فرهنگ ملی (بخش دوم)
به نام یزدان پاک
فرهنگ ملی
بخش دوم
برای شناخت بهتر فرهنگ باید به دو مقوله فرهنگ ملی یا همان فرهنگ کلان توده و فرهنگ بومی یا همان خرده فرهنگ ها پرداخت؛ فرهنگ ملی و فرهنگ بومی هیچگاه قابل تفکیک از یکدیگر نبوده و همیشه به هم پیوسته می باشند؛ بگونه ای که گاهی فرهنگ کلان از یک فرهنگ بومی هنایش میپذرد و گاهی فرهنگ بومی از فرهنگ ملی شکل میگیرد که در قالب افسانه، حماسه و استوره پدیدار میگردد؛ مهمترین عنصر فرهنگ ملی ایرانیان، میهن پرستی یا پیوستگی باریشه و پیشینه تاریخی و وجودی است؛ فرهنگ ملی ایرانیان را میتوان در سه واژه کلان پندار،گفتار و کردار نیک خلاصه نمود، که بسیار فراگیر و پر محتوا می باشد، بنوعی شاید مادر همه آفرینش های فرهنگی بشر از این سه واژه کلان باشد، که فردوسی بزرگ نیز بدرستی و با خردمندی میگوید: سه پاس تو چشم هست گوش و زبان/ وزین سه رسد نیک و بد بیگمان، چشم (چشم خِرد) را میتوان برخاسته از پندار و گوش (فرمانبری) را نماینده کردار و زبان را نمودی از گفتار دانست؛ با پندار نیک یا اندیشه خوب است که یک فرهنگ آفریده میشود، ما تا اندیشه و تفکر نیکو و خوب نداشته باشیم، تا باورمان درست و دانشی نباشد نمیتوانیم چیز خوبی را بیافرینیم؛ در کردار یا عمل خوب است که ما به درستی و سودمندی نسبت به یک فرهنگ کلان میرسیم، بنوعی میتوان گفت که پندار نیک خواسته و نیت آفرینش یک فرهنگ خوب و کلان است و کردار نیک، تولید و بکارگیری آن فرهنگ می باشد، و گفتار نیک هم فرجام و نتیجه آن، یا بنوعی گسترش و شناساندن آن فرهنگ است؛ باید اندیشه نیک و رویای خوب و قوی داشت، که بتوان فرهنگ و روش زیستن را بنیان نهاد، اگر ما در فرهنگ تعامل با دیگر همنوعان و دگر تیره های بشری، اندیشه ای بد و نادرست داشته باشیم، و در پندار خود خشونت، عصبیت و نژادپرستی را بپرورانیم، مطمئنا فرهنگ تولید شده نیز فرهنگی تازی،بدوی و مغولی خواهد بود؛ اما اگر در اندیشه خودمان به هنر، زیبایی ونوعدوستی باورمند باشیم، و با منطق این که تعصب و افراط گرایی را کنار گذاشته و میتوان بخش های خوب دگر فرهنگ های همسو را پذیرفت و آن را پر و بال داد، ویرایش و پالایش نمود و با فرهنگ بومی آن را قالب ریزی کرده و بکار بندیم، آنگاه این فرهنگ، یک فرهنگ پرمایه و زاینده است، زمانی که خواست و انگیزش ایجاد یک فرهنگ نیک بوجود بیاید، تنها در کردار و اعمال و رفتار نیک است که میتوانیم آن فرهنگ را بیازماییم، زمانی که نیت آفرینش یک فرهنگ خوب را داریم، باید هوش موسیقیایی داشته و آن خواسته در رفتارمان نیز نمایان باشد، اگر باور داریم که فرهنگ ایرانشهری در گام بالاتری از دگر فرهنگ ها جای دارد و زمانی که این اندیشه را تولید نموده و به این فرجام رسیدیم که فرهنگ تولیدی بسیار نیک و سودمند است، در رفتار عملی هم باید به این مهم برسیم و نشان دهیم که چرا مدعی آن هستیم که فرهنگ ایرانی یک سر و گردن بالاتر از دگران است؛ بعنوان نمونه، اگر فرهنگ راستگویی و یا دانش اندوزی را پذیراییم، باید در رفتار ما نیز این باور نمود و جلوه پیدا کند، بایسته و شایسته است که پندار و کردار خود را یکی کرده و به گفتار برسانیم، یعنی آن که این فرهنگ را معرفی و شناسه دهیم؛ زمانی میتوانیم فرهنگ ایرانی و ملی را صادر و گسترش و شناسه دهیم که دو اصل پندار و کردار نیک را رعایت کرده باشیم، نمیتوان موضوعی را بدون رعایت کردن دو اصل مورد نظر انحصارا بررسی کرده و با شاخصه های شخصی خودمان بگوییم که خوب است و باید به دیگران نیز بقبولانیم؛ این یک ساختار و اصلی مهم در گسترش فرهنگ ملی است.
فرهنگ ملی ما بر بنیان راستگویی، سپاسداری و دانش اندوزی بنیان گشته است که بسیار منعطف و دارای تعامل با دگر فرهنگ های همسو است، ما در تاریخ هفت هزارساله ایران فراز و نشیب های بسیاری داشتیم، و در بیشتر زمان های تاریخی ما اقوامی یورش گر و مهاجم نبوده ایم، و حتا در مقاطعی از تاریخ ، گسترش مرزهای ایران بر بنیان خواست مردمان کشورها و تیره های همسایه بوده است، نمونه آن را در تاریخ میتوان در گشایش بابِل بدست کوروش بزرگ جُست؛ در تاریخ هفت هزارساله ایران، دوران هخامنشی یکی از زرین ترین و مقتدرترین دوران های تاریخی ایران بوده است، که بر بنیان گواهی های تاریخی در این دوره فرهنگ و اندیشه ملی ایرانیان در تعامل کامل با اندیشه ها، فرهنگ ها، باورهای دینی و سیاسی دگر تیره های سراسر شاهنشاهی ایران بوده است، این تعامل موجب تاثیر گذاری بسیاری از فرهنگ ایرانی بر ملل دیگر و همچنین تاثیر پذیری از آن شده است، این تعاملات شاکله اصلی فرهنگ ملی ما ایرانیان است؛ ستون و استواری بنیادین فرهنگ چندهزارساله ایران، یکپارچگی ملی و پاسداشت ارزش های گذشته بوده است؛ همیشه ما در بزنگاه های تاریخی، یک استوره، یک قهرمان، یک ادبیات، یک باور و یک خواست مشترک داشته ایم، و در هرکجا که این باورها و ارزش های مشترک ملی را بکنار گذاشتیم دچار خسران و شکست گردیدیم؛ یکی از آن موارد مبحث ادبی و زبانی ما است، در طول تاریخ ادبیات و استوره های مشترک ما در کنار نگارگری ها و نقش پردازی ها همواره کمک رسان حال ما بوده است، هرکجا که دچار فراموشی تاریخی شدیم، این ادبیات مشترک و باور های ملی بوده که به یاری ما رسید، در ادبیات مشترکمان داستان های شاهنامه را داریم که فردوسی بزرگ مظلومیت ملی ما را در قالب سیاووش ، دشمنی ها را در قالب افراسیاب و ضحاک، شتابزرگی و نابخردی ما را در قالب کیکاوس، کین خواهی ما را در قالب منوچهر و میهن پرستی ما را در قالب رستم به نمایش گزارده است، و هزاران سال سینه به سبنه به نسل پسین به امانت داده است، از همین روی شاهنامه شناسنامه ایرانیان و عامل یکپارچگی ملی و فرهنگ ایرانی است، شاهنامه صرفا چکامه و داستان سُرایی نیست، منظومه بزرگی است از داشته ها و ارزش های ملی ما، فرهنگ ادبی، فرهنگ خردورزی، تعامل، میهن خواهی، چگونه زیستن، سیاست خارجی و ... همگی در شاهنامه سترگ فردوسی وجود دارد و به ما میآموزاند، در فرهنگ ملی ایرانی حتا، مقوله های نوین امروزی نیز وجود دارد، دانش مهرازی، حفظ زیست بوم، توسعه پایدار و ...
فرهنگ و اندیشه ملی به ما می آموزاند که باید ارج نهیم و سپاسگزار باشیم گذشته و پیشینه خود را و قدر بدانیم داشته های موجود را و برنامه ریزی کنیم و نگران آینده باشیم؛ یعنی با نگاهی به گذشته و تکیه بر داشته های کنونی آینده را بسازیم، اصل بنیادین فرهنگ و چگونگی زیستن ایرانی در همسویی با طبیعت و گیتی بوده است، ما آخشیج چهارگانه ورجاوند را ارج مینهادیم؛ و تخطی بدان امکانپذیر نبود، هیچگاه عناصر چهارگانه را نمیآلودیم، در فرهنگ ما هدر دادن و اسراف آب، بریدن درخت سبز و کشتار جانوران جایی نداشت و اجرای آن گناهی بزرگ محسوب میشد، مگر در مواقع اظطرار؛ یکی از بزرگترین و مهم ترین خویشکاری های فرهنگ و اندیشه ایرانشهری، آباد نمودن زمین و سودمندی برای گیتی بود، کشاورزی کردن و دامپروری نمودن از ورجاوندترین پیشه ها بشمار میرفت، تا جایی که واژه مقدس "کشور" که دارای ارج بسیار در نزد ایرانیان است از واژه "کِشت و وَرزیدن" وام گرفته شده است، یعنی جایی که در آن "میکاریم و میورزیم و درو میکنیم"، فرهنگ و اندیشه ایرانی همواره ساختاری سپاسگزار و سپاسمندانه نسبت به پیرامون و گیتی خود داشته است، هرکجا که گیتی و راغ برای ما آورده ای داشت، نخستین واکنش و کنش ما سپاسگزاری و ارج دانی بوده است، نه تنها نسبت به گیتی بلکه نسبت به انسان ها و جانوران نیز همینگونه بود، ما راستگو بودیم، میهن پرست بودیم، خود انکار نبودیم، و همیشه مراقب و نگهبان عاملی بودیم که به ما یاری میرساند و از ما رفع نیاز مینمود؛ ما هیچگاه زمین را نابود و آلوده نمیکردیم، چرا که بدان نیاز مند بوده، هستیم و خواهیم بود؛ اگر آتشی را میافروختیم و خوراکی را بر روی آن آماده می نمودیم، بخشی از آن خوراک را بعنوان فدیه یا پیشکشی به آتش بازمیگرداندیم، شاید در ظاهر و اندیشه امروزی کاری بی هوده جلوه میکرد، اما در بنیاد و ریشه آن، تلنگری بود برای زن و مرد ایرانی که بخشی از چیزی را که اکنون در اختیار دارد و بدست میآورد، در پیوند با عناصر گیتی و بیرونی است و باید ارج دان آن باشد، و باید بخشی هر چند اندک از آن را به گیتی بازگرداند؛ تا روحیه و حس بخشندگی در فرهنگ و اندیشه ایرانی پایدار و مانا بماند، و نخوت و آزمندی از آن بدور باشد؛ این فرهنگ سپاسگزاری و پاسداری از ارزش ها ما را مردمانی مهربان، بخشنده، راستگو و نیرومند ساخته بود، تا جایی که از هفت هزار سال تا دو سده پیش در طول تاریخ پیشرو و سردمدار و تاثیر گذار بودیم؛ متاسفانه هر اندازه که از این ویژگی و اندیشه و فرهنگ خوب ایرانی و ساسگزاری دور گشتیم، وضعیت ما بد و بدترین شد.
علیرضا صادقی امیری
دبیر کل انجمن جوانان سپید پارس
به نام خدا