ تا به‌ امروز به‌ وجود آمده‌ است‌. "
او در مورد دو پردة‌ معروف‌ موسیقی‌ "وسطای‌ زلزل‌ " و "وسطای‌ فرس‌ " مطالعاتی‌ دقیق‌ کرده‌ و فواصل‌ آنها را به‌ دست‌ آورده‌ است‌. از زمان‌ این‌ دانشمند بزرگ‌ به‌ بعد، موسیقی‌ ایران‌ و عرب‌، از لحاظ‌ پرده‌بندی‌، بر یک‌ "گام‌ " (مقام‌) استوار شده‌؛ که‌ از سنن‌ قدیمی‌ موسیقی‌ ایران‌ سرچشمه‌ گرفته‌ است‌. 20
ابوعلی‌ حسین‌ بن‌ عبدالله‌ سینا افزون‌ بر آثار گرانسنگ‌ در طب‌، فلسفه‌ و منطق‌، در موسیقی‌ نیز صاحب‌ آثاری‌ بسیار باارزش‌ است‌. او در کتاب‌ "شفا "، بابی‌ را به‌ عنوان‌ "فن‌ " به‌ موسیقی‌ اختصاص‌ داده‌، که‌ مشتمل‌ بر شش‌ مقاله‌ یا مبحث‌ است‌، و هر مبحث‌ چند فصل‌ دارد. ابن‌سینا در باب‌ موسیقی‌، بیست‌ قطعه‌ از آوازهای‌ ضربی‌ را، که‌ میراث‌ دورة‌ ساسانی‌ بوده‌ است‌ و بدان‌ "دستانات‌ " گفته‌اند، شرح‌ می‌دهد. وی‌ به‌ این‌ مطلب‌ نیز اشاره‌ می‌کند که‌ "دستانات‌ " در اندلس‌ رواج‌ داشته‌ است‌.
ابن‌سینا نخستین‌ کسی‌ است‌ که‌ پس‌ از اسلام‌، از وی‌ در باب‌ موسیقی‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ کتابی‌ باقی‌ مانده‌ است‌. این‌، همان‌ کتاب‌ "النجاة‌ " است‌ که‌ شاگرد او، ابوعبید جوزجانی‌، ترجمه‌ کرده‌ و آن‌ را "دانشنامة‌ علایی‌ " نام‌ نهاده‌ است‌. ابن‌سینا در "دانشنامة‌ علایی‌ " از مطالعه‌ بر روی‌ ساز "رباب‌ "، فواصلی‌ را که‌ در ایران‌ قدیم‌ رواج‌ داشت‌ و به‌تدریج‌ به‌ فراموشی‌ سپرده‌ شده‌ بود، مورد توجه‌ قرار می‌دهد، و برای‌ نخستین‌ بار در صدد احیای‌ آن‌ برمی‌آید.
نوشته‌های‌ ابن‌سینا دربارة‌ موسیقی‌، به‌ لحاظ‌ روش‌شناسی‌، از درجة‌ نخست‌ اهمیت‌ برخوردار است‌. چنان‌که‌ از آثار او، بویژه‌ از "جوامع‌ علم‌ الموسیقی‌ " آشکار است‌، از نقل‌ مطالب‌ آمیخته‌ به‌ تخیل‌ و داستانهای‌ اساطیری‌ پرهیز می‌کند. امتیاز دیگر آثار ابن‌سینا، محاسبات‌ دقیقی‌ است‌ که‌ وی‌ در اثر گرانقدر خود، "جوامع‌ " به‌ کار برده‌، و در حقیقت‌ جنبة‌ نظری‌ و علمی‌، موسیقی‌ را به‌ عنوان‌ دانشی‌ دقیق‌، مورد توجه‌ قرار داده‌ است‌. بدین‌ جهت‌، اگر گفته‌ شود که‌ آنچه‌ وی‌ دربارة‌ ابعاد و نسبتهای‌ موسیقایی‌ آورده‌ یا دقتی‌ که‌ در بیان‌ تعاریف‌ بنیادی‌ موسیقی‌ به‌ کار برده‌، در نوع‌ خود بی‌نظیر یا کم‌نظیر است‌، مبالغه‌ نکرده‌ایم‌. افزون‌ بر این‌، وی‌ توجه‌ ویژه‌ای‌ به‌ موضوع‌ موسیقی‌ شعر و مقایسة‌ این‌ دو هنر با یکدیگر دارد. فارمر، ابن‌سینا را نظریه‌پردازی‌ بزرگ‌ می‌نامد، و امتیاز اصلی‌ او را، در پرداختن‌ به‌ جنبه‌های‌ موسیقی‌ علمی‌ قرن‌ پنجم‌ هجری‌ می‌داند.

در رسائل‌ "اخوان‌ الصفا "، "موسیقی‌ " مطابق‌ طبقه‌بندی‌ مرسوم‌ در گذشتة‌ دور، به‌ عنوان‌ یکی‌ از شاخه‌های‌ چهارگانة‌ ریاضیات‌ (سه‌ شاخة‌ دیگر هیئت‌، حساب‌ و عدد) مورد بحث‌ قرار گرفته‌ است‌. بارزترین‌ ویژگی‌ رسالة‌ موسیقی‌ "اخوان‌ الصفا "، توجه‌ به‌ ابعاد معنوی‌ موسیقی‌ و نقشی‌ است‌ که‌ این‌ فن‌ می‌تواند در برانگیختن‌ حالات‌ روحانی‌ و نشاط‌ معنوی‌ انسان‌ ایفا کند. "اخوان‌ الصفا "، در تأیید صحت‌ مدعای‌ خود، به‌ حکایت‌ فارابی‌ استناد جسته‌، آنگاه‌ که‌ وی‌ در مجلس‌ سیف‌الدولة‌ حمدانی‌، فرمانروای‌ حلب‌ (333ـ356 ق‌.) با نواختن‌ گونه‌ای‌ موسیقی‌ اهل‌ مجلس‌ را به‌ خنده‌ وا می‌دارد و سپس‌ با تغییر آهنگ‌، همان‌ جمع‌ را به‌ گریه‌ انداخته‌، سرانجام‌ به‌ خواب‌ فرو می‌برد.
"اخوان‌ الصفا "، موسیقی‌ را ابزاری‌ برای‌ بیدار کردن‌ نفس‌ انسان‌ از خواب‌ غفلت‌ می‌داند؛ و معتقد است‌ که‌ اگر در بعضی‌ از شرایع‌ موسیقی‌ تحریم‌ شده‌، بدین‌ سبب‌ بوده‌ است‌ که‌ مردم‌ به‌ خلاف‌ نظر حکما، آن‌ را وسیلة‌ شادخواری‌ و خوشگذرانی‌ قرار داده‌ و در لهو و لعب‌ به‌ کار برده‌اند. از آنجا که‌ اخوان‌ در پی‌ پیوند دین‌ با فلسفه‌ بوده‌اند، در رسائل‌ خود از هر فرصتی‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ این‌ هدف‌ استفاده‌ کرده‌اند. از این‌ رو، فصل‌ "احکام‌ الکلام‌ " در رسالة‌ موسیقی‌، اگرچه‌ بر حسب‌ ظاهر ارتباط‌ چندانی‌ با موسیقی‌ ندارد، ولی‌ در راستای‌ همان‌ هدف‌ کلی‌، با بحث‌ دامنه‌داری‌ در ساختار حروف‌ الفبا آغاز می‌شود و به‌ کارایی‌ نسبتهای‌ افضل‌ می‌رسد.
از دیگر موضوعهای‌ جالب‌ توجه‌ در رسالة‌ موسیقی‌، پیوند شعر و موسیقی‌ است‌. این‌ بحث‌ در فصلی‌ با عنوان‌ "اصول‌ الالحان‌ و قوانیها " مطرح‌ شده‌ است‌. با وجود آنکه‌ در رسائل‌ اشارات‌ پراکنده‌ای‌ به‌ مسائل‌ گوناگون‌ نظری‌ دیده‌ می‌شود که‌ می‌تواند در حد خود سودمند یا روشنگر تاریخ‌ و نظام‌ علمی‌ موسیقی‌ دوران‌ اسلامی‌ بویژه‌ ایران‌ باشد، اما غرض‌ اصلی‌ اخوان‌ از تألیف‌ این‌ رساله‌، آموزش‌ خوانندگی‌ و هنر نوازندگی‌ نبوده‌ است‌. "

به‌ گفتة‌ عبدالستار فراج‌، "اغانی‌ "، نوشتة‌ ابوالفرج‌ اصفهانی‌، به‌طورکلی‌ دارای‌ هفتصد گزارش‌، شامل‌ شرح‌ حال‌ اشخاص‌ و روایت‌ جنگهاست‌. "اغانی‌ " روایاتی‌ مفصل‌ دربارة‌ آهنگسازان‌، خوانندگان‌، شاعرانی‌ که‌ شعرشان‌ موضوع‌ آهنگ‌ بوده‌ و هرکس‌ که‌ با این‌ هنرها رابطه‌ داشته‌ است‌، نقل‌ کرده‌، و سرانجام‌ بزرگ‌ترین‌ مجموعة‌ ممکن‌ را برای‌ موسیقی‌ و ادب‌، از آغاز تا سدة‌ 4 ق‌. / 10 م‌. به‌ دست‌ داده‌ است‌. در زمان‌ ابوالفرج‌، کار موسیقی‌ رونق‌ فزاینده‌ای‌ یافته‌ بود و آنچه‌ او دربارة‌ موسیقی‌ در کتاب‌ خود آورده‌، مستند، عالمانه‌ و جامع‌ است‌. از دویست‌ و پنجاه‌ اثری‌ که‌ او در "اغانی‌ " از آنها نام‌ برده‌ و به‌ شرحشان‌ پرداخته‌، به‌ جز اندکی‌، چیزی‌ بر جای‌ نمانده‌ است‌. در "اغانی‌ "، در پایان‌ هر شرح‌ حال‌، یا در آغاز آن‌، شعری‌ می‌آید که‌ "صوت‌ " خوانده‌ شده‌ است‌. و مراد از صوت‌، یک‌ قطعه‌ آهنگ‌ آوازی‌ است‌ که‌ باید همة‌ مشخصات‌ فنی‌ آن‌ را ذکر کرد تا قابل‌ خواندن‌ و نواختن‌ باشد.
مشکل‌ اساسی‌ که‌ دربارة‌ جنبة‌ موسیقی‌ "اغانی‌ "، همچنان‌ نزد پژوهشگران‌ لاینحل‌ باقی‌مانده‌ و آرا و فرضیه‌های‌ زیادی‌ را در این‌باره‌ دامن‌ زده‌، اصطلاحات‌ منسوخ‌ و نامشخصی‌ است‌ که‌ ابوالفرج‌ به‌ دلیل‌ تداول‌ فراوان‌ نزد اهل‌ فن‌ آن‌ در عصر خویش‌ در اغانی‌ به‌ کار برده‌ و از شرح‌ آنها پرهیز کرده‌ است‌. لذا اینک‌ فهم‌ دقیق‌ معانی‌ آن‌ الفاظ‌ ناممکن‌ شده‌ و رمزگشایی‌ از آوازهای‌ "اغانی‌ " و آهنگهای‌ آن‌، بسیار دشوار می‌نماید. 
صفی‌الدین‌ عبدالمؤمن‌ ارموی‌ (م‌. 693 ق‌.) ستاره‌ای‌ درخشنده‌ در آسمان‌ دانش‌ موسیقی‌ ایران‌ در سدة‌ هفتم‌ بود. از مطالعه‌ دو کتاب‌ معتبر او، یکی‌ "الادوار " و دیگری‌ "رسالة‌ الشرفیة‌ " این‌ واقعیت‌ آشکار می‌شود که‌ وی‌ پس‌ از فارابی‌، بزرگ‌ترین‌ و مهم‌ترین‌ کسی‌ است‌ که‌ در اصول‌ فن‌ موسیقی‌ تحقیق‌ کرده‌؛ و کهن‌ترین‌ نت‌نویسی‌ فارسی‌ و عربی‌ در کتاب‌ "الادوار " آمده‌ است‌، که‌ اکنون‌ در دست‌ است‌. یافته‌های‌ صفی‌الدین‌، در همة‌ دانشمندانی‌ که‌ پس‌ از او دربارة‌ اصول‌ موسیقی‌ تحقیق‌ کرده‌اند تأثیرگذار بوده‌، و بر فرضیه‌های‌ او شرحهای‌ بسیاری‌ نوشته‌ شده‌ است‌. از مهم‌ترین‌ آنها نوشتة‌ قطب‌الدین‌ شیرازی‌ (م‌. 710 ق‌.) است‌، که‌ در دایرة‌المعارف‌ خود موسوم‌ به‌ "درة‌التاج‌ "، رساله‌ای‌ مهم‌ در باب‌ اصول‌ نظری‌ موسیقی‌ نگاشته‌ است‌.

عبدالقادر غیبی‌ مراغی‌ (م‌. 838 ق‌.) از مهم‌ترین‌ علمای‌ موسیقی‌ نظری‌ در عصر تیموری‌ (دربار تیمور و شاهرخ‌) است‌. بزرگ‌ترین‌ کتاب‌ او جامع‌ الالحان‌ است‌. این‌ کتاب‌ شرحی‌ کامل‌ است‌ دربارة‌ اصول‌ علمی‌ و نظری‌ موسیقی‌ و توصیف‌ سازهای‌ ایرانی‌. "مقاصد الالحان‌ " که‌ از "جامع‌ الالحان‌ " کوتاه‌تر است‌ و "شرح‌ الادوار " نیز، نگاشتة‌ مراغی‌ بوده‌، موجود است‌. "کنزالالحان‌ " کتاب‌ گرانبهای‌ مراغی‌، که‌ برای‌ آشنایان‌ به‌ فن‌ موسیقی‌ قدر و ارزش‌ بسیار دارد و حاوی‌ آوازهای‌ او بوده‌، از میان‌ رفته‌ است‌. پسر و نوادة‌ ابن‌ غیبی‌ نیز جزو علمای‌ موسیقی‌ هستند. پسرش‌ که‌ عبدالعزیز نام‌ داشت‌ "نقاوة‌الادوار " و نوه‌اش‌ کتاب‌ "مقاصدالادوار " را نگاشت‌.
پس‌ از سدة‌ نهم‌ هجری‌، دیگر در ایران‌ موسیقیدانی‌ بزرگ‌ به‌ وجود نیامد. گاه‌ به‌ گاه‌ چهره‌هایی‌ پیدا می‌شدند، ولی‌ هیچ‌کدام‌ نوآوری‌ نداشتند. "بهجة‌الرواح‌ " رساله‌ای‌ است‌ درموسیقی‌ که‌ در سدة‌ یازدهم‌ توسط‌ عبدالمؤمن‌ بلخی‌ به‌ فارسی‌ نوشته‌ شده‌ است‌، و بیشتر ناظر به‌ جنبه‌های‌ علمی‌ این‌ فن‌ است‌.
تا دو سده‌ پس‌ از این‌، هنوز نفوذ موسیقی‌ ایران‌ در کشورهای‌ عربی‌ نمایان‌ بود. گواه‌ این‌ گفته‌، کتاب‌ "النقی‌ فی‌ فن‌ الموسیقی‌ " است‌ که‌ احمد المسلم‌ الموصلی‌ در حدود 1150 ق‌. تدوین‌ کرده‌ و اساس‌ آن‌ اقتباس‌ از کتاب‌ "بهجة‌الرواح‌ " عبدالمؤمن‌ بلخی‌ است‌. نفوذ و تأثیر موسیقی‌ ایران‌ بر موسیقی‌ ترک‌ و شبه‌ قاره‌ و کشورهای‌ عربی‌ و خاورمیانه‌ و حتی‌ خاور دور، امری‌ مسلم‌ است‌؛ و از اصطلاحات‌ موسیقی‌ فارسی‌، که‌ به‌ زبان‌ و فرهنگ‌ آن‌ بلاد راه‌ یافته‌، به‌ روشنی‌ آشکار است‌.

با سپاس

پیوندهای مردمی - انجمن جوانان سپید پارس

سرپرست بخش:مهندس میثم شفاهی

دبیر بخش: کارشناس هنر هدی نقی زاده

بر گرفته:نویسنده.. علی اکبر ولایتی.فصلنامه اصحاب قلم شماره ۱

 

هنر ایران تا قبل ظهور اسلام

به نام یزدان پاک

درود و سپاس

انجمن جوانان سپید پارس

بخش ادب و هنر

دوران کهن

هنر ایران تا ظهور اسلام 3

در سال645 ق.م آشور بانيپال فرمانرواي قهار آشور، دولت ايلام را مغلوب و منقرض ساخت  و در نتيجه  زمینه براي قدرت گرفتن دولت هخامنشي مساعد شد.در 599 ق.م كوروش از آسياي صغير تا خليج فارس را مسخر و دو كشور آشور و بابل (جديد)را ضمیمه ايران كرد. اندك بقايايی كه از كاخ كوروش در پازارگاد  بر جا مانده نمايانگر آن است كه وي، معماري با شكوه و تزيينات مختلط مقتبس از هنر اورارتو و آشور و بابل را مي پسنديده از آن جهت كه مي خواسته است كه وارث بر حق هر سه تمدن شناخته شود. داريوش و سپس جانشينش خشارياشا با بر پا ساختن كاخ شكوهمند تخت جمشيد آرزوي كوروش را عملي كردند. از جهت نقشة ی كف كاخ، تخت جمشيد با نظايرش در آشور و بابل تفاوت داشت ، بدين معني كه عنصر اصلي با عامي بسيار بزرگ به نام آپادانا تشکیل می داد(محتملا نوع تکامل یافته همان {خیمه} - مالوف - قومی بیابانگرد) با سقفی گسترده و متکی بر جنگلی از ستون. از آنجا که زرتشت بر کیشهای چند خدایی( یا شرک پرستی) اقوام بین النهرین قلم بطلان کشید. در هنر هخامنشی نه ساختن تندیس های بتان متداول ماند و نه بر افراشتن پرستشگاه های  بیشمار در هر شهر و دیار ؛ بلکه هخامنشیان از جهت ساختمان های دینی تنها آتشکده هایی از خود بر جا گذاردند. مقابر شاهی کنده شده،در بدنة صخره های عمودی در پازارگاد و نقش رستم و دیگر نقاط. نقوش برجسته شامل فروهر و فرشتگان دین زرتشت(مهر  یا میترا و ناهید یا آناهیتا)و پادشاهان و ملازمان و لشکریان در صحنه های تشریفاتی و آیینی یا شکار و پیکار ، بر صخره های کوه پیکر یا دیوار های سنگی کاخها و پیکر های سنگی جانوران چون شیر ، گاو و اسب که بر خیشان چون سر ستونها به کار رفته اند.. و نیز موجودات افسانه ای چون نره گاو بالدار  با سر آدمی... وشیر بالدار یا سر عنقا- یا شیر دال- و باز سنگنبشته های بیشمار منقور به خط میخی-پارسی از دیگر آثار هنری و فرهنگی هخامنشیان به شمار می آید.

در مجموعه ساختمانهای تخت جمشید نقوش نیم برجستة ردیف شده بر سنگ دیوار ها ،هنر آشور و بابل در سده های نهم تا هفتم ق.م را به یاد می آورد. نقوش نامبرده صفوف تشریفاتی درباریان و نگهبانان و(سربازان جاوید)و خراجگذاران اقوام مختلف امپراتوری ایران را نشان می دهد که با حالتی رسمی و اندک حرکات دست و پا و چهره و اندامی نیمرخ بر جا خشک زده اند. هیکلها همه قائم و همشکل و جامه ها قالبزده و صورتها عاری از نیروی زندگی است. لیکن از جانبی همین خصوصیات که با آراستگی و استواری اجرا شده خود به ردیف پیکره های نقش بر جسته، ضربی موزون و به بدنه و دیواره های زیرین بنا حالت ستون بندی و استحکام می بخشد.

در پایان این بخش باید افزود که هنر های هخامنشی از جهت کمال مهارت فنی در نقره سازی. لعاب کاری.زرگری. منبت کاری. ریخته گری مفرغ. بافندگی پارچه و فرش چیزی کم نداشت. به نحوی که ساخته های دست پیشه وران و هنر ورزان ایرانی چون تحفه های گرانبها به دورترین نقاط ،چون کناره جیهون و کوههای آلتایی و سرزمین مصر صادر می شد. در پاره ای از آثار هنری هخامنشیان نفوذ هنر یونانی را می توان پی جویی کرد.لیکن در عین حال هنر هخامنشی آن توان و تکامل را یافت که بر هنر اقوام دیگر اثر گذارد.

اسکندر مقدونی در 331 ق.م به سوی ایران لشگر کشید.. و پس از چند پیروزی، پادشاهی هخامنشی را منقرض و ایران را مسخر ساخت. پس از مرگ اسکندر به سال 323 سلوکوس سردار وی فرمانروایی ایران رسید و دولت سلوکیان و دوران یونانی مآبی در این کشور مستقر شد.. که بیش از یک قرن ونیم دوام یافت و در هنر ایرانی تحولی به وجود آورد.

اسلوب کار و طرز تفکر هنرمندان یونانی در تنظیم فضا و ژرفانمایی و جامه پردازی پیکره و نیز حالات و حرکاتی که به چهره و اندام هر تندیس می بخشید، تا القاگر خاصیت نیرومندی و بیانگر هیجانات  آدمی باشد و در عین حال ویژگیهای تعادل و تقارن و تناسب و انضباط هنری را در حد کمال محفوظ بدارد. هنر هخامنشی را دچار دگرگونی کلی ساخت.در واقع حکومت سلوکیان با اسقرار خود قالبهای اصلی هنر یونانی را جانشین ویِژگیهای هنر خاوری کرد.. و در نتیجه تنها از عناصر هنری یونانی به حال خود پایدار ماند.همین است که مشاهده می کنیم از دوران سلطه سلوکیان ویرانه ساختمانی در نور آباد(شهرستان اراک) بر جا مانده که تقلیدی بوده است از معماریهای هخامنشی در پازارگاد و نقش رستم و حال آنکه در کاوش خرابه های بنایی در استخر به سر ستونهای (قرنتی) یکی از سه شیوه اصلی ستون سازی در معماری یونان) برخورد می کنیم.و در ویرانة بنایی بزرگ در کنگاور (از شهر های کرمانشاه) با سر ستونهای(دوریسی) نوع دیگری از سر ستونهای یونانی مواجه می شویم. فزون بر اینها نفوذ شیوه هنری یونان در پیکره ها و ظروف و سر دیس های مفرغی و دیگر آثار باقی مانده از دوره سلوکیان به خوبی نمایان است. نیز در کرخه بقایای بنایی پیدا شده که بر طبق اصول معماری و ستون سازی یونان گرچه با تغییراتی جزئی در حفظ تناسبات بر پا شده بود است. در پرستشگاه شمی نزدیک مال امیر سردیس زیبایی ساخته شده با مفرغ که متاسفانه از پیکرش جدا افتاده و در شوش قطعات پیکره مرمرین یک زن و چند پیکره دیگر که شیوة یونانی و از مرمر یونانی ساخته شده و در کرمانشاه قطعاتی از تندیسهای بالا تنة موجودات اساطیری یونان بدست  آمده است و ناگفته نگذریم که در آن زمان زبان و فرهنگ و آداب یونانی نیز در ایران اشاعه یافت.

از حدود 250 ق م اشکانیان- یا پارتیان- که قومی که ساکن استپهای واقع شده در فاصلة دریای مازندران و دریاچة آرال بودند و چادر نشینی زندگی می کردند قوت گرفتند و بر ایالاتی از شمال و مشرق ایران دست یافتند و به قصد بر انداختن دولت سلوکی رو به مرکز و مغرب ایران گذاردند و سرانجام با پس راندن سلوکیان به سوی بین النهرین و سوریه و تصرف تمامی خاک ایران پادشاهی بزرگ اشکانی را در حدود سال 160 ق م و به فرمانروایی مهرداد اول تاسیس کرد.

از بررسی اندک آثار به دست آمده از تمدن و هنر اشکانی  این موضوع کلی آشکار می شود که اشکانیان در طول پادشهی خود متدرجاً نفوذ فرهنگ و هنر یونانی را محو  ویژگیهای هنر هخامنشی را احیا کردند. در قرن اول میلادی هنر اشکانی با ماهیت مشخص و ملی خود مستقر  شد.

نقش برجسته های اشکانی هیاکل آدمی را در قالبی خشک و بیروح و به اجزائی زمخت و جامه ای ایرانی که مرصع به جواهرات درشت لیکن بلند تا پایین پا و دارای تاخوردگیهای باریک بود مجسم می ساخت.

گاهی صورتکهای آدمی بر روی قالب سنگهای دیوار به فاصله های متناوب بر جسته کاری می شد. لیکن اکنون بر خلاف گذشته هیکل انسان از روبرو و با چهره ای تمام رخ و چشمانی خیره به سوی نگرنده تجسم می یافت و چنانکه می دانیم این ویژگی از هنر بین النهرین باستانی سرچشمه می گرفت که بعدا توسط اشکانیان به هنر ساسانی و از آن به هنر بیزانسی انتقال یافت.

به طور کلی نقش برجسته های باقیمانده بر صخره های تنگه سَروَک  و بیستون نمایشگر انحطاط یافتن آن هنر در دورة اشکانی است لیکن به هر حال از روی پیروی هنر یونانی  سرباز زده است. در پرستشگاه مکشوف در شمی یک پیکره بزرگ مفرغی و یکی دیگر کوچک و بدون سر و سردیس فرمانروایانی با تاج مرمرین و باز دو قطعه از سردیسی مفرغی لیکن به شیوه یونانی یافت شده است. جواهرکاری زینتی با تخمه های درشت و سنگهای پر تلالو رنگین نیز در آن دوران متداول شد.

اشکانیان در معماری خود طاق گهواره ای و قوس و رگچین با سنگ قواره و بر جسته کاری تزیین و گاهی ستون تو کار را معمول داشتند و در ساختن خانه ایوان را بدعت گذاردند که به معماری دوره های بعدی ایران انتقال یافت.

بر روی هم هنر اشکانی خاصیت مرحله ای انتقالی داشت که از یک سو به هنر ساسانی و با واسطه آن به هنر هندی و از سوی دیگر به  هنر بیزانسی راه یافت.


با سپاس

پیوند های مردمی- انجمن  جوانان سپید پارس

سرپرست بخش:مهندس میثم شفاهی

دبیر بخش:کارشناس هنر، هدی نقی زاده

برگرفته از:تاریخ هنر (پرویز مرزبان)

 

فرخی یزدی

به نام يزدان پاک

درود و سپاس

انجمن جوانان سپید پارس

بخش ادب و هنر

 فرخي يزدی

ميرزا محمد فرزند محمد ابراهيم سمسارزاده يزدى در سال 1306 هجري قمري در شهر يزد در خانواده متوسط به دنيا آمده و تحصيلات زيادي نداشت و پس از فرا گرفتن فارسي و مقدمات زبان عربي در مدارس قديمه يزد به كسب و كار مشغول شد.در اوايل جنبش مشروطه به جرگه آزادي خواهان پيوست و با گفتار ها و اشعار انقلابي در برابر ظلم و ستم حاكم مستبد وقت يزد ضيغم الدوله ايستادگي كرد در سال 1327 به فرمان حاكم يزد دهان او را مي دوزند.

شرح اين قصه شنو از دو لب دوخته ام               تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام

فرخي بعد از يكي دو ماه توانست از زندان يزد بگريزد و به تهران بيايد در اين هنگام بيست و دو سال داشت و با نوشتن اشعار و مقالات تند به زودي مورد توجه آزادي خواهان قرار گرفت و به شهرت رسيد.

در دوره نخست وزيري وثوق الدوله با قرارداد 1919 مخالفت كرد و مدتي به زندان افتاد و در زمان كودتاي رضاخان 1299 هجري شمسي نيز مدتي در زندان بود.

فرخي در سال 1300 شمسي با مشكلات فراوان امتياز روزنامه طوفان را گرفت و با آنكه بارها توقيف شد آن را با نامهاي گوناگون منتشر كرد، و در آن مقالات و شعر هاي انقلابي خود را نشر داد. روزنامه طوفان از مهمترين و پرفروشترين روزنامه هاي آن زمان ايران بود.

و چون از طرف حكومت استبدادي از فروش آن جلوگيري مي شد فرخي خود آن را در خيابانهاي تهران با صداي بلند به مردم عرضه مي كرد.

طوفان در مدت انتشار پانزده بار توقيف مي شودو پس از چندي با امتياز روزنامه هاي ديگر منتشر مي شود.

فرخي در سال 1307 شمسي به نمايندگي مردم يزد انتخاب مي شود و در مجلس جزو اقليت قرار مي گيرد و اغلب با وكلاي خود فروخته اكثريت در حال مشاجره و منازعه بود، پس از ايران مهاجرت مي كند.

فرخي در مهاجرت نيز مقالات و اشعار انقلابي خود را منتشر مي كند در اين هنگام حكومت ايران او را مي بخشد و فرخي به ايران باز مي گردد و به نشر دوره دوم طوفان مي پردازد در اين بار هم توقيف مي شود آخرين شماره طوفان در بهمن سال 1357 منتشر مي شود.

خطاب به تاريخ

راستي نبود بجز از افسانه و غیر از دروغ

آنچه ای تاریخ وجدان کش حكايت مي كني

بي جهت از خادم مغلوب گوئی ناسزا

بي سبب از خائن غالب حمايت مي كني

پیش چشم مردمان چون شب بود رويت سياه

زانکه در هر روز اي جاني جنايت مي كني

از رضا جز نارضائی حكفرما گرچه نيست

بعد از این از او هم اظهار رضايت مي كني

××××

فرخي کاین ادبیات سروده است خشن

عذر خواه است صمیمانه ز ابناء وطن

هر كه دوخته شد در ره مشروطه دهن

 پر بديهي است نگويد بجز از راست سخن

اين وطن فتنة ضحاك ستمگر ديده

آفت پور پشن رنج سكندر ديده

جور چنگيزي و افغان ستمگر ديده

گر چه از دشمن دون ظلم مكرر ديده

باز بر جاي فتاده است بسنگيني كوه

گوئیا نمانده از حمله اعدا به ستوه

××××

عید جم گشت ایا ماه منوچهر عذار

بنما تهمتنی خون سیاووش بیار

آخر ای هموطنان شوکت ایران بکجاست

علم و ناموس وطن دوست وزیران

این همان بیشه بود غرش شیران بکجاست

نه نماند و نه بماند به چنین ویرانی

روزی آید که به بینی هنر ایرانی

××××××××

غزل

شرط خوبی نیست تنها جان من گفتار خوب

خوبی گفتار داری بایدت رفتار خوب

گر تو تعمیر این ویران عمارت لازم است

باید از بهر مصالح آوری معمار خوب

بت پرست خوب  به از خود پرست بد رفیق

یار بد بدتر بود صد بار از اعیار خوب

خوب دانی کیست پیش خوب و بد در روزگار

آنکه می ماند ز کار خوب او آثار خوب

رشتة تسبیح سالوسی بد آمد در نظر

زین سپس دست من و زلف تو و زنار خوب

نام آزادی زبد کیشان نمی آید به ننگ

کشور ویران ما را بود اگر احرار خوب

کار طوفان خوب گفتن نیست هر بیکاره را

کار می خواهد ز اهل کار آن هم کار خوب

××××××

هر گز دلم برای کم و بیش غم نداشت

آری نداشت غم که غم بیش و کم نداشت

در دفتر زمانه فتد نامش از قلم

هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت

در پیشگاه اهل قلم نیست محترم

هر کس که فکر جامعه را محترم نداشت

با آنکه جیب و جام من از مال و می تهیست

ما را فراغتی است که جمشید جم نداشت

اوصاف و عدل داشت موافق بسی ولی

چون فرخی موافق ثابت قدم نداشت

×××××

رباعی0000شهادت عشقي

یک دم دل ما غم زدگان شاد نشد

ویرانة ما از ستم آباد نشد

دادند به راه آزادی جان

اما چه نتیجه ملت آزاد نشد

افسوس که دشمنان دل خون کردند

یاران کهن محنتم افزون کردند

ما را رفقا به جرم دیوانه گری

از دایره عاقلانه بیرون کردند

روزی به نبرد صف شکستن باید

بر خصم ره فرار بستن باید

روز دگری بقصد یک حملة سخت

از موقع خود عقب نشستن باید

خیزید و چو شیر شرزه اقدام کنید

خفتان پلنگ زیب اندام کنید

 

با سپاس

پیوند هاي مردمي- انجمن جوانان سپيد پارس

سرپرست بخش: مهندس ميثم شفاهي

دبير بخش: کارشناس هنر، بانو هدي نقي زاده

بر گرفته از: سروش سخن

 

شمس تبریزی و ورود او به حیات معنوی مولوی

به نام یزدان پاک

درود و سپاس

انجمن جوانان سپید پارس

بخش ادب و هنر

 شمس تبريزي، ورود او به حيات معنوي مولوي

نيكلسن مولوي شناس معروف نسبت مولوي را به شمس تبريزي مشابه حالت افلاطون به ارستو مي داند. زیرا شمس تبريزي وقتی در بامداد 26 جمادی الاخر سال 642 قمری(1263) با مولانا برخورد کرد،آفتاب عشق شمس تبریزی حقیقت پرتویی  بر جان پاک مولانا افکند و چنانش تافته و تابناک ساخت که چشمها از نور او خیره شد و روزکوران محجوب که از ادراک آن هیکل نورانی عاجز بودند، از نهاد تیره خود به انکار برخاستند و آفتاب جان افروز را از خیرگی،شب تاریک پنداشتند.

شمس الدین محمد بن علی بن ملک داد، از مردم تبریز بود و خاندان وی هم اهل تبریز بودند.و او عارفی بزرگ و دانایی مستغرق بود که قرار و آرام از عشق نداشت.

شمس الدین که از دیاری به دیار دیگر سفر می کرد و تشنگان وادی معرفت را جرعه یا جرعه ها،بستگی به حال و مقال و مقام و سیر وسلوک مرید، می چشاند،در بامداد روز شنبه 26 جمهای الاخر سنه،642، در بامدادی که طلوع خورشیدوش و جهان افروز داشت، به قونیه رسید.به عادت خود،در هر شهری که وارد می شد.،در خان فرود می آمد.در قونیه نیز در خان شکر فروشان در حجره ای اقامت گزید و قفلی خرید.حجره اش را قفل و کلید کرد تا مردم گمان کنند که او تاجری بزرگ است،در حالی که در حجره اش جز حصیری کهنه و کوزه ای شکسته و بالشی از خشت خام بیشتر نبود.

روزی مولانا از مدرسه پنبه فروشان بیرون آمد، در حالی که بر استری راهوار نشسته بود و شاگردان و مریدان در رکابش در حرکت بودند،ناگهان به شمس تبریزی برخورد کرد.

بر چرخ سحر گاه یکی ماه عیان شد             از چرخ فرود آمد و در ما نگران شد

چون باز که بر باید مرغی به گه صید            بر بود مرا آن مه و بر چرخ دوان شد

شمس از مولانا سوال کرد.مولانا از هیبت این سوال بیفتاد و از هوش برفت.چون به خود آمد، مولانا دست شمس الدین را بگرفت و پیاده به مدرسه خود آورد و به حجره در آورد و تا چهل روز چله نشین شدو به هیچ کس اجازه ورود نداد.این چهل روز عرفانی،چنان تاثیری در مولانا ایجاد کرد که آثارش هنوز بر جهان باقی است.

این شمس تبریزی چه بود و چه کرد که جلال الدین را متحول ساخت؟

برای این پرسش بسیاری تلاش کردندتا پاسخی شایسته پیدا کنند.شاید به همین جهت است که شخصیت شمس همواره در سایه شکوهمند مولوی در پرده ابهام باقی مانده و پیوسته نقشی جانبی چهره ای فرعی و اسطوره ای در کنار مولوی پیدا کرده است.

انسان عموماً در حدود 40 سالگی به مرز تکامل عقلی و بلوغ دوم روانی می رسد.مولوی در آستانه 38 تا 42 سالگی با مردی مرموز به نام شمس تبریزی با سن شصت واندی سال آشنا می شود.این آشنایی،طوفانی عصیانگر و غوغایی سنت شکن،حتی بهتر بگویم رسوایی انگیز،در روح آماده به انقلاب مولوی پدید می آورد.به طوری که ثمره این طوفان و نتیجه این بحران از نظر خلاقیت ادبی و هنری،چه از نظر کمیت و چه از حیث کیفیت در تاریخ ادب جهانی،منحصر به فرد و بی سابقه است.

ترازنامه حیات ثانوی مولوی چنان درخشان است که با ستارگان درجه اول ادبیان ایران از جمله فردوسی،سعدی،حافظ و نظامی مقایسه می شود.او بیش از 70 هزار بیت شعر سروده است که تنها غزلیاتش در حروف«ی» 800 غزل، معادل غزایات سعدی و کمابیش از حافظ می گردد.او در 55 بحر گوناگون عروضی،استادی خود را به اثبات رسانده، به گونه ای که در ادبیات فارسی هیچ شاعری چون او در چنین بحوری شعر نگفته است.

جالب تر اینکه شمس تبریزی هم از عجز بیان خود در برابر فصاحت و رسایی سخن مولوی اعتراف دارد و می گوید:«من آن نیستم که بحث توانم کردن.اگر تحت اللفظ فهم کنم،آن را نشاید که بحث کنم.و اگر به زبان خود بحث کنم،بخندند و تکفیر کنند.مولوی در علم و فضل،دریاست ولیکن کرم آن باشد که سخن بیچاره را بشنود. من میدانم و همه می دانند در فصاحت و فضل مشهور است و مولانا این ساعت در ربع مسکون مثل او نباشد..در همه فنون،خواه اصول،خواه فقه، و خواه نحو، و در منطق با ارباب آن به قوت معنی سخن گوید.به از ایشان و با ذوقتر از ایشان و خوب تر از ایشان..

شمس تبریزی با آن علو درجه و مقام شامخ و دل بی قرار ،مردم زمانه اش نسبت به او معرفت پیدا نکردند.شاید بدین علت بود که شمس تبریزی با مردم تفاهم لازم را نداشت یا نمی خوایت برقرار کند.زیرا خشم توفنده و بی قراری و جست و جو گری پیوسته شمس تبریزی به خاطر عدم توفیق در آماده ساختن و تایید و قبول مردم او را از دیاری به دیار دیگر می کشاند و او را نااستوار  و بیقرار می کرد.شاید تنها در سراسر زندگیش یک انسان راستین و والا،یعنی مولوی ،کاملاً او را درک کرد و همین و همین یک بار مردمان نتوانستند این محبت را پذیرا باشند.

شمس تبریری تنها توانست بیست و هفت ماه با مولوی مصاحبت کند و هر روز نیز مورد عناد قرار می گرفت.بدین ترتیب،درباره شخصیت شمس از نظر عاطفی باید گفت شخصیتی ناکام و خشمگین،خود فروخورده، و بی قرار داشت.او حتی از نظر تاریخ نیز شخصیتی مظلوم و متروک مانده است.

مولانا از آتش عشق شمس آنچنان شعله ور گردید که لبر مردی چون مولانا به خمار خانه رفت و به رشادت شمس در مجلس سماع نشست و به رقص و آواز مشغول شد و از یاران منقطع گردید،به طوری که باعث نگرانی یارن و مریدان شد.یاران و شاگردان،حتی خویشاوندان مولانا نیز با چشمهای غرض آمیز به شمس نگاه می کردندو او را مردی لاابالی و بیرون از حلقه معرفت می شناختند و نسبتهای ناروا به او میدادند تا آنجا که مترودش می شمردند و به شیخی و پیشوایی او رضا نمی دادند.

گفت ای ناصح خمش کن چند پند            پند کمتر کن که بس سخت است بند

سخت تر شد بند من از پند تو                  عشق را نشناخت دانشمند تو

هر چه یاران و وابستگان مولانا را ملامت می کردند،موجب می شد که آتش مهر و محبت او  به شمس بیشتر و شعله ور تر شود. و به آشفتگی بیشتر می انجامید،ولی حسد یاران هم افزوده می شد.

تاثیرشمس بر مولانا آنچنان سریع و عمیق است که غریب و خارق عادت می نماید، به گونه ای که باور کردن آن بسیار دشوار است. و این اشکال حتی توسط اهل تحقیق نیز زیر سوال رفته است.

شمس الدین با زبان عامیانه و محاوره،مقالات خود را بیان کرده تا بی واسطه بر قلب و روح مخاطبانش جای خوش کند.البته این بدان معنا نیست که هر کس به زبان محاوره نوشت، کلامی سیال دارد. بلکه اثر مغناطیسی و بلاغت شمس الدین با زبان ویژه محاوره او را، از یک زیبایی وحشی و استخوانی روستایی و بی تکلف و خون صاف دهاتی بی غل و غش خاصی بهره مند است که دیگران در تقلید هم به ابتدای راه شمس نرسیده و نخواهند رسید.چون کلام شمس،انسان را اسیر می کند و نفحه ای از اعجاز به همراه دارد که برخاسته از روح بلند قرآن است.یعنی خاستگاه کلام او،قرآن- که از لبان مبارک پیامبر اکرم(ص) جاری است- می باشد.شمس الدین می فرماید:«مرا فرستاده اند که آن بنده نازنین ما میان قوم ناهموار گرفتار است: »

و در جاي دیگرر مي فرمايد: « اين خمي بود از شراب رباني سر به گِل گرفته.هیچ کس بر این وقوفی نه..این خنب به سبب مولانا سرباز شد.هر که را از این فایده رسد..سبب ملانا شد.از برکات مولاناست هر که از من کلمه ای می شنود.. مرا در این عالم با این عوام هیچ کار نیست.جهت ایشان نیامده ام،با هیچ خلق سخن نگفته ام،الا با مولانا.ما دو کس عجیب افتاده ایم دیر و دور..تا چو ما دو کس با هم افتند، سخت آشکار آشکاریم.اولیا آشکار نبودند و سخن نهان نهانیم،این بود معنی الظاهر و باطن.» «این مولانا مهتاب است به آفتاب وجود من دیده در نرسد،الا به ماه در رسد.از غایت شعاع و روشنی،دیده طاقت آفتاب ندارد  آن ماه به آفتاب نرسد..الا مگر آفتاب به ماه رسد.این آفتاب را پشت به ایشان است.. روی آفتاب به مولاناست. زیرا روی مولانا رو به آفتاب است،من مرید نگیرم، مرا بسیار در پیچ کردند که: مرید شویم و خرقه به ید گریختم:من مرید نگیرم، من شیخ  می گیرم،آن گاه نه هر شیخ، شیخ کامل، آنجا که من باشم،فرزند حجاب نشود و هیچ حجاب نشود،اگر واقع شما با من نتوانید همراهی کردن، من لاابالی ام،نه از فراق مولانا مرا رنج و نه از وصال او مرا خوشی،خوشی من از نهاد من، رنج من از نهادمن،اکنون با من مشکل باشد،آن نیم..آن نیم.»

جان باز که وصل او به دستان ندهد               خمر از قدح شرع به مستان ندهند

وآنجا که مجردان به هم بنشینند                    یک جرعه به خویشتن پرستان ندهند

این واژه ها را هر کس بخواند یا بشنود،شیفته و شیدا می شود.

برای هر یک از ما رخ داده است که کسی را اولین بار،نشناخته، از دیدارش لذت می بریم یا عباراتی از او احساس شعف به ما دست می دهد.این امور برخاسته از ذهن،ناخودآگاهی دارد که هر یک از ما در اشتراک فکری و اندیشه ای با هم سهیم و شریک هستیم بدون اینکه قبلاً همدیگر را دیده یا به صحبت نشسته باشیم.شمس تبریزی از این قاعده خارج نیست.

شمس تبریزی پنداری مولانا جلال الدین دیروز را کشت و از گوشت و پوست و استخوانش با دمیدن روح مسیحایی،مولوی را به وجود آورد.افلاکی می نویسد: مولوی مشغول خواندن سخنان پدر بود که ناگاه شمس الدین از در درآمد و فریاد زد: مخوان..مخوان. شمس،سماع عارفانه و رقص عاشقانه را که به تقلید گردش افلاک است ،به مولوی یاد داد.و با ورود شمس نه تنها بر مولوی و بعضی از مریدان، بلکه در شهر قونیه نیز اثر گذار شد. به طوری که تمام مردم شعر خوان،و اهل سماع عاشقانه شدند و از وعظ و موعظه روی برتافتند. به طوری که حسودان و معاندان در برابر شمس قد علم کردند  و انواع حرف و حدیث و تهمتها و دشنامها بر مولوی و شمس و یارانش باریدن گرفت.

دشمنان چنان عرصه را بر مولوی و شمس و یارانش تنگ کردند که شمس تبریزی پس از پانزده ماه اقامت در قونیه،ناگیز شد این شهر را ترک کند و عازم دمشق شود.اما پس از بی تابیهای مولانا و پشیمانی معاندان، سلطان ولد، فرزند مولوی،از جانب پدر برای بازگرداندن شمس تبیری به دمشق می رود و در محرم سال 645 او را با خود به قونیه می آورد.                  

افلاکی در مناقب العارفین می نویسد: روزی اوحد الدین کرمانی با شمس تبریزی دیدار کرد. اوحد الدین خواست تا مرید او شود. شمس گفت:« طاقت آن را نداری». گفت:دارم، شمس اینگونه او را امتحان کرد، گفت: آیا حاضری در بازار بغداد با من شراب نوش کنی؟ گفت: نه.. گفت: حاضری وقتی من نوش کردم،در مصاحبت من باشی؟ گفت: نه. شمس بر او بانگ زد که از پیش من دور شو.آنگاه ادامه می دهد: باید که جمع مریدان و همه ناموس دنیا را به پیاله ای بفروشند و این کار مردان میدان است، وآنکه مرد است،چنین کند.تا بدانی که من کسی را مرید نگیرم.من شیخ می گیرم، آن گاه نه هر شیخ،بلکه شیخ کامل.

شمس تبریزی درباره مرید می گفت: در ما، مرید سه گونه راه تواند یافتن.«اول به مال ،دوم به حال،سوم به نیاز و ابتهال(تضرع)»

شمس تبریزی در قونیه با کیمیا خاتون، دختر کراخاتون، همسر دوم مولوی که از شوهر دیگری دختر مولوی بود، مدت کوتاهی ازدواج کرد.و در جوار خانه مولوی خرگاهی بر پا کردند و این ازدواج عملی گردید. شمس از او خواست غیر از مولوی کسی او را نبیند. تا اینکه روزی کیمیا خاتون به همراه زنان، بدون اجازه شوهر با باغ می رود و شمس از این جریان مطلع می گردد. از آنجایی که شمس نسبت به فرزند دوم مولوی یعنی علاالدین بدبین بود،زمانی  که کیمیا خاتون به خانه باز می گردد، شمس بر او حمله می برد و گلویش را می فشار و او خفه می شود و جان می دهد پس این وصلت مدت کوتاهی طول نمی کشد.نکته قابل مطرحی که در این دوران می توان گفت، نقش پسر دوم مولوی است.فرزندی که با پدر و علاقه او به شمس تبریزی اعتراض دارد و نسبت به کیمیا خاتون نیز بی علاقه نیست.بدین جهت، طبع سرکش و مخلفتهای متعدد پسر همراه با رگهای عشق نسبت به کیمیا خاتون، موجب تنفری جدی داشته باشد و سر دسته مخالفان او شود.مرگ دختر جوان- کمیا خاتون-رقت و دلسوزی چه در خانواده مولانا و چه در میان مردم، شکاف علاالدین که مستعدتر از برادرش بود بهاءالدین ولد می باشد، مخالفت شدید ولی پنهانی او با مشرب پدر که نوعی عرفان بر افروخته بود،گرایش وی به جانب دین سنتی و فقه، و داشتن لقب«افتخار المدرسین» از جانب پدر، او را متمایز و دارای رأی مستقل سازد و آتش مخالفتش  را با شمس تبریزی روز به روز روشن تر کند.به گونه ای که این عناد ها تا آنجا پیش رود که کمر به قتل شمس بر بند.گروهی معتقدند که شمس در قونیه به قتل نرسیده، بلکه بعد از شانزده ماه در 21 شوال 643 قمری قونیه را بی خبر  ترک کرد.

اندوه و ملال مولوی در آن ایام کرانه نداشت.سرانجام، نامه ای از شمس رسید و معلوم شد او در شام است. مولوی فرزند خود، سلطان ولد، که نزدیک ترین مرید و همراز او بود،را به دنبالش فرستاد و او نیز با بیست تن از یاران برای بازگرداندن شمس عازم شام شد.

شمس 644 با استقبال باشکوه به قونیه بازگشت.اما این شادمانیها دیری نپایید،و باز آتش  کینه و تعصب اتفاق افتاد. او با همه عشق و علاقه ای  که به هم صحبتی با مولانا داشت، تصمیم به ترک قونیه گرفت.

شمس به مولانا گفت:«سفر کردم، آمدم و رنجها به من رسید که اگر قونیه را پر زر کرندی،به آن کران کردی، الا دوستی تو غالب بود... سفرم دشوار می آید،اما اگر این بار رفته شود، چنان مکن که آن بار کردی،و به سلطان ولد نیز می گفت:«این بار می خواهم جایی بروم که کسی نشانی از من نیابد.

            خواهم این بار آنچنان رفتن                            که نداند کسی کجایم من

          همه گردند در طلب و عاجز                         ندهد کز نشان ز من هرگز

          سالها بگذرد چنین بسیار                              کس نیابد ز گرد من آثار

                    چون بمانم دراز، گویند این                           که:«ورا دشمنی بکشت یقین»

            ناگهان گم شد از میان همه                        تا رهد از دل اندهان همه

   یک دو روز ار چو گشت نا پیدا                     کرد فغان ز درد مولانا

                  بعد از آن چو ورا بجد جستند                       سوی هر کوی و هر سرا جستند

                   هیچ از وی کسی نداد خبر                          نی به کس بر رسید از او نه اثر

 

در سال 645 شمس تبریزی بی آنکه کسی آگاه شود، قونیه را رها کرد و راه سفر در پیش گرفت.

شمس با ترک مولوی،آتشی به جان یارش زد،به طوری که یافتن دوست لحظه ای از ذهن مولوی خارج نمی شد.روزی خبر دادند که شمس در شام است.اما نشانی ازاو نیافت.

بجاست در مورد زبان شمس تبریزی که ترکی بوه یا نبوده است سخن گفت. در تبریز، در زمان شمس، ترکی هنوز شایع نشده بود و زبان آن دوره تبریز خیلی نزدیک به زبان دری بود.یعنی لهجه رازی با لهجه تبریزی تقریباً یکی بود و شمس تبریزی هم گاهی خودش را شمس تبریزی و گاه شمس رازی معرفی کرد.این لهجه های محلی در آن زمان بوده اند، و کتابهای به دری نوشته می شد.و نوشته های رسمی به دری بود، ولی لهجه های متداول محلی بود.زیرا  با توجه به جنگهای متعدد و مخالفتهای عمیق دربار ایران با عثمانی،مردم تبریز هم علاقه ای به این امر نشان نمی دادند، بلکه از لهجه شیرین و زیبای محلی خود استفاده می کردند. این مطلب در زبان سعدی و حافظ و لهجه های محلی دیگر  هم کاملاً مشهود است که به زبان دری بر می گردند و خود دلیلی بر وسعت این زبان است به طوری که دو ترجمه از مرزبان نامه(سعد الین ورامینی-روضة العقول)یاویس و رامین(فخر الین گرگانی) از این قاعده پیروی کرده اند.

شمس تبریزی موجب شد که مولوی شامخ ترین و رفیع ترین قله های عرفان را در اختیار داشته باشد.و او توسط شمس توانست در جایگاهی قرار گیرد که حافظ، سعدی،و فردوسی قرار دارند.شاید اگر چنین ملاقاتی روی نمی داد، مولوی نمی توانست به این پایه رفیع دست یابد. برای اثبات این موضوع، کافی است عمر 38 ساله مولوی را بررسی قرار دهید.به خوبی مشهود می گردد که تقریباً کلیه آثار مولوی بعد از این سالهاست.مثلاً دیوان کبیر با حدود 35 هزار بیت، مثنوی معنوی با حدود 26 هزار بیت، مکتوبات فیه ما فیه تماماً مربوط به پس از ملاقات  با شمس می باشد.

شمس در حوضخانه کتابهای دید و گفت:« اینها چه هستند؟» مولوی گفت: کتابهایی که به وسیله آنها درس می دهم.» شمس تبریزی همه آنها را در آب حوض انداخت و گفت:« درسی بده که نیاز به کتاب نداشته باشد و کتابش کل هستی باشد»

آن گاه یک یک را از آب بیرون آرود و به جلال الدین داد.. اگر چه ورود شمس تبریزی فضای آرام مولوی را به هم ریخت و آن سجاده نشین با وقار و با تمکین را از مسند وعظ و فتوا پایین آورد، ولی از او شخصیتی به نام «مولوی» ساخت.

گفت که: شیخی و سری، پیشرو و راهبری          شیخ نیم، پیش نیم، امر تو را بنده شدم

چون باز که بر باید مرغی به گه صید                بر بود مرا آن مه و بر چرخ روان شد

 

شمس نیز همه جا به بیان تصور و تصویر و احساس خود نسبت به مولانا و لحظه های شکوهمند بودنها و لحظه های خود با مولانا، پروایی ندارد:« بر گوری نبشته بود که عمر این یک ساعت بود، از آن، این ساعت عمر است که به خدمت مولانا، آییم.این ساعت، در عالم قطب، اوست...»،«کسی می خواستم از جنس خود که او را قبله سازم و روی بدو آرم که از خود ملول شده بودم... اکنون چون قبله ساختم، آنچه من می گویم، فهم کند،دریابد»،« مرا در عالم یک دوست باشد. من آن مرغکم که گفته اند به هر دو پای در آویزد.آری، در آویزم، اما در دام محبوب در آویزم.چه شادم در به دوستی تو.. که مرا چنین دوستی داد..خدا این دل مرا به تو دهد تو آنی که نیاز می نمایی.. تو آن نبودی که بی نیازی و بیگانگی می نمود آن، دشمن تو بود..از بهر آن، می رنجانیدمش که تو، نبودی.. آخر من ، تو را چگونه رنجانم که اگر بر پای تو بوسه دهم، ترسم که مژه من در خلد، پای تو را خسته کند.تنهات یافتم ..هر یکی را به چیزی  مشغول و بدان خوش دل و خرسند. بعضی روحی بودند به روح خود مشغول بودند، بعضی به عقل خود، بعضی به نفس خود،.تو را بی کس یافتم..همه یاران رفتند به سوی مطلوبان خود..تنهات،رها کردند..من یار بی یاران »

با سپاس

پیوند های مردمی- انجمن جوانان سپید پارس

سرپرست بخش:سرور گرامی مهندس میثم شفاهی

دبیر بخش:کارشناس هنر، بانو هدی نقی زاده

برگرفته:عشق.باز هم عشق(دکتر عباس عطاری کرمانی)

www.jsp.parsiblog.com

دوران کهن

به نام یزدان پاک

درود و سپاس

انجمن جوانان سپید پارس

بخش ادب و هنر

برخورد شرق با غرب

اسکندر مقدونی با لشکر کشی به سوی شرق بر تمامی سرزمینهای تابع دولت هخامنشی دست یافت و این دولت را بر انداخت(330ق.م). شاید اسکندر فکر تلفیق تمدنهای ایرانی و یونانی را در سر داشت،اما مرگ نابهنگام به او مجال نداد که این فکر را تحقق بخشد،ایران و سرزمینهای خاوری به دست سلوکوس سر سلسله سلوکیان افتاد.نخستین فرمانروایان سلوکی بسیار کوشیدند تا در قلمرو خویش وحدتی نظیر امپراتوری هخامنشی به وجود آوردند،آنها برنامه وسیعی را  برای اسکان مهاجران یونانی و مقدونی به اجرا گذاشتند و اسکندریه ها و شهر های دیگری چون انطاکیه(در سوریه)و سلوکیه(در عراق)بنا کردند.اما قدرت سلوکیان بیشتر در بخشهای مرکزی و غربی امپراتوری تمرکز یافت، زیرا نواحی شرقی همواره زیر فشار قبایل بیابانگرد قرار داشت.

پارتیان آریایی نژاد از همین قبایل بیابانگرد بودند. پارتیان ریشة آریایی داشتند و از دیر باز به صورت چادر نشین در استپ های بین دریای خزر و دریای آرال می زیستند،آنان سوارکاران و جنگاوران ممتاز بودند.  ابتدا در شمال شرقی ایران استقرار یافتند و دولت اشکانی را بنیان گذاشتند(حدود 250ق.م)از زمان تشکیل دولت اشکانی تا تبدیل آن به یک قدرت بزرگ در برابر روم بیش از یک قرن طول کشید. اشکانیان بر سرزمینهای وسیعی میان هند و آسیای صغیر استیلا یافتند ولی هیچ گاه نتوانستند امپراتوری متمرکزی چون امپراتوری هخامنشی پدید آورند.

در دوران تسلط سلوکیان- و حتی پس از آنکه اشکانیان بر جای آنها نشستند، زبان و ادبیات و هنر یونانی در سراسر آسیای غربی اشاعه یافت.در یک جو التقاط گرایی برخی خدایان یونانی به مجموعه ایزدان ایرانی افزوده شدندو یا آمیختگی در صفات آنان رخ نمود.یونانی مآبی-هلنیسم چنان تاثیر عمیقی گذاشته بود که بعداً برخی از شاهان اشکانی روی سکه ها خود را(یونان دوست) می خواندند،اما دیری نگذشت که سلوکیان مجبور شدند به سنتهای قومی و گرایشهای ملی مردم سرزمسنهای مفتوح توجه نشان دهند،بدین سان به موازات جریان یونانی مآبی. روند(ایرانی شدن) فاتحان نیز رخ نمود.

از میانه سده اول میلادی جریان پیروی از سرمشقهای یونانی متوقف شد و نشانهای از بازگشت به سنتهای شرقی بروز کرد.شاید رونق اقتصادی در جامعه پارتی و خارج شدن هنر از انحصار نخبگان دلیل این تغییر بود،در شرایط تازه نوعی(ملی شدن هنرها)توام با احیای عناصر کهن ایرانی پدید آمد،البته کاربرد این عناصر در قلمرو وسیع اشکانی از سوریه تا آسیای میانه یکسان نبود، به سخن دیگر هنر پارتی هیچ گاه به سبکی یکپارچه نظیر سبک درباری هخامنشی دست نیافت.

 تمام رخ نمایی. خشکی و صلابت پیکر ها،آذینگری و پرداختن به جزئیات در جامعه و جواهرات از ویژگیهای هنر پارتی به شمار می آیند.سابقة روش روبرونمایی درآثار قدیم تر و از جمله در مفرغینه های لرستان وجود داشت.اما این روش در هنر پارتی در ارتباط با صورتگری اهمیت خاص یافت (تمام رخ نمایی با نگاهی خیره به سوی مقابل شگردی برای ابهت بخشیدن هر چه بیشتر بر صاحب تمثال شناخته شده است،اجرای تمام رخ ممکن است در یک صحنه همراه با بازنمایی نیم رخ باشد، جزئیات جامه می تواند مقام دولتی یا سابقه اجتماعی و خانوادگی فرد را آشکار سازد،در مورد انواع مختلف جامه که در آثار هنری آن دوران نشان داده شده است.متداول ترینشان روپوشی کمردار و سر راست تا بالای زانو بود که روی شلوار کیسه ای می افتاد،این جامه دو تکه خصوصا برای اسب سواری بسیار مناسب بود و مصرف عمومی داشت.

هنرمند پارتی به جزئیات جامه و آرایه های شخصی افراد بیش از زیبایی خود آنها اهمیت می داد،اما علاوه بر این.او سطح جامه ها را با انواع مختلف نقوش انتزاعی می آراست،بدون آنکه به موارد استفاده اصلی این نقوش توجهی داشته باشد.نکتة با اهمیت این است که کاربست دلخواه نقوش سبب نقش آفرینیهای تازه ای شد که نهایت تکامل آنها را بعدها در هنر اسلامی می بینیم.هنرمندان پارتی(نقش دایره ای انباشته از دسته های پیچک را دو نیم کرده و آن دو را پشت بر پشت هم گذارده و از مجموعشان عنصری تزیینی ابداع کردند که بعداً  اسلیمی خوانده شد).

گچبری رنگی و نقاشی دیواری  از هنر های رایج در عصر اشکانی بودند.آثار بر جای مانده در نواحی مختلف قلمرو وسیع اشکانیان ‍مؤید این امر است،محتملاً اسلوب دیوارنگاری بر گرفته از غرب و در اینجا با گچبری تلفیق شده بود.سطح دیوار های گچی.همچون سطح جامه ها. با تکرار و در هم بافتن نقوش التاقی آرایش می یافت.گچبران علاوه بر طرحهای هندسی از نقش مایه های تصویری نیز استفاده می کردند، این نقش مایه ها مشتمل بودند بر حیوانات شکار شده وزنان برهنه و پوشیده که منشا یونانی- رومی داشتند.از بقایای رنگمادة روی گچ پی می بریم که نقش ها به ترتیبی خاص بارنگهای مختلف پوشانیده می شدند.

نقاشان پارتی دیوارها و سقفها را با تصاویر مذهبی یا دنیوی می آراستند.اما یک سبک واحد را در نقاشیهای پراکنده منسوب به این عصر نمی توان یافت،اگر در نظر داشته باشیم که امپراتوری اشکانی هرگز از وحدت فرهنگی کامل برخوردار نشد. گوناگونی سبک چه در نقاشی و چه در هنرهای دیگر پذیرفتنی خواهد بود.در واقع نقاشیهای پارتی بیشتر از این جنبه اهمیت دارند که ریشه سنتهای نقاشی بعد از اسلام را در آنها می توان یافت.

هرتسفلد باستان شناس آلماني  بقاياي چند دیوار نگاره را در ويرانه هاي كاخ  كوه خواجه (سيستان)كشف كرد و آنها را متعلق به سده اول میلادی می دانست.بنا به گزارش هرتسفلد ی طاق قوسی در کاخ مزبور با نقشمایة یونانی ا اِرُس(خدای عشق) سوار بر اسب و آذینهای گلسرخی آرایش یافته بود.بر روی یک دیوار تصویر 3 مرد-شاید 3 ایزد-در جامه یونانی دیده می شد(یکی از آن کلاهخود پردار بر سر داشت).در یک نقاشی نیمه ویران که ظاهراً صحنه جلوس شاه و شهبانو را نشان می داد.شیوة پارتی در شکل جامه و نوع آرایه ها قابل تشخیص بود.نکات قابل توجه در این نقاشیها عبارتند از:تجسم پیکرها در نمای روبرو(البته چهرها غالباً سه رخ هستند)بازنمایی پیکر زن(که در نقاشی هخامنشی نایاب بود)بر هم نهادن پیکر های مجاور به منظور القای عمق و رنگ گزینی متنوع(شامل سفید و سیاه و انواع آبی .بنفش.قرمز.و زرد اخرایی).از سوی دیگر ملاحضه می کنیم که دیوارنگار کاخ کوه جواجه به رغم اثر پذیری از یونانی مآبی و یا جریان تازه تر یونانی-رومی. روش بازنمایی دو بعدی با رنگهای تخت و خطوط شکلساز سیاه را به کار برده است.این روش اهمیت خاص در زیبایی شناسی ، طبیعت گریز) ایرانی دارد و در طی قرنها پایدار می ماند.

جالب اینکه نقاشیهای دیواری  مکشوف در مناطق  باختری قلمرو و اشکانیان ویژگیهای هنر پارتی را به طرزی بارزتر نشان می دهند.دیوارنگاره های موسوم به (میترادر نخجیر گاه)در کاوشهای باستانی دورا-اُروپوس/سوریه پیدا شده که بسیار شرقی تر از نقاشیهای کوه خواجه است.طرز نشستن میترا بر روی اسب و در حال تیراندازی شکل لباس او زین ویراق اسب حیوانات گریزنده و منظره ای با چند گیاه منفرد خصوصیات ایرانی این نقاشی را تایید می کنند.

جهان رومي نسبت به قراردادهای تثبيت شده در نقاشی پارتی بی تفاوت بود.اما پس از تجزیه امپراتوری روم و تشکیل امپراتوری مسیحی بیزانس(اویل سده پنجم.م)وضعی کاملاً متفاوت پدید آمد.در این زمان که جهان بیزانسی بر اساس سنت های یونانی و شرقی شکل می گرفت .انگیزة رجوع به  الگوهاب شرقی و عمدتاً پارتی نیز ایجاد می شد.دیوارنگارة دیگری نیز در دورا-ا ُروپوس مدرکی در این باره به دست میدهد.حضور قواعد هنر پارتی در هنر بیزانسی بقای سنتهای کهن ایرانی و بسط آنها به سوی غرب را اثبات می کند، اما نشانة استمرار این سنتها را به نحوی بارزتر  در خود ایران و آسیا میانه می یابیم.

 

با سپاس

پیوند های مردمی - انجمن  جوانان سپید پارس

سرپرست بخش ادب و هنر: مهندس میثم شفاهی

دبیر بخش ادب و هنر: کارشناس هنر، هدی نقی زاده

برگرفته از: نقاشی ایران از دیرباز تا امروز

 

هنر ایران تا ظهور اسلام

 به نام یزدان پاک

درود و سپاس

انجمن جوانان سپید پارس

بخش ادب و هنر

هنر ایران تا ظهور اسلام

در آغاز این بخش مختصراً اشاره می­شود که از دورۀ پارینه سنگی نجد ایران، در کاوش غاری در «تنگ پَبده» [کوه­های بختیاری، شمال شرقی شوشتر] ابزارها و سلاح­هایی از سنگ ناصاف [چکش، پیکان، تیغه وتبر سنگی]، و در نواحی«همیان» و «میرملاس» و «دوشه» از توابع لرستان، تصاویر جانوران و آدمیان منقوش بر صخره­های قائم به رنگ­های سیاه و زرد و سرخ یافت شده است که قدمتشان به حدود 15 هزار سال ق­م می­رسد. صاحبان این آثار از راه شکار دسته ­جمعی و صید ماهی و گردآوری ریشه و بَرِ گیاهان غذای خود را بدست می­آورده­اند.

دورۀ نوسنگی ایران از میانۀ هزارۀ هفتم ق­م آغاز شد، و آثار بر جا مانده از آن عمدتاً ابزارهایی ساخته از سنگ صیقل خورده­اند. جامعۀ آن روز از دسته مردمان یا طایفه­هایی تشکیل می­یافت که در دشتی حاصلخیز اقامت گزیده و از راه کشاورزی و دامداری معیشت خود را تأمین می­کرده­اند. لیکن دربارۀ این دوران کهن یافته­ها و مدارک ناقص، و نظرات در شناخت اقوام یا نژادهایی که در نجد ایران می­زیسته­اند بسیار مبهم است.

هزارۀ پنجم تا سوم ق­م در سرزمین ایران دورۀ «مس و سنگ» شناخته شده است. مس در ساختن پاره­ای ابزار و اشیاء به کار رفت، گرچه ابزارهای سنگی نیز هنوز کابرد داشت. سفالگری منقوش و مُهرهای کنده­کاری شده با علامات و اشکال هندسی و تصاویر رواج یافت. در اواخر هزاۀ چهارم ق­م قومی شناخته شده و صاحب تمدنی کامل یافته با نام تاریخی عیلامیان، کشور عیلام را در جنوب غربی خاک ایران، شامل خوزستان و قسمتی از ایالات فارس کنونی، [ناحیۀ انشان یا انزان باستانی] و نیز بخش جنوبی زمین­های پست دو رود دجله و فرات، تأسیس کردند که پایتختش شهر شوش بود[حدود و مرزهای کشور عیلام به درستی شناخته نشده است]. سفالینه­های نخودی رنگ مکشوف در کاوشگاه شوش که به زیبایی و ظرافت مشهور جهان شده­اند، نمایانگر صنعت پیشرفتۀ سفالگری آن سامانند.

اواسط هزارۀ پنجم در قسمت­های مرکزی و شمال شرقی ایران  نیز تمدن­هایی به وجود آمد که مهمترینشان از جهت مقدار یافته­های باستانی عبارتند از: تمدن سیلک که تپه­ای است نزدیک  کاشان، و آثار مکشوف در ژرفترین لایۀ آن نمایانگر معیشت ابتدایی جامعه­ای کشاورز است؛ دیگر تمدن چشمه علی مکشوف در جنوب شرقی تهران که از کاوش آن ابزارهای سنگی و استخوانی خوش­ساخت و سفالینه­های پیشرفته با نقوش زیبا به دست آمده است؛ دیگر تمدن تپه حصار در نزدیک شهر دامغان که متعلق به هزارۀ سوم ق­م بوده و در کاوش­های آن، علاوه بر ظروف سنگی و سفالی، اشیاء فلزی نیز به دست آمده است. باز مراکز تمدنی دیگری از روی یافته­هایی در استراباد[گرگان] و در نواحی مختلف دشت قزوین متعلق به آن دوره شناسایی شده­اند. و اما پدیده بسیار مهم هزارۀ در ناحیه جنوب غربی ایران اختراع خط میخی توسط عیلامیان بوده است.

دورۀ مفرغ با اختراع و به کارگیری همبستۀ مس و قلع[به نست نُه جزء اولی و یک جزء دومی] و در اوایل هزارۀ دوم ق­م آغاز شد. در میانۀ هزارۀ دوم دسته­هایی از یک نژاد سفیدپوست هند و اروپایی از دو سمت مشرق و مغرب دریای خزر، یعنی یکی از ناحیۀ دو رودخانۀ آمو دریا و سیر دریا[جیحون و سیحون، شمال شرقی خاک ایران] ، و دیگری از راه کوه­های قفقاز[شمال غربی ایران] به داخل نجد ایران روی آوردند. شاخه­ای که از مشرق دریای خزر آمد به نام هند و ایرانی خوانده شده است، که گروهی­شان به درۀ سند سرازیر شد[حدود 1500 ق­م] و گروه دیگرشان که وارد ایران شد در استراباد سکونت گزید؛ و از میان ایشان بود که زرتشت و آیینش برخاست(حدود سدۀ هشتم ق­م). آن­ها که از راه قفقاز به داخل ایران نفوذ یافتند متشکل از دو قبیلۀ مهم مادها و پارسها بودند، که اولی در مرکز و شمال غربی ایران[حدود اصفهان همدان و کردستان تا آذربایجان] و دومی کمی بعدتر در جنوب و جنوب غربی ایران [قسمتی از کرمان و فارس و خوزستان] مستقر شدند. پادشاهی ماد به سال 708 ق­م تأسیس یافت و مرکزش هگمتانه (همدان) بود و یک قرن و نیم دوام یافت و دولت زورمند آشور را در 605 ق­م منقرض کرد و کشور خود را تا بخشی از آسیای صغیر گسترش داد. پارسها اندک زمانی بعد پادشاهی هخامنشی را در خطۀ جنوبی ایران به وجود آوردند که در 550 ق­م کشور ماد را مسخر خود ساخت، و با پیروزی­های بیشتر امپراتوری  بزرگ هخامنشی را از درۀ سند و فلات پامیر تا خاک سوریه و مصر و یونان، بنیان گذارد.

حدود سدۀ 12 ق­م آهن به کار کشیده شد و «عصر آهن» در ایران پدید آمد. در لرستان که نزدیک به مرکز شوش و متأثر از فرهنگ و هنر عیلام بود تمدنی پا گرفت که در مفرغگری و آهنکاری پیشرفت بی­سابقه یافت. مصنوعات فلزی فراوان که بیشتر از درون مقابر آن سامان به دست آمده مشتمل است بر ابزارهای مفرغی کنده­کاری شده، و انواع سلاح­ها و اشیاء آیینی ریخته­گری، حاوی مفاهیم رمزی در اشکال جانوران مهیب و جنیان و موجودات اساطیری، و صورتها و پیکره­های کوچک اندام آدمی، و نیز انواع دهانه و مالبند و دیگر ابزارهای مخصوص اسب و گردونه، و سنجاق­های مفرغی با سری درشت و مزین به شکل سر و شاخ چارپایان، و آینه­ها و ظروف از مفرغ برجسته­کاری؛ و چنانکه از روی یافته­های تپۀ سیلک و سُر و خدُم معلوم می­شود این گنجینۀ بزرگ آثار فلزی در فاصلۀ سده­های دوازدهم تا هشتم ق­م، و احتمالاً توسط نخستین مادهای تازه­وارد، به وجود آمده بوده است. (تصویر 2)

حدود 8 قرن ق­م در ناحیۀ مغرب دریاچۀ ارومیه، که در دورۀ باستانی«مانایی» خوانده می­شده، و نیز در حسنلو که جایگاه کاوش­های اخیرتری واقع شده است، تمدن مانایی صاحب هنری آمیخته از خصوصیات محلی با عناصر آشوری در مغرب و او را رتودر شمال[کشورباستانی در قسمت شرقی آسیای صغیر و اطراف دریاچۀ وان و ارمنستان]  وجود می­داشته است. کاوشهایی که در 1947 در زیویّه آذربایجان به عمل آمد گنجینه­ای از اشیاء زرین و مفرغی و عاجی از دل خاک بیرون آورد که همه متعلق به حدود قرن هفتم ق­م شناخته شده­اند، گرچه در کاوش­های حسنلو[85 کیلومتری جنوب رضائیه] بقایای کاخ­هایی متعلق به فاصلۀ زمان میان سده­های چهاردهم تا هشتم ق­م، و نیز جامی زرین که بر سطحش صحنه­ای اساطیری کنده­کاری شده، به دست آمده است.

  

 

با سپاس

پیوند های مردمی انجمن جوانان سپید پارس

سرپرست بخش:  مهندس میثم شفاهی

دبیر بخش : کارشناس هنر، هدی نقی زاده

بر گرفته از: تاریخ هنر جهان

www.jsp.parsiblog.com

 

مولانا

 

به نام یزدان پاک

درود و سپاس

انجمن جوانان سپید پارس

بخش ادب و هنر

حیات مادی مولانا

مولانا عارف بزرگ ایرانی _ انجمن جوانان سپید پارس

 

پیشگفتار

حاصل عمرم سه سخن بیش نیست          خام بُدم، پخته شدم، سوختم

جلال الدین محمد بن بهاء الدین محمد بن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی معروف به مولوی یا ملای روم، که نسب وی به ابوبکر صدق خلیفه و پدرش از سوی مادر، دختر زاده سلطان علاء الدین محمد خوارزمشاه می باشد. سخن از این مرد بزرگ بسیار رفته و هر کس بر حسب بضاعت علمی یا عشق به او درباره آثارش قلم زده و گوشه هایی از زندگی این مرد خدا را شرح داده است، که در نوع خو بی نظیر و قابل توجه و تحسین می باشد.اما از آنجایی که تعامل ادبی در جهان امروز یعنی عصر فن آوری، از اهمیت فوق العاده ای برخوردار می باشد، بر نویسندگان و گویندگان واجب است جهت رویارویی با تهاجم فرهنگی غرب، که در دقیقه توسط ماهواره ها میلیاردها کلمه و واژه بر آنتن های گوناگون و امواج سریع السیر سرازیر می کند، جهان را در می نوردد و فرهنگ ها را تهدید می کند، هر چه بیشتر جوانان را با عباراتی روشن به دور از آرایه ها و تکلف های دانش افزایی و فخر فوشی و دست اندازهای علمی تحقیقی جلب و جذب نمایند.

چرا که، در دورانی که امکانات ارتباطی همانند امروز فراهم نبود، اشعار حافظ، سعدی، مولوی، عطار، خیام، فردوسی و ... در دنیا خوانده و بسیاری از نمونه های ادبی جهان به زبان فارسی ترجمه و منتشر می شد.به همین دلیل، در قرن اخیر و در دنیای کنونی که افکار و اندیشه های غربی، قصد تسخیر اذهان جوانان را دارند، سکوت هر یک از ما مساوی با مرگ اندیشه های ناب پدرانمان می باشد که سالیان دراز با زحمات فراوان میراث پر ارجی را برایمان به ودیعه نهاده اند تا ما به نسل های آینده بسپاریم و ارتباط ملت ها را ایجاد کنیم.

از آنجایی که دین، فرهنگ و تمدن هر قومی در قالب ادبیات آن قوم ظهور می کند، شاید بهترین مظهر هر تمدن و فرهنگ را بتوان در قالب ادبیات آن قوم پیدا کرد. پس غرب خوب می داند که شبیخون خود را از کجا آغاز کند! بنابراین نویسندگان و گویندگان این عصر، رسالتی مهم و خطیر بر دوش دارند تا جلوی تهاجم فرهنگی غرب را با عمل و تعامل ادبی سد کنند و اجازه ندهند که غرب گستاخانه حریم و دیوارهای ارزش های فرهنگی، دینی، قومی و ... شرق را که سالیان دراز پرچمدار دانش و معرفت جهان بوده، تخریب کند.

تولد و نسب مولانا

مولانا جلال الدین محمد بن حسین الخطیبی البکری معروف به مولانا، از بزرگ ترین شعرای متصوفه ایران، به سال 604 هجری در بلخ تولد یافت. پدرش محمد بن حسین ملقب به بهاء الدین ولد نوه دختری علاء الدین خوارزمشاه بود و از فضلاء و مشایخ عرفا محسوب می شد و ظاهراً از جمله خلفاء شیخ نجم الدین کری بود که نزد خوارزمشاه تقرب داشت و گویا در نتیجه بدگویی و در اثر نفوذ و شهرتی که پیدا کرده بود مورد حسادت حسودان قرار گرفت، به طوری که مجبور به مهاجرت شد. پس با پسرش جلال الدین، که در آن تاریخ 5 سال بیش نداشت، از راه بغداد قصد سفر حج نمود.

جلال الدین رومی فرزند سلطان العلماء از بنیانگذاران طریقه درویشان مولویه، در ربیع الاول سال 604 هجری قمری مطابق با 8 مهر ماه 586 هجری شمسی و 30 سپتامیر 1207 میلادی در بلخ دیده به جهان گشود و در 5 جمادی الثانی سال 672 هجری قمری مطابق با 26 آذر 652 هجری شمسی و برابر با 1273 میلادی در قونیه دیده از جهان فرو بست.

شجره او از جانب پدر به ابوبکر صدیق خلیفه، و از جانب مادر به علاء الدین محمد خوارزمشاه می رسد. البته استاد عبدالباقی گولپینارلی با استدلالی این انتساب را مردود می داند و ان را حعلی و به منظور تحکیم مقام مولانا می شمرد. ولی به هر صورت، بنا به نقل تذکره نویسان و محققان، از جمله هلموت ریتر ( ترجمه دکتر حسین حیدری): « بهاء الدین ولدف در پی منازعه ای که با علاء الدین محمد خوارزمشاه و متکلم مورد عنایت و حمایت او یعنی فخرالدین رازی (606 ق) داشته است، در سال 609 قمری به سوی غرب رهسپار گردیده است. زیرا او در بلخ مرجعیتی داشته و شاید ریاست گروه مشتاقان عرفان و اشراق را بر عهده داشته و در مقابل عده ای به تشرع عقلانی اعتقاد داشتند که زعامت این گروه با فخرالدین رازی و پشتیبانی محمد خوارزمشاه بوده است.»

 همان طور که در ادامه زندگی مولانا آمد، در زمان مهاجرت، او 5 سال بیشتر نداشت. اگر چه در مواعظ بهاء ولد حملاتی علیه خوارزمشاه و متکلم مذکور وجود دارد، با وجود این، در این مواعظ آمده است که وی مابین سال های 600 قمری در وخش، و در سال 609 قمری در سمرقند بوده است. بنابراین خاندان بهاء ولد می بایست از سمرقند به بلخ بازگشته و سپس از آنجا مهاجرت را آغاز کرده باشند و در هر صورت، تاریخ مهاجرت زودتر از 609 قمری نبوده است و این مهاجرت نیز این استدلال را قوی می سازد که بهاء ولد از موقعیت بالایی در بلخ برخوردار بوده که تحمل گروه پادشاه و فخرالدین رازی برایش مشکل بوده است و یا امکان نفی بلد دور از انتظار نباشد و یا بیم از حمله مغولان او را مجبور به جلای وطن کرده باشد. ولی هوادارانش رنجیدگی او را علت اصلی مهاجرت وی می دانند.

       چون که از بلخیان بهاء ولد                        گشت دل خسته آن شه سرمد

      ناگهش از خدا رسید خطاب                       کای یگانه شهنشه اقطاب

        چون تو را این گروه آزردند                        دل پاک تو را ز جا بردند

       به در آ از میان این اعدا                            تا فرستیمشان عذاب و بلا

        چون که از حق چنین خطاب شنید          رشته خشم را دراز تنید

       کرد از بلخ عزم سوی حجاز                     زآنکه شد کارگز در او آن راز

از این ابیان بر می آید که خطاب غیبی، او را به جلای وطن تشویق کرده است.

بهاء ولد در سال 616 قمری در سیواس و در حدود چهار سال در آق شهر ( نزدیک ار زنجان) اقامت کرد و از آنجا از سال  619 قمری به لارنده رفته و مدت هفت سال ساکن آن دیار گردیده است.

مقبره مومنه خاتون، مادر مولانا، در لارنده وجود دارد و بهاء ولد در همین شهر، پس از مرگ مومنه خاتون با ازدواج جوهر خاتون، دختر شرف الدین لالای سمرقندی، با فرزندش موافقت کرد.

خانواده بهاء الدین در سال 626 قمری در پس درخواست علاء الدین کیقباد امیر سلجوقی، لارنده را به قصد قونیه ترک کردند که عمر بهاء الدین در قونیه زیاد طول نکشید. بهاء الدین در 18 ربیع الثانی 628 قمری در سن 80 سالگی در قونیه وفات کرد و یک سال پس از وفاتش، یکی از مریدان سابق او یعنی سید برهان الدین محقق ترمذی برای دیدار بهاء الدین به قونیه آمد، اما افسوس که پیر و مرادش چهره و نقاب در خاک کشیده بود. او جلال الدین را به مدت نه سال در حلقه ارادت قرار داد و تا زمان مرگ با او بود و با تمام وجود، صمیمانه از جلال الدین نگهداری کرد و در ارشاد و تعلیم وی از هیچ کوششی دریغ نورزید.

پدر مولوی دارای مریدان بسیار بود و او را نهایت احترام می گذاشتند و درباره فضایل و مکارم و همت و دقت و کراماتش سخن ها گفته اند. از جمله لقب « سلطان العلماء» یا قطب العارفین به او داده اند و نزدیکی وی به رسول خدا (ص) و یا خواب دیدن مریدان در مورد توجه رسول خدا (ص) به وی موجب شد که پیروان او را به القاب گوناگون مورد خطاب قرار دهند و می گفتند:« پیر نورانی از خاصان حق». این پیام را رسول اکرم (ص) در خواب به مریدان رسانیده است.

این امر حکایت از آن دارد که در عالم بیداری، قدرت مخالفان و پادشاه وقت بیشتر از او و مریدانش و رقابتی بسیار جدی و مهم در کار بوده است. بالاخره، بهاء ولد با انبوه طرفداران در برابر شمشیر محمد خوارزمشاه تاب نیاورد و شمشیر بر کلام پیروز شد و او را وادار به جلای وطن کرد.

مسافرت کاروان بهاء ولد از بلخ تا آناتولی، حدود یک سال و نیم طول کشید. عبور از سرزمین های گوناگون و احترامی که به بهاء ولد می شد، در روحیه جلال الدین بسیار موثر بوده است. و این تأثیر در مثنوی معنوی انعکاسی روشن دارد، به طوری که از عمق زندگی مردم سخن به میان می آورد و مانند دوربینی قوی از وقایع جوانی و دیدار مردم در این مسافرت عکس برداری کرده است. حرکت ده ساله بلخ تا قونیه، و توقف های کم و بیش در بین راه، توقف دو ساله بهاء ولد در قونیه، رسیدن سن جلال الدین به 24 سالگی، و قرار گرفتن بر جای پدر، ملاقات با برهان الدین محقق ترمذی – که از خراسان به قونیه آمده بود- موجبات تعالی روح جلال الدین شد و خمیر مایه ذاتی اش از او شخصیتی جاودانه ساخت.

تربیت جلال الدین توسط مردی صافی دل و عجیب که مولانا او را «معلم بحق»، و «سید سردان»، و یا «فخرالمجذوبین» لقب می دهد، از رابطه نه ساله و خلوصی حکایت دارد که سید در حق مولانا انجام داده است.

محقق ترمذی چون جلال الدین را در علم قال کامل می یابد، به علم حال دعوت می کند. به همین جهت، او عازم حلب و دمشق برای تحصیل در زمینه فقه و کلام و حدیث و فلسفه می شود. و هشت سال به این سفر علمی ادامه می دهد، به طوری که چهار سال در حلب در مدرسه حلاویه به ریاست کمال الدین ابوالقاسم عمر بن احمد، و چهار سال در دمشق تحصیل می کند. در 34 سالگی به قونیه بر می گردد. در حالی که در علوم و معارف زمان استاد شده، به تدریس و موعظه می پردازد و مجالس سبعه را به وجود می اورد. بنابراین باید اذعان کرد که محقق ترمذی نقش به سزایی در اماده کردن جلال الدین به عرفان داشته است.

جلال الدین محمد بنا به وصیت پدر و خواهش سلطان علاء الدین، و بر حسب روایت ولدنامه به خواهش مریدان، بر جای پدر نشست و بساط وعظ بگسترد و شغل فتوی و تذکر را رونق بخشید و رأیت شریعت بررفراشت، به طوری که در ولدنامه آمده است:

         تعزیه چون تمام شد پس از آن              خلق جمع آمدند پیر و جوان

        همه کردند رو به فرزندش                     که تویی در جمال مانندش

        بعد از این دست ما و دامن تو                همه بنهاده ایم سوی تو رو

        شاه ما بعد از این تو خواهی بود             از تو خواهیم جمله مایه و سود

       نشست بر جایش شه جلال الدین           رو به او کرد خلق روی زمین

این گونه مولانا پس از مرگ پدر و استادش، برهان الدین محقق ترمذی، بر مسند ارشاد و تدریس نشست و قریب پنج سال از 638 تا 642 قمری به روش و سنت پدر و اجدادش در مدرسه به درس فقه و علوم دین پرداخت. به گفته دولتشاه سمرقندی، همه روزه در تذکره اش حدود 400 نفر در محضر جلال الدین کسب فیض می کردند. به رسم فقها و زهد پیشگان آن زمان، مجلس تذکر منعقد می کرد و مردم را به خدا می خواند و از خدا می ترسانید. دستار خود را می پیچید و ردای فراخ آستین ارسال می کرد.

38 بهار از زندگی جلال الدین گذشته و همه زمینه ها در او مهیا تا از این مرحله زندگی بیرون آید.

حافظ می فرماید:

چهل سال بیش رفت که من لاف می زنم              کز ساکنان دیر مغان کمترین منم

مرز 40 سالگی، سن کمال  در عین حال سن شادی و اندوه است. انسان در 40 سالگی به مرحله پختگی می رسد و اندیشه و روان او در این دوره است که بارور می گردد و به عبارتی جهان بینی او به حد کمال می رسد.

ناصر خسرو قبادیانی نیز در سن 40 سالگی اندیشه اش دگرگون شد و تحولی در فکرش پدید آمد. و آن هم بر اثر خوابی بود که در حدود 40 سالگی در جوزجانان دید. به قول خودش « بر اثر تین رویا از خواب 40 ساله» بیدار شد و از امور درباری و دیوانی کناره گرفت و رهسپار سفر دور و دراز گردید تا به جستوجوی حقیقت بپردازد.

به قول ناصر خسرو:

بیدار شو از خواب خوش ای خفته چل سال                بنگر که ز یارانت نماندند کس ایدر

لسان الغیب حافظ هم می فرماید:

علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد                ترسم آن نرگس مستانه به یغما ببرد

و نظامی گنجوی نیز بر این نکته تأکید دارد:

نشاط عمر باشد تابه سی سال               چو چل آمد فرو ریزد پر و بال

و سخن پرداز بزرگ توس حکیم فردوسی این گونه می فرماید:

چو سال جوان بر کشد بر چهل               غم روز مرگ آندر آید به دل

سعدی نیز می فرماید:

اگر چل ساله را عقل و ادب نیست           به تحقیقش نشانید آدمی خواند

چو دوران عمر از چهل درگذشت            مزن دست و پا کابت از سرگذشت

امام محمد غزالی در نصیحه الملوک می فرماید:« مردی در چهل سالگی مرد گردد و از صدا، یکی شایسته آید. پس از این سال ها، دیگر کسی را امید باروری نمی توان داشت.»

در تاریخ راوندی آمده است:« هر بنی آدمی ا غایت عمری است که بدان اجل فراز آید و صحیفه عملش در آن برسد.»

ز هفتاد بر بگذرد بس کسی           ز دواج چرخ آزمودم بسی

وگر بگذرد آن همه بدتریست         بر آن زندگانی بباید گریست

بیشتر بزرگان علم و ادب و اولیاء و اوصیا در 40 سالگی، رسالت و وظیفه خطیر خود را ابلاغ کردند. رسول اکرم (ص) ، آخرین فرستاده خدا بر روی زمین، در 40 سالگی رسالت پر برکتش را اعلام فرمود و جهان را به نور محمدی منور کرد و راه را به جهانیان نشان داد. حضرت عیسی (ع) 40 سال سعی اش در بیابان طلب و همچنین 40 سال ماتم و بخشایش خواستن، حضرت آدم (ع) پس از رانده شدن از بهشت، نمونه های بارزی است که انسان در مرز 40 سالگی پخته و ورزیده می شود و مولانا جلال الدین نیز در مرز 40 سالگی شوریده و شیدا گشت.

با سپاس

 بخش ادب و هنر ـ انجمن جوانان سپید پارس

سرپرست بخش ادب و هنر : مهندس میثم شفاهی

دبیر بخش ادب و هنر: هدی نقی زاده

بر گرفته از:(باز هم عشق.. دکترعباس عطاری کرمانی)

www.jsp.parsiblog.com

نقاشی دوران کهن

به نام یزدان پاک

درود و سپاس

انجمن جوانان سپید پارس

بخش ادب و هنر

 

نقاشی دوران کهن

 

 نقاشی در میان ساکنان اولیۀ فلات ایران بیشتر شامل نقشهای روی سفالینه­هاست. بدعت نقاشی روی سفال را بیشتر محققان به ساکنان اولیۀ فلات ایران نسبت می­دهند. به جز نقاشیهای روی سفالها، تعدادی نقاشی بر دیواره­های غارهای لرستان به دست آمده که متعلق به بیش از 12 هزار سال پیش است. پس از این نقاشیها، نقاشی دیگری نداریم، مگر همان نقشهای روی سفالها.

اختراع چرخ سفالگری و بدعت پختن سفال از تحولات بزرگی بودند که در سفالگری رخ داد. این دو مسئله امکانات بیشتری را برای نقاشی روی سفال فراهم کرد.

وجه مشترکی که در اکثر سفالهای به دست آمده از سیلک و شوش وجود دارد، کاربرد یک رنگ، به خصوص رنگ سیاه در ترسیم آنهاست. نقشهای به­کار برده شده عبارتند از شکلهایی از حیوانات و طبیعت که بسیار ساده و هندسی ترسیم شده­اند.

تاکنون در نواحی مختلف نجد ایران[1] آثاری پراکنده مشتمل بر تندیسکهای گِلی، صخره­نگاره­ها،  سفالینه­های منقوش و مُهرهای محکوک شناخته شده­اند که ما را تا حدی با زندگی مادی و معنوی ساکنان این خطه در اعصار قبل از تاریخ آشنا می­کنند. نخستین قومی که در نجد ایران هویت تاریخی یافتند، عیلامیها بودند که آنها نیز شماری آثار تصویری از جمله نقشبر جستۀ صخره­یی از خود بر جای گذاشته­اند. این دستافریده­های کهن را با صفت کلی «ایرانی» مشخص و متمایز می­کنند؛ حال آنکه در[1]- فلاتی وسیع که با کوههای سلیمان در خاور، کوههای زاگرس در باختر، و کوههای البرز در شمال محدود شده است (تقریباً شامل ایران کنونی، افغانستان و بلوچستان پاکستان). نجد ایران از دیرباز مرکز تلاقی سه فرهنگ عمدۀ باستانی (بین­النهرین، ماوراءالنهر و سند) بوده است.

حال آنکه در واقع پیش از آغاز فرهنگ و تمدن آریایی در این سرزمین  آمده اند. پژوهندگان معمولا مبدا«هنرایرانی» را به دوران نوسنگی (هزارۀ هفتم ق.م) ربط می­دهند، ولی بر اساس کشفیات و اطلاعات دقیق تر شاید بتوان سرآغازی قدیم­تر برای این هنر قایل شد. به هر حال، معلومات موجود به ما امکان می­دهند که سرچشمه­های نقاشی ایران را در گذشته­های بسیار دور جستجو کنیم.

صخره نگاره­های منطقۀ کوهدشت لرستان، که صحنه­های رزم و شکار با تیر و کمان و حیواناتی چون اسب، گوزن، بزکوهی و سگ را نشان میدهند، از جمله قدیم­ترین آثار تصویری یافته شده در ایران بشمار می­­آیند مان در خاور، کوههای زاگرس در باواقع پیش از آغاز فرهنگ و تمدن آریایی در این سرزمین پدید آمده­اند. 

 

 

بیشتر این نقاشیها به شیوه­ای ساده و ابتدایی و با رنگهای قرمز اُخرایی، سیاه و یا زرد بر روی دیوارۀ غارها کشیده شده­اند. حیوانات عموماً پهلونما ولی انسانها گهگاه روبرونما هستند. صراحتی اغراق­آمیز در نمایش پیکرها و حرکات به چشم می­خورد. همین صراحت، به رغم عدم انسجام طرحها، باعث شده است که موضوع جنگ و گریز به روشنی بیان شود. قدمت این صخره­­نگاره­ها هنوز به­طور دقیق معلوم نشده است و یقیناً همگی به یک دوران تعلق ندارند؛ ولی به احتمال قوی انگیزۀ ترسیم آنها با اعتقادات جادویی مردمان غارنشین این منطقه ارتباط داشته است.

جلوه­های بارزتر هنر تصویری کهن ایران را بر روی سفالینه­هایی می­یابیم که از تپه سیلک (کاشان)، تپه حصار (دامغان) و یا کاوشگاههای دیگر به­دست آمده­اند. این کاوشگاهها در اصل محل سکونت مردمانی بود که کشاورزی می­کردند و در فن سفالگری مهارت کافی داشتند. آنها ظروف سفالین نخودی یا صورتی را با شکلهای کژنمای انسانی و صور ساده شدۀ حیوانی و نقوش هندسی به رنگهای سرخ و قهوه­ای و سیاه  می­آراستند.

در عصر مس و سنگ (حدود 3500 ق.م)، این­گونه سفالینه­نگاری در شوش به اوج کمال و ظرافت رسیده بود. در این زمان، خطوط و شکلها را به قاعده و با سنجیدگی به­کار می­بردند؛ و طرح را چنان سامان می­دادند که با صورت کلی هماهنگی کامل داشته باشد.     بی­شک، جنبۀ تزیینی طرح از اهمیتی خاص برخوردار بود؛ ولی محتملاً معنای آن برای سازنده و مصرف­کنندۀ ظرف بیشتر اهمیت داشبه قول آرثرپوپ سفالینۀ منقوش را باید چون نخستین کتاب بشر تلقی کرد، زیرا که طرح و نقش این ظرفها «بیان بیمها و امیدها، و علایمی برای استعانت از قوای طبیعی در مبارزۀ دایم وحشتناک حیات است».در آن روزگار، جانوران شاخدار مظهر نیروی باروری محسوب می­شدند؛ و بی­سبب نیست که نقش آنها را بارها بر روی سفالینه­ها می­بینیم. اما برای آنکه شکل حیوان به یک نماد گویا تبدیل شود، می­بایست مشخصاتی عام و دلالتگر کسب کند. سفالینه­­­نگار به خوبی از عهدۀ این کار برمی­آمد. نقش مفرغینه­های لرستان (متعلق به سده­های دوازدهم تا هشتم ق.م) نیز از مهم­ترین جلوه­های کهن هنر ایرانی به­شمار می­آیند. در بررسی ویژگیهای تصویری این اشیای مفرغی می­توان لوح منقوش روی تیردانها را مثال آورد. نگاره­های کنده­کاری شده بر این صفحات متشکل­اند از چند مجلس مجزا که ظاهراً وقایع مرتبط به هم را روایت می­کنند

ت. مشهور بزکوهی- که با مهارت بسیار از چند شکل و خط سادۀ هندسی تشکیل یافته- مثالی شاخص در این مورد است .

گاو نر خوابیده روی هفت کُره، حیواناتی که در طرفین درخت مقدس ایستاده­اند، موجوداتی آدم­سان که با شیران می­جنگند و موضوعات خیالی از این دست در طرحهای فشرده و غالباً متقارن تجسم یافته­اند. پیکرهای انسانی وضع تمام رخ و نسبتاً ایستا دارند، ولی حیوانات پرتحرک و طبیعی­تر به نظر می­آیند. شکلهای کژنما، خطوط منحنی و زوایای تیز خصلتی بیانگرها به نگاره­ها بخشیده­اند که معانی اساطیری آنها را تقویت می­کند. مفرغینه­های لرستان با تأثیرات صوری و مضمونی که از هنر عیلامی گرفته­اند، نمایانگر واپسین مرحله در روند تحول سنتهای پیشاتاریخی ایران هستند.

آنچه کار هنرمندان اعصار مختلف را به هم پیوند می­دهد تشابه کلی روشی است که آنان برای بیان مقاصدشان به­کار می­بردند. تصویرگر پیشاتاریخی طبیعت نگار نبود، و اساساً گرایشی به تقلید از ظواهر عینی اشیاء و موجودات نداشت. او برای رسانیدن مفهومی خاص به نمایش چند ویژگی اساسی و بازشناختی از چیزها بسنده می­کرد. مثلاً، قدرت جسمانی (یا معنوی) شیر را صرفاً با تأکید بر ویژگیهایی چون بدن کشیده، پنجه­های نیرومند و دهان گشوده نمایش می­داد. بدین­سان، پدیده­های واقعی برحسب ذهنیت تصویرگر به نشانه­های رمزی تبدیل می­شدند. این روش را چکیده­نگاری [استیلیزاسیون] می­نامند که ساده­سازی شکلها و اغراق و تحریف صوری از ملزومات آن است. در روند کاربست این روش بود که مجموعه­ای از قراردادهای تصویری برای بیان مضمونهای معین شکل گرفت و از دوره­ای به دورۀ دیگر رسید.بازنمودهای حیوان و انسان، شکلهای دایره و مربع، و نقشمایه­هایی چون کوه، آب موّاج، خورشید و ماه از رایج­ترین مواد تصویری کهن در هنر ایران بوده­اند. در آثار نسبتاً متأخر، نقشمایه­های دیگری با خصلتهای فوق طبیعی رخ می­نمایند: تلفیقی از انسان و حیوانی که روی دو پا راه می­رود؛ جانوری چهارپا و دارای بال؛ ماری با سرِ گربه­سان؛ حیوانی که همچون انسان رفتار می­کند؛ و جز اینها. بیشتر این نقشمایه­های نمادین را با کمابیش اختلاف در آثار هنری بین­النهرین و سایر نواحی آسیای غربی نیز     می­توان یافت. حتی گاه موضوعهای مرسوم در سفالینه­های سیلک و مفرغنیه­های لرستان از نو در عصر هخامنشی ظاهر می­شوند. با توجه به هم­آمیزی اساطیر و باورهای مذهبی و تأثیرات متقابل فرهنگی هرگونه تشابه مضمونی در آثار هنری مربوط به زمانها و مکانهای مختلف پذیرفتنی است. اما نکتۀ با اهمیت این است که بخشی از این کنایات تصویری در مسیر تحول خاص از جهان مذهبی به جهان عادی می­آید و در هنر ایرانی پایدار می­ماند. چنانکه مثلاً نقش رب­النوع پیروزمند بعداً با اندکی تغییر در معنای قهرمان شاهوار به­کار می­رود.

کارت آگاهی رسانی و شادباش جشن چله ی انجمن جوانان سپید پارس

 

با سپاس

بخش ادب و هنر ــ انجمن جوانان سپيد پارس

دبیر بخش ادب و هنر: هدی نقی زاده      

برگرفته شده از: نقاشی ایران(رویین پاکباز)، تاریخ هنر ایران

www.jsp.parsiblog.com

 

کهن هنر ایرانی __ گلیم و فرش

 

به نام يزدان پاک

 

درود و سپاس

 

انجمن جوانان سپيد پارس

بخش ادب و هنر

 

کهن هنر ايرانی

گليم و فرش

 

اختلاف شرایط اقلیمی در مناطق مختلف ایران ( كوهستان، دشت و دمن، كویر) عامل تأثیرات و تغییرات در شرایط زندگی است. این تغییرات به نوبه خود تأثیر فراوان در همه مسائل، آداب و رسوم، سنن و هنرهای دستی كه بافت گلیم نیز یكی از آنهاست، دارد. بهتر بگوییم یكی از عوامل تنوع و گوناگونی بافتهای ایران همین است كه اشاره شد. تفاوت فاحش بافت های ایران هر كدام بیانگر خصوصیات بافندگان ومحیط بافت است كه كاملا از هم متمایز و قابل تشخیص هستند .

گلیم را می توان از دو جهت بررسی كرد: یكی از نظر بافت و دیگری از نظر نقش.  بافت گلیم در ایران چندان اختلاف ندارد و در بیشتر نقاط ساده بافته می شود. در منطقه ای مثل دشت مغان كه شاهسونها زندگی می كنند گلیم را به طریق " سوماك " می بافند.

در این مبحث آنچه مهم است نقش ها و رنگ های انتخاب شده است كه دارای تنوع وسیعی می باشد. در بعضی نقاط ، رنگ خاصی بیشتر استفاده می شد. یكی از علل اساسی آن امكان رشد گیاه رنگی مخصوص در آن سرزمین بوده است كه برای تهیه آن رنگ، مورد استفاده قرار می گرفت، اما اكنون امكان تهیه رنگها در بازار بیشتر شده است و تقریبأ می توان گفت كه رنگ ها در همه جا متنوع است.

نقوش گلیم به دلیل تكنیك خاص بافت، بیشتر به صورت اشكال هندسی است، با وجود این محدودیت، آن چنان تنوع و قدرت هنری وسیعی دارد كه حتی در كتب هنری بین المللی دیده شده كه دست بافته روستایی ایرانی (كسی كه تحصیلی در زمینه فرم و رنگ ندارد) در مقایسه با كار هنری یك هنرمند (كسی كه تحصیل و تجربه در زمینه هنر دارد) دارای ارزش هنری بیشتری است.

نكته جالب توجه این است كه، به دلیل امكانات و تسهیلات ارتباطی كه به مرور زمان بین روستاها  و شهرها ایجاد شده است، بافندگان، امكان برخورد و آشنایی با دست بافتهای یكدیگر را نیز پیدا كرده اند. این موضوع باعث می شود كه هنگام بافت، نقوشی از مناطقی كه گذر كرده اند به ذهنشان مانده باشد و یا شبیه آن نقوش را در گلیم خود بیاورند. برای مثال دیده شده است كه نقش هایی مشابه، هم در بافتهای آذربایجان و هم در كردستان و یا جاهای دیگر نزدیك به این نقاط بافته شده است.

از آثار و نوشته های مورخان و جهانگردان پیداست كه بافتن جزو اولین هنرها و صنایع قبیله های پراكنده انسانها بوده است .

می توان گفت بافتن پارچه و گلیم تقریبا از یك زمان رواج یافته است. حتی می توان گفت كه انسان پیش از آنكه دست به ساختن خانه بزند، اقدام به بافتن كرده است . برای بافتن پارچه از الیاف ظریف تر و برای بافتن گلیم از الیاف ضخیم تر استفاده می كرده است

در سال 1949 در سرزمین روسیه یك قطعه قالی به نام قالی (پازیریك) به حال انجماد ،پیدا شد كه مربوط به 350 تا 500 سال قبل از میلاد مسیح بوده است و به این ترتیب وجود قالی و گلیم در تمدنهای باستانی فلات ایران ثابت گردید. فرش یاد شده دارای 3600 گره متقارن در هر دسیمتر مربع می باشد.

 نقش آن قالی بیانگر این است كه برای رسیدن به چنین مهارتی در قالبی بافی لازم است كه بافنده از یك سنت حداقل هزار ساله برخوردار باشد. بدین ترتیب تاریخ پیدایش هنر گلیم بافی و قالی بافی در ایران حدودأ بین1500 تا 2000 سال قبل از میلاد تعیین شد. از آنجایی كه گلیم زودتر از قالی بافته شده تاریخ گلیم بافی به 3000 سال پیش از میلاد عنوان شده، كه تاریخ آغاز نساجی است و از وسایل بافتنی كه از بهشهر به دست آمده  و تاریخ آن متعلق به 600 سال قبل از میلاد است ، نشان می دهد كه از موی بز و گوسفند استفاده می شده است. اما در مورد پارچه مشخص نیست كه از همین الیاف استفاده می كردند یا نه. در تپه های سیلك كاشان نمونه بافت پارچه متعلق به 4700 سال پیش به دست آمده است.

در حال حاضر گلیم وسیله ای است كه به عنوان زیر انداز و پرده در چادرها و محلهای عمومی نظیر قهوه خانه ها و نیز در تهیه لوازم زندگی و كار، مانند رختخواب بند (چادر شب)، سجاده، خورجین، جوال دیوارهای چادر، جل اسب، پشتی، سفره و ... استفاده می شود كه در این مقوله توضیح داده شده است. لازم به ذكر است كه بافت گلیم و استفاده از آن تقریبا در تمام نقاط ایران رایج است.

 

رودنكو در كتابی كه به مناسبت اكتشاف فرش پازيريک در سال 1953 در روسیه منتشر كرد، درباره ی فرش كشف شده توضیحات مفصلی نگاشت و آن را صراحتاً كار ایران و قدیمی ترین فرش ایرانی در دنیا دانست. او نوشت: "بدون اینكه بتوانیم به طور حتم بگوییم ، این فرش كار كدام یك از سرزمین های ماد- پارت(خراسان قدیم) یا پارس است، تاریخ فرش مذكور و پارچه هایی كه در پازیریك كشف شد، قرن پنجم و یا اوایل قرن چهارم پیش از میلاد تشخیص داده می شود."

 سپس او اضافه می كند:"تاریخ این قالی از روی شكل اسب سواران معلوم می شود. طرز نشان دادناسب های جنگی كه به جای زین، قالی بر پشت آنها گسترانده اند و پارچه ی روی سینه ی اسب، از مشخصات آشوری هاست. اما ریزه كاریهای مختلف و طرز گره زدن دم اسبها روی فرش پازیریك، در نقوش برجسته تخت جمشید نیز دیده می شود."

در زمان تسلط مغول ها (قرن سیزدهم و چهاردهم میلادی) قالی بافی به سطح بسیار بالایی از زیبایی وتكنیك رسید. شكوفایی این صنعت شاید با حكومت غازان خان مصادف بود.

اما اوج هنر قالی بافی كلاسیك ایرانی را كه از آن به عنوان  رنسانس قالی ایران یاد می شود، زمان سلاطین صفوی به ویژه زمان حاكمیت شاه طهماسب اول و شاه عباس ثبت كرده اند. از این دوران حدود 3000 تخته فرش به یادگار مانده كه درموزه های بزرگ دنیا  یا در مجموعه های شخصی نگهداری می شوند.

در این دوران در كنار قصرهای پادشاهان، كارگاه های قالی بافی بنا شد و مراكز گوناگون كه قبلأ در تبریز ، اصفهان ، كاشان ، مشهد ، كرمان ، جوشقان ، یزد ، استرآباد ، هرات و ایالات شمالی، نظیر شیروان ، قره باغ و گیلان وجود داشتند توسعه و رونق بیشتری گرفتند.

در همان زمان، نقاشان و نگارگران بلند پایه، طرح های خلاصه شده و تركیبی ترنج در وسط قالی و لچك ها را در آن وارد كردند ، یعنی همان طرحی كه قبلأ به زیباترین وضعی در قرن پانزدهم روی جلد كتاب های ارزشمند به كار می رفت.

با اشغال كشور به وسیله افغان ها (1722-1721 میلادی)، این صنعت و هنر رو به انحطاط گذاشت.

در قرن نوزدهم  قالی های ایرانی، به ویژه فرش های نفیس ناحیه ی تبریز به اروپا راه یافتند. از سوی كشورهای اروپایی نمایندگانی به تمام كشورهای مشرق زمین گسیل شدند و با رقابت بسیار فشرده ، كلیه ی فرش های كهنه و عتیقه را گردآوری كرده  به قسطنطنیه كه هنوز هم مهمترین بازار قالی مشرق زمین است  فرستادند.

با به پایان رسیدن منابع فرش های كهنه ، شركت های انگلیسی (زیگلر 1883 م) ، آمریكایی و آلمانی به طور نامحدود اقدام به تأسیس كارگاه هایی در تبریز ، سلطان آباد (اراك) و كرمان كردند. این روال تا جنگ جهانی اول كه تولید قالی به طور قابل توجهی افزایش یافته بود، ادامه داشت.

 

اين گزارش برگرفته از تارنمای تبیان می باشد

www.tebyan.net

 

www.jsp.parsiblog.com

 

از زبان سفالینه ها

به نام یزدان پاک

درود و سپاس

انجمن جوانان سپید پارس

بخش ادبی و هنری

حرفهای ما یا نخستین جشنواره « از زبان سفالینه ها »

اولین بار که کارت جشن اسپندگان را یکی از دوستان نزدیکم به دستم داد برایم
خیلی جالب بود کارت تبریکی که زیر آن نام انجمن «جوانان سپید پارس» به
چشم می خورد. بعد از اون جشن خوان نوروزی در حیاط موزه بابل بود که باز
  هم اسم این انجمن را برام تکرار کرد. جشنی با سفره هفت سین و عمو نوروز
و حاجی فیروز ... از همایش شیخ بهایی و کارت تبریک تیرگان و امردادگان هم
رد شدیم تا ... ناخواسته انجمن برایم اینگونه معرفی شد:

انجمن جوانان سپید پارس با انگيزش زنده کردن فرهنگ و آیین ایرانی در 5 گروه با مجوز رسمی از سازمان ملی جوانان

1- شاخه باستان ایرانی 2- بخش دیده ور سازه های کهن 3- شاخه اسلام ایرانی 4- شاخه مهرورزان رَغ 5- بخش ادبی هنری 

جوانانی که با این آرمان آمده بودند [ایران جهانی ،جهان ایرانی] اما ...

طرحی داشتند به نام «از زبان سفالینه ها» طرحی که برای اولین بار در کشور
انجام می شد و پيش از این فقط یک بار در کشور انگلستان انجام شده بود. طرح
بازسازی 4 تپه کهن ایران (شهر سوخته، سیلک، شوش، گوهرتپه) با سه لایه
در 8 ترانشه و هدف طرح آشنایی دانش آموزان و دانشجویان با دانش باستان
شناسی و نحوه کاوش بود با یک تقسیم بندی سرانگشتی مراحل اجرایی کار
شروع شد. موارد اولیه که مورد احتیاج و خیلی ضروری بود [زمین و به صورت
سرانگشتی 48 کامیون خاک بود] به واسطه مهندس صابریان نشستی با شورای
شهر داشتیم و قول مساعدت و همکاری های لازم را گرفتیم و به حق هم که دکتر
فلاح و مهندس اولیایی تا روز اختتامیه پدرانه پشت انجمن ایستادند و به جوانی
ما اعتماد کردند.

پس از کلی مراحل اداری و غیرارادی مختلف زمینی به مساحت 2000 متر
مربع پشت استادیوم آزادی در اختیار طرح قرار گرفت و پس از بورکراسی های
اداری و همکاری های فرمانداری شهرستان طرح روز 20 شهریور با حضور
حدود 20 نفر از اعضا کلنگ خورد، کار روز اول بچه ها این بود که زمین
مورد نظر را باید هرس می کردند، آنهم چه هرسی، آدم یاد لوبیای سحرآمیز
می افتاد اما به همت بچه ها تا غروب از اونهمه لوبیای سحر آمیز خبری نبود
2 و 3 روزی هم با نامه شورای شهر دنبال لودر و بیل مکانیکی گشتیم که فقط
یک روز مدرن بودیم بچه های بیل به دست انجمن، خود جوش کار را با نیروی
دستهای خسته گی ناپذیرشون پیش بردند. ساعات کار 7 صبح تا 9 شب بود
تا ... رحمت الهی با اشکهای بچه های انجمن یکی شد اما اراده طرح خیلی قوی
تر بود دروغ نیست اگر بگم بارون رو تو این روزها اصلاً دوست نداشتیم چند
روز آخر 5 ، 6 تا از دانشجویان باستان شناسی دانشگاه نیما هم به کمکمون
اومدند. زمین طرح بی اغراق مثل یک باتلاق شده بود ترانشه ها را آب گرفته
بود اما تو همون زمین با دستهای تاول زده خالی به عشق ایران و فرهنگ
پارسی با همه استرسها و سختیها رسیدیم به 31 شهریور یعنی شب افتتاحیه
حالا لبخندها سرآغاز قصه قشنگی بود که با [دستهای خالی هم می شود...]
و شد.

گله نمی کنم اما هیچ بودجه ای نداشتیم، میراث فرهنگی ، سازمان جوانان
و خیلی از نهادها قول همکاری دارند اما یک دهم مبلغ پیش بینی شده به حساب
انجمن واریز شد اما جوانان سپید پارس بید مجنون بودند اما با این بادها نلرزیدند افتتاحیه خوبی بود در کنار دکتر فاضلی «باستان شناس هم دیار» دکتر اسدی (رئیس سازمان جوان استان)، اعضای مهربان شورای شهر، استاد امیرکلایی،مهندس صابریان، اعضای جمعیت هلال احمر شهرستان ، دوستان میراث رهنگی و بچه های انجمن جوانان سپيد پارس که همیشه بودند 3 روز نمایشگاه
با حضور 120 کاوشگر گذشت در حاشیه جشنواره نمایشگاه نقاشی و نامه
نویسی با موضوع «کشورم ایران» در مقطع دانش آموزی بر پا شد که مورد
استقبال قرار گرفت همه چیز خوب بود تا بارونی که زمین ما را گـِل تر می کرد و
مسئولین و همشهريهای خوبم و جامعه هنری و فرهنگی شهرم در لا به لای
همون گل و لای به دلواپسی های ما با لبخند خودشون سر می زدند تا ...
3 مهر
در کنار همه دوستانی که با ما بودند و نبودند (اختتامیه نخستین جشنواره از
زبان سفالینه ها) را برپا کردیم. لبخند رضایت پس از یک ماه کار توان فرسا از
گوشه لبهای خیلی از بچه ها محو نمی شد اختتامیه ای که هر چند کوچک در
سالن هیئت شطرنج برپا شد اما مهربانی های خیلی از عزیزان را در خودش
جای داد.

مراسمی با سخنرانی دکتر پروین پور مجیدیان دبیر شاخه باستان ایرانی آغاز و
با صحبتهای دکتر فلاح رئیس شورای شهر دکتر عباس نژاد ریاست میراث
فرهنگی استان ، صدای دلنشین نی استاد عزیزی و آوای استاد مظفری به شور
نشست  و با سخنان مهندس نریمان نماینده محبوب دیار مه میترا و بیانیه
اختتامیه دبیر انجمن جوانان سپيد پارس  علی رضا صادقی اميری  و اهدای لوح
و تندیس یادبود به مهربانی های بعضی از دوستان پایان یافت.
مراسمی که چهره های ادبی و فرهنگی زیادی را در کنار خود داشت،
محسن جمال طاهری، احمد نوردآموز، ناهید فراست، شیدا قلی پور،
خانم رزازیان ، مهدی قربانپور ، فریدون صادقی، مهندس اولیایی ،
دکتر جان محمدی، دکتر حق شناس، رحیم آذری، مهندس صابریان
و... چهره های مردمی دیگری از جمله دکتر کریمی نماینده دیگر شهر بهارنارنج
آقای براری ریاست آموزش و پرورش، آقای عباسی مدیرکل تعزیرات استان و...

اما حرفی نمانده است جز درود به همت جوانان انجمن سپید پارس و با آرزوی
اینکه پیشکسوتان ادب و فرهنگ و هنر و نهادهای دولتی و غیردولتی دستان به
انتظار نشسته ما را در دستان پرمهر خویش گیرند.

که ما آمده ایم ایرانی باشیم نه انیرانی

که همه جان و تنم        وطنم وطنم وطنم وطنم

 

 

الهام قریشی

دبیر بخش ادبی هنری

بدرود ./